ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
صفایی جندقی
»
دیوان اشعار
»
ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۱ : ای از ازل به ماتم تو در بسیط خاک
بند ۲ : باز از افق هلال محرم شد آشکار
بند ۳ : پرورده ی معاویه تخم زنا یزید
بند ۴ : بست آشمان کمر چو به آزار اهل بیت
بند ۵ : تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند
بند ۶ : برعون باطل آه که ابنای روزگار
بند ۷ : آن راد سر به نوک سنان بر سزا نبود
بند ۸ : در کامش ای فلک زدی آتش به جای آب
بند ۹ : شه زاده آن زمان که چو خورشید شد سوار
بند ۱۰ : آن نعش نازنین تو بی سر کجا رواست
بند ۱۱ : شط فرات از آتش حسرت کباب شد
بند ۱۲ : قاتل به قصد قربت اگر تیغ کین کشید
بند ۱۳ : برحالت غریبی او آسمان گریست
بند ۱۴ : تخم جفا به خاک شقا ریخت تا یزید
بند ۱۵ : یک تیر از کمان حوادث برون نشد
بند ۱۶ : امروز روز قتل شهیدان کربلاست
بند ۱۷ : نگذاشت ظلم اهل زنا در جهان دریغ
بند ۱۸ : گشتند کشته چون همه انصار اهل بیت
بند ۱۹ : با گریه گفت کای پدر نامدار من
بند ۲۰ : کای خواهر ای ستم کش بی غم گسار ما
بند ۲۱ : کای یار بی کسان سخن جان گزا زدی
بند ۲۲ : کاطفال را یتیم و مرا خون جگر مخواه
بند ۲۳ : کز جد و مادر و پدر ای یادگار ما
بند ۲۴ : کز اختر فلکزده وز طالع زبون
بند ۲۵ : کاندیشهناکم از غم بییاری شما
بند ۲۶ : درداد تن به مرگ چو کارش ز جان گذشت
بند ۲۷ : چون نوبت قتال ز یاران به شه فتاد
بند ۲۸ : تنهای یاوران همه در خاک و خون طپان
بند ۲۹ : بیمار کربلا به تن از تب توان نداشت
بند ۳۰ : تا طیلسان ز تارک آن تاجور فتاد
بند ۳۱ : زین برق شعلهبار که در بحر و بر فتاد
بند ۳۲ : اکنون سپهر خاک سیه ریخت بر سرم
بند ۳۳ : دردا که سربرهنه چو خورشید از این درم
بند ۳۴ : آمد رباب کای شوی بی یار و یاورم
بند ۳۵ : دردا و حسرتا و دریغا که شوهرم
بند ۳۶ : کاش آن زمان که نهب نمودند لشکرم
بند ۳۷ : کای باب زار بیکس مظلوم و مضطرم
بند ۳۸ : کآیا تو نیستی پدر مهرپرورم
بند ۳۹ : بفکن ز لطف بار دگر سایه برسرم
بند ۴۰ : کای میر نامور پدر مهر پرورم
بند ۴۱ : رفتی پدر تو تفته جگر از جهان دریغ
بند ۴۲ : بردار ای صبا قدمی سوی مادرم
بند ۴۳ : غلطان به خون و خاک تو را پارهتن دریغ
بند ۴۴ : کای از غمت برادر با جان برابرم
بند ۴۵ : کای باب ما مگر نه ز آل پیمبریم
بند ۴۶ : بگشای چشم و قافله را در گذار بین
بند ۴۷ : برخیز و وضع حال من از روزگار بین
بند ۴۸ : کای کشتهٔ جفا سوی ما یک نظر ببین
بند ۴۹ : چون عمر خویش قافله را در گذر ببین
بند ۵۰ : کز هر جفا که رفت و رود برسرم دریغ
بند ۵۱ : رفتی تو خشک لب ز جهان ای پدر دریغ
بند ۵۲ : کز کربلا به دیدهٔ خونبار میرویم
بند ۵۳ : کز نینوا اسیر و گرفتار می رویم
بند ۵۴ : دشمن گرفت سخت سخت و منت واگذاشتم
بند ۵۵ : نالید آنقدر که زبان از فغان فتاد
بند ۵۶ : تا ماجرای ماتم او در میان فتاد
بند ۵۷ : در کربلا نه آب به قیمت گران فتاد
بند ۵۸ : در شرح این ستم که نگفتم یک از هزار
بند ۵۹ : دشمن بر او زیاده از این قصد کین نداشت
بند ۶۰ : بر پا ستاده قدوه قوم شقا دریغ
بند ۶۱ : دردا که بعد واقعه ی کربلا هنوز
بند ۶۲ : خون خدا چو ریخت به خاک از در ستم
بند ۶۳ : در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم
بند ۶۴ : این بود آخر اجر رسول از پیمبری
بند ۶۵ : اقسام ظلم ها که در امکان خلق بود
بند ۶۶ : گفتی که خود نکرد کس آن کشته را کفن
بند ۶۷ : خود بر تو عرش و فرش نه تنها گریستند
بند ۶۸ : بر تشنه کامیش نه همین بحر و بر گداخت
بند ۶۹ : ای وا دریغ کآل پیمبر جوان و پیر
بند ۷۰ : دردا که دیو و دام بیابان کربلا
بند ۷۱ : این کشته سر نهاد به دامان کربلا
بند ۷۲ : نوح غریق یونس عمان کربلا
بند ۷۳ : جز داغ و درد و تاب و تن از خوان کربلا
بند ۷۴ : بیع و شرای آب همانا روا نبود
بند ۷۵ : در شرع رسم رأفت و رحمت بنا نبود
بند ۷۶ : نازل ز آسمان به زمین یک بلا نشد
بند ۷۷ : داری اگر به سر سر سودای کربلا
بند ۷۸ : نفسی که خواند از در حشمت پیمبرش
بند ۷۹ : ازکید خیل کفر خداوند دین دریغ
بند ۸۰ : گیتی پس از تو دایره اش بی مدار باد
بند ۸۱ : جسمی که جامه زیبدش از یاسمن دریغ
بند ۸۲ : چون صدر دین امام مبین مقتدای راد
بند ۸۳ : چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد
بند ۸۴ : آن کش به ما سوا سزد از فضل برتری
بند ۸۵ : بهرام از عنان نشناسد رکاب را
بند ۸۶ : از گل تهی فتاد چو گلزار کربلا
بند ۸۷ : ای رفته از ازل به مصیبت قضای تو
بند ۸۸ : اقطار اشک می دمد از تاک کربلا
بند ۸۹ : طی کن دلا به پای رجا راه کربلا
بند ۹۰ : ای صحن بارگاه توام روضه ی نعیم
بند ۹۱ : هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنم
بند ۹۲ : ای طایف حریم تو اعیان کاینات
بند ۹۳ : صدری که سوده روح به پا صد رهش جبین
بند ۹۴ : قومی که امتیاز صواب از خطا کنند
بند ۹۵ : آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنند
بند ۹۶ : قومی که اجتماع به بزم عزا کنند
بند ۹۷ : گر جن و انس در قدمت جان فدا کنند
بند ۹۸ : ناکس نه درک خشم خدا از رضا کند
بند ۹۹ : عجز است نفس ناطقه را از بیان حال
بند ۱۰۰ : چتوان سرودن آن همه با این زبان لال
بند ۱۰۱ : هرگه کنم به واقعه ی کربلا مرور
بند ۱۰۲ : چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
بند ۱۰۳ : در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریست
بند ۱۰۴ : بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریست
بند ۱۰۵ : بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست
بند ۱۰۶ : بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
بند ۱۰۷ : آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند
بند ۱۰۸ : قومی که بر قتال تو اقدام کرده اند
بند ۱۰۹ : کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشت
بند ۱۱۰ : گو خصم دل چرا به ستم رام می کنی
بند ۱۱۱ : چون تن به خاک مقتلش از پشت زین رسید
بند ۱۱۲ : می گرید از غم تو فلک روزگارها
بند ۱۱۳ : ذکری ز ما که در خور حال محمد است
بند ۱۱۴ : یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاه