برگردان به زبان ساده
جهانگردی از خیل کارآگهان
سیاحت همیکرد گرد جهان
هوش مصنوعی: سفر کردن، همانند کارآزمودهها، او را به دور دنیا میکشاند.
ره افتادش، از انقلاب سپهر
شبانگه بدریای مغرب چو مهر
هوش مصنوعی: او در اثر تغییرات و حوادث زمان به سمت دریای مغرب افتاده، مانند ماهی که در شب به دریا میافتد.
نظر افگنان شد بدریا کنار
مگر عبرتی گیرد از روزگار
هوش مصنوعی: نگاهکنندگان به دریا رفتند تا شاید از زندگی عبرتی بگیرند.
بصیادی افتاد چشمش نخست
که هر صید را کرده دامی درست
هوش مصنوعی: یک شکارچی ناگهان متوجه میشود که برای هر شکار، تلهای مناسب و طراحی شده است.
همه ماهی تازه و نغز و پاک
گرفتی ز آب و فگندی بخاک
هوش مصنوعی: همه ماهیها را به تازگی و خوبی از آب گرفتهای و سپس به زمین انداختهای.
نشسته به پهلوی آن صید گیر
یکی سرو قد دختر دلپذیر
هوش مصنوعی: دختری زیبا و دلنشین به کنار جوانی که شکارچی است نشسته. او قد بلند و خوشتراشی دارد.
چوماهی عیان دختر اندر میان
ز اطراف او ریخته ماهیان
هوش مصنوعی: مثل ماهی در حال شنا که در میان دیگر ماهیها قرار دارد، دختر زیبایی است که در اطرافش دیگران جمع شدهاند.
تو گفتی که در برج حوت آفتاب
کشیده است از چهره ی خودنقاب!
هوش مصنوعی: تو گفتی که در برج حوت، خورشید چهرهاش را با پوششی پوشانده است!
پدر هر چه ماهی کشیدی بدام
بخاکش کشاندی بسعی تمام
هوش مصنوعی: پدر هرچه ماهی را به دام آوردی، با تلاش و کوشش کامل او را به خاک کشاندی.
دگر باره آن دختر محترم
در آبش فگندی ز راه کرم
هوش مصنوعی: دوباره آن دختر محترم را به خاطر مهربانیاش در آب غرق کردی.
بپرسید سیاح از آن ماه چهر
که ای مهر روی تو در جان مهر
هوش مصنوعی: سیاح از آن دختر زیبا پرسید که ای خورشید زیبایی تو در قلب من همچون عشق جاودان حضور داری.
مکن ضایع اینگونه رنج پدر
بودناخلف، دزد گنج پدر
هوش مصنوعی: لطفاً این نکته را فراموش نکنید که نباید زحمات و تلاشهای پدر را نادیده بگیرید، زیرا بیوفایی و نادانی شما میتواند بهنوعی مانند دزدی از ثروت و میراث پدر باشد.
چنین گنج ضایع پسندی چرا؟!
گره کو گشاید، تو بندی چرا؟!
هوش مصنوعی: چرا چیزی را که برایت باارزش نیست، از دست میدهی؟ وقتی که هیچ راه حلی برای مشکلاتت نمییابی، چرا خودت را در عذاب قرار میدهی؟
بپای پدر بایدت سر نهاد
که از ماهی ای ماه قوت تو داد
هوش مصنوعی: باید به پدر احترام گذاشتی و قدردان او باشی، زیرا او همانند ماهیای است که تو را nourishe کرده و به تو قوت و انرژی بخشیده است.
نه آخر تو را مایه از گنج اوست؟!
نه آخر تو را راحت از رنج اوست؟!
هوش مصنوعی: آیا در نهایت تو از ثروت او بهرهای نخواهی برد؟ آیا در پایان، آرامش تو از رنج و سختی او نیست؟
پدر را که شد رنج کش زینهار
مرنجان که رنجاندت روزگار!
هوش مصنوعی: پدر را دچار رنج و سختی نکن، زیرا اگر او را آزار دهی، سختیها و مشکلات زندگی به تو آسیب خواهند رساند.
بپاسخ چنین گفتش آن نوش لب
که: دورم مدان زینهار از ادب
هوش مصنوعی: او با لبانی شیرین به او پاسخ داد که: من را دور نکن، خواهش میکنم به خاطر ادب.
نیم ناخلف، نیست خونم هدر؛
کزین پیشتر گفت با من پدر
هوش مصنوعی: نیمه ناپاک، خون من هدر نمیشود؛ زیرا پدرم قبلاً با من این را گفت.
که: صیدی که،غافل شد از ذکر حق
بود دام صیاد را مستحق
هوش مصنوعی: صیدی که از یاد خدا غافل شده، به دام صیاد میافتد و در واقع خود را مستحق آن دام کرده است.
چنین صید، بر خود پسندم چرا؟!
دل خود، باین قوت بندم چرا؟!
هوش مصنوعی: چرا باید به اینگونه شکار علاقهمند باشم؟ چرا باید دل خود را با این قدرت به بند و زنجیر بزنم؟
گرفتم که قوتی جز این نیستم
ز جوع ار بمیرم، حزین نیستم
هوش مصنوعی: من به این واقعیت پی بردم که در برابر گرسنگی، هیچ قدرتی جز این ندارم و اگر حتی از گرسنگی بمیرم، از این بابت ناراحت نیستم.
چرا قوت من گردد این صیدخام؟!
که از حق شود غافل، افتد بدام؟!
هوش مصنوعی: چرا این شکار ناپخته برای من قوی میشود؟! وقتی که از حقیقت غافل باشد، در دام میافتد؟!
پدر را گرین قوت بهر من است
شکر داند او لیک زهر من است!
هوش مصنوعی: اگر پدر برای من قدرت و توانایی دارد، او شکرگزار است، اما این قدرت به نوعی برای من زهر و آسیبرسان هم میباشد!