برگردان به زبان ساده
ازین پیش چندی ز شاه جهان
یکی سفله شد عامل اصفهان
هوش مصنوعی: مدتی پیش، یکی از افراد بیارزش از میان شاهان دنیا، به عنوان عامل امور اصفهان منصوب شد.
چو سگ بر سر جیفه بس جنگ داشت
دل خلق چون چشم خود تنگ داشت
هوش مصنوعی: مانند سگی که برای تصاحب تکهای گوشت با همدیگر رقابت میکنند، دل مردم نیز به خاطر تنگنظری و حسادت، دچار جنگ و ستیز است.
بحیلت، بد آموز مردم همه
سیه، چون دلش، روز مردم همه!
هوش مصنوعی: بهطور غیرمستقيم و حیلهگر، دانستههای نادرست به مردم منتقل میشود، همانطور که دل او تیره و تار است، روزی که مردم بهسوی او میروند، همه در سیاهی و تیرهروئی خواهند بود.
نه مرد آگه از کید آن کهنه دزد
نه زن واقف از مکر آن زن بمزد
هوش مصنوعی: نه مردی از حیلههای دزد قدیمی خبر دارد و نه زنی از نیرنگهای آن زن باخبر است.
بر اولاد آدم ز تلبیس کرد
همه آن که با آدم ابلیس کرد
هوش مصنوعی: بشر از زمانی که خداوند آدم را آفرید، تحت تأثیر فریب ابلیس قرار گرفته و از آن زمان تا کنون این فریب در زندگی انسانها وجود دارد.
نه مسلم، نه ترسا از آن دیده خیر
نه مسجد ز بیدادش ایمن نه دیر
هوش مصنوعی: نه مسلمان در امان است و نه مسیحی، از آن چشمی که خیری نمی بیند؛ نه می تواند کسی در مسجد امنیت داشته باشد و نه در کلیسا.
زراعت بملک جگر خستگانش
تجارت بمال زبان بستگانش
هوش مصنوعی: کشت و کار در سرزمین دلهای آزرده، تجارت در دستان کسانی است که زبانشان گویای حقایق نیست.
بشرکت همه شهر پا بست ازو
ولی مایه از دیگران، دست از او
هوش مصنوعی: هرچند که همه در شهر به او وابستهاند و به او احترام میگذارند، اما در عمل، او برای خود از دیگران کمک و منابع میگیرد و نمیتواند به تنهایی بر موفقیتهایش تکیه کند.
ز دهقان به بیداد برد آنچه کشت
ز صد خوشه یکدانه بر جا نهشت
هوش مصنوعی: از کارآفرین زراعی ظلم و بیعدالتی نتیجهای که بدست آورد، فقط یک دانه از صد خوشهای است که کشت کرده بود.
شرر در دل نیکبختان فروخت
شنیدم که برگ درختان فروخت
هوش مصنوعی: شایعاتی مبنی بر فروش آتش در دل افرادی که خوشبخت هستند، به گوشم رسید، همچنین خبرهایی از فروش برگ درختان هم به گوشتان خورده است.
بشاه جهان کرد از آن فتنه ساز
ز غیبت زبان شکایت دراز
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر آن شورش و فتنهانگیزی که به وجود آورد، از غیبت و دوری خود، مردم را وادار به شکایت کرد و زبانها را به سخن آورد.
که ای یادگار انوشیروان
بود دور از غیرت خسروان
هوش مصنوعی: ای یادگاری از انوشیروان، دور از شجاعت و غیرت پادشاهان.
که سازند در ملک فرمان پذیر
ز جغد و ز روباه، شاهین و شیر!
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره میشود که در یک سرزمین، حاکمیت و قدرت باید به گونهای باشد که هم حیواناتی نظیر جغد و روباه، و هم شاهین و شیر، در آن به نوعی به قوانین و نظم حاکم گردن نهند. به عبارت دیگر، هر نوع موجودی چه قوی و چه ضعیف، باید در چارچوبی مشخص و با رعایت قوانین زندگی کند.
کسی را چرا کرده ای یاوری
که با زرگری کرده سیم آوری؟!
هوش مصنوعی: چرا به کسی کمک میکنی که خودش با کار طلا و نقره به جمعآوری ثروت پرداخته؟
کنون آمدستیم سویت دخیل
که سلطان کریم است و عامل بخیل
هوش مصنوعی: اکنون به سوی تو آمدهایم و به چارچشمی دعا کردهایم، زیرا که پادشاهی مهربان و کمککننده در کارها وجود دارد، اما کسی که در بخشش دریغ دارد.
چه حاصل ز جود تو ای شهریار؟
که از بخل عامل، تبه شددیار!
هوش مصنوعی: ای پادشاه، بخشش و generosity تو چه فایدهای دارد؟ وقتی که به خاطر طمع و بخل کارگزارانت، سرزمین و مردم ویران شدهاند!
چه خیزد ز داد تو ای کامیاب؟
که از جور عامل، جهان شد خراب!
هوش مصنوعی: در پاسخ به دعا و فریاد تو چه چیزی به وقوع خواهد پیوست، ای خوشبخت؟ زیرا به خاطر ظلم و فساد حاکم، جهان دچار ویرانی شده است!
گر از حال ما هست آگاهیت
بگو تا چه شد غیرت شاهیت؟!
هوش مصنوعی: اگر از وضعیت ما باخبرید، به ما بگویید که غیرت شما چه شد؟
وگر باشدت حال مردم نهان
بما گرید و بر تو خندد جهان!
هوش مصنوعی: اگر حال مردم خوب نباشد، به حالت نهفته در دلشان گریه میکنند و به تو میخندند.
دل شه بدرد آمد از دردشان
ز عزل وی آسوده دل کردشان
هوش مصنوعی: دل شاه از درد دیگران شکسته شد و وقتی او را عزل کردند، آنها آرامش پیدا کردند.
ز معزولیش رفت چون یکدوسال
که دادش بدست ادب گوشمال
هوش مصنوعی: پس از اینکه او را به مدت دو سال از مقام خود برکنار کردند، به خاطر نظم و تربیتش، دوباره به او گوشزد کردند.
بسی پند دادش بحسن سلوک
که حسن سلوک است طرز ملوک
هوش مصنوعی: او بارها به او نصیحت کرد که رفتار نیکو و شایسته، راه و شیوهی پادشاهان است.
در آن ملک از آن شاه روشن ضمیر
بپاداش خدمت ز نو شد امیر
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، به دلیل دانایی و روشنی فکر آن پادشاه، به خاطر خدمات انجام شده، کسی دوباره مقام امیری را به دست آورد.
چو فرمان روا گشت آن بدگمان
جفایش همان بود و بخلش همان
هوش مصنوعی: زمانی که آن فرد بدگمان به مقام رهبری رسید، ویژگیهای منفی او مانند بدعهدی و خساستاش همچنان باقی ماند.
رعایا دگر سوی شاه آمدند
ز بیداد او دادخواه آمدند
هوش مصنوعی: مردم به خاطر ظلم و بیعدالتی شاه، به سمت او آمدند تا از حق خود دفاع کنند و شکایتهایشان را مطرح نمایند.
که شاها نباشد روا چون فلک
بزخم کهن ریزی از نو نمک
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی وجود نداشته باشد، در چنین حالتی حتی آسمان نیز بر اثر زخمهای قدیمی نخواهد توانست به تازگی چیزی به نمک بیفزاید.
دریغا که گردون بداندیش گشت
چنان گردد اکنون، کزین پیش گشت
هوش مصنوعی: افسوس که زمانه به خوبی نمیاندیشد و حالا مانند گذشته نیست که چنین بود.
شگفتید خسرو از آن بدنهاد
که چون رفتش اندرز شاهی زیاد؟!
هوش مصنوعی: خسرو از آن شخص نابخرد تعجب کرد که چرا وقتی او را نصیحت میکنند، به حرفهای شاه توجهی نمیکند و راه و رسم زندگی را به خوبی نمیآموزد؟
مگر بود پیری در آن بزمگاه
خروشید کای دادگر پادشاه
هوش مصنوعی: آیا در آن مراسم کسی هست که با صدای بلند فریاد بزند: ای حاکم عادل؟
چرا سفلگان را برافراختی؟
مگر پایه یی سفله نشناختی؟!
هوش مصنوعی: چرا افرادی که در مقام و شأن پایینتری هستند را بالا بردی؟ آیا نشانهای از ناتوانی و بیارزشی آنها را درک نکردهای؟
رعایا سرافگندگان تواند
زن و مردشان بندگان تواند
هوش مصنوعی: رعیت و مردم عادی همگی در سرافکندگی و عجز هستند و چه زن و چه مرد، همه زیر سلطه و بندگی قرار دارند.
تو را کرده از داد یاد آمدند
ز بیداد عامل بداد آمدند
هوش مصنوعی: تو را از یاد بیداد و ظلم گذشته صحبت میکنند و به خاطر آن اعمال نادرست به کمک تو آمدهاند.
ز عزلش رعایا و عامل همه
هم از ظلم رست و هم از مظلمه
هوش مصنوعی: با رفتن او، مردم و مسئولان هم از ظلم رهایی یافتند و هم از ستمهایی که بر آنها رفته بود.
دگر ره نشاندیش چون بر سریر؟!
بدست خود آتش زدی بر حریر!
هوش مصنوعی: چرا به فکر راه دیگری باشی وقتی بر تخت نشستهای؟ خودت آتش را بر روی ابریشم زدهای!
کنون ار شگفت دل انده گرفت
مرا از شگفت تو آمد شگفت
هوش مصنوعی: اکنون اگر دل من غمگین است، از شگفتی تو است که مرا شگفتزده کرده است.
فگندی چو از خار بن برگ و شاخ
گذرگاه بر خلق کردی فراخ
هوش مصنوعی: تو مثل خار که از میان بر گیاهان و شاخهها میگذرد، بر انسانها نیز تاثیر داشتی و راه را برای آنها باز کردی.
چو ابر کفت ریشه اش پرورید
شگفتت نیاید که دامن درید
هوش مصنوعی: اگر ابر ریشهاش را پرورش دهد، عجیب نیست که دامن را بپوشاند.
شد آتش چو افسرده در مشت کس
نسوزد ز انگشتش انگشت کس
هوش مصنوعی: زمانی که آتش در دست کسی کمرنگ و ضعیف شده باشد، هیچ کس نمیتواند از حرارت یا آسیب آن بیفتد. این یعنی وقتی چیزی قدرت و شدت کافی ندارد، نمیتواند به دیگران آسیب برساند.
چو باز از شراریش کش بر فروخت
چه جای شگفت ار جهانی بسوخت؟!
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای از آتش برمیگردد و به آشیانهاش میرسد، جای تعجبی نیست اگر یک دنیا را بسوزاند.
چرا شد بگو ای خراب از شراب
رعایا گریزان و کشور خراب؟!
هوش مصنوعی: چرا بگویی، ای آدم مست، از شراب و تماشای مردم فراری و این کشور ویران شده است؟
دکان جغد را چون نگردد مکان؟!
عسس بیخود و دزد خود در دکان
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است دکان جغد، که به شب و تنهایی ارتباط دارد، به مکانی شاداب تبدیل شود؟ در حالی که عابری نادان و دزدی بیپروایان در آنجا حضور دارند.
گله چون نگردد ز هر سو یله؟!
شبان خفته گرگش شبان در گله!
هوش مصنوعی: چرا گله باید از هر سو پراکنده شود؟ اگر چوپان بخوابد، گرگ به گله حمله میکند!