برگردان به زبان ساده
آمد رباب کای شوی بی یار و یاورم
افتادهای به خاک چرا خاک بر سرم
رباب (همسر امام حسین) آمد و گفت: ای کسی که بی یار و یاور هستی، چرا به زمین افتادهای و بر سرت خاک میریزی؟
ای عمر گو برو اگر این کشته از رباب
ای مرگ گو بیا اگر این است شوهرم
هوش مصنوعی: ای عمر، برو اگر این نینامه کشته میشود، و ای مرگ، بیا اگر این مرد همسر من است.
روزی سیهتر از شب ظلمانیام دمید
تا شد نهان ز چشم فروزنده اخترم
هوش مصنوعی: یک روزی که بسیار تیره و تارتر از شب بود، به وجودم آمد و باعث شد که ستاره درخشان زندگیام از دیدم پنهان شود.
برخیز و بین اسیر حرامی حریم خویش
بیپشت و [بی]پناه و پریشان و مضطرم
هوش مصنوعی: بگذار بلند شوم و ببینم که در این وضع، در کهوکجا هستم؛ به دور از حمایت و پناه، در حالتی آشفته و بیچاره به سر میبرم.
مرگ تو را چه چاره توانیم و اقربا
سهل است سلب جامه و تاراج زیورم
هوش مصنوعی: مرگ تو را چه کار میتوانیم بکنیم، نزدیکان! آسان است که لباس و زیورآلاتم را از من بگیرند و غارت کنند.
بنشین و دیده باز کن آنگه ببین که چون
فرسودهٔ جفای سپاهی ستمگرم
هوش مصنوعی: بنشین و چشمانت را باز کن، آنگاه ببین که چگونه در اثر ظلم و ستم سپاه ستمگر، فرسوده شدهام.
رخصت ز خصم و مهلتم از روزگار کو
کاین خاک و خون ز روی تو با اشک بسترم
هوش مصنوعی: اجازهام را از دشمن گرفتم و از روزگار مهلت خواستم تا این خاک و خون را که به خاطر تو بر روی زمین است، با اشکم به زمین بریزم.
دانی به کودکان یتیمت چرا نسوخت
چون تار و پود شمع سراپای پیکرم
هوش مصنوعی: میدانی چرا به کودکان یتیم دل نمیسوزد؟ چون که وجود من مانند شمعی است که تار و پودش به سرعت در حال ذوب شدن است.
بگذاشتم زمانه که رسوایی تو را
گرداند از غرض چو گدایان به هر درم
هوش مصنوعی: زمانه را رها کردم تا به رسوایی تو بپردازد، مثل گدایانی که به هر در و دیواری میروند.
زادم وفا و راحله مهر، اندهم رفیق
دل محرم طریق و سر توست رهبرم
هوش مصنوعی: من به عشق و وفا به دنیا آمدهام، و راز و مشکلاتم را تنها با رفیقی که به دل نزدیک است در میان میگذارم، و تو به عنوان راهنما و هدایتگر من در این مسیر هستی.
جان کردمی فدا که رها گردم از بلا
بالله گر این مجاهده بودی میسرم
هوش مصنوعی: برای اینکه از مشکلات و رنجها آزاد شوم، حاضر هستم جانم را فدای این کار کنم. ای کاش این تلاش و کوشش برای من میسر میشد.
با ذلت اسیری و آسیب این سپاه
از مرگ خود معالجهای نیست بهترم
هوش مصنوعی: من به خاطر رنج و ذلت اسیری و آسیبهایی که از این سپاه میبینم، احساس میکنم که هیچ درمانی برای مرگ خود بهتر از این نیست.
کاش از نخست کور و کر از مام زادمی
تا این قضیه نشنوم این فتنه ننگرم
هوش مصنوعی: کاش از ابتدا نابینا و ناشنوا به دنیا میآمدم تا این ماجرا را نشنوم و به این مشکلات نگاه نکنم.
رفتیم و التهاب فراقت ز یاد برد
درد اسیری خود و سودای دخترم
هوش مصنوعی: رفتیم و همهی نگرانیها و غمهای دوری تو را فراموش کردیم و دیگر به درد تنها بودن خود و آرزوی داشتن دخترم فکر نکردیم.
گیسو گشود و سور حسینی حجاز کرد
در هر قطار موی خود این نغمه ساز کرد
هوش مصنوعی: او موهایش را باز کرد و با هر دسته از مو، نغمهای دلنشین را خلق کرد که یادآور شادیهای حسینی و جشنهای مذهبی در حجاز بود.