برگردان به زبان ساده
رفتی پدر تو تفته جگر از جهان دریغ
بگذشت آب دیده مرا از میان دریغ
هوش مصنوعی: تو رفتی و من از مهر تو دلم به درد آمده، در حالی که هیچ چیز از دنیا برایم باارزش نیست. اشکهایم بیوقفه از چشمانم میریزد و نمیتوانم آنها را از خودم دور کنم.
رستن پس از تو نیست سزاوار حال ما
پایم از آنکه دست ندارم به جان دریغ
هوش مصنوعی: پس از تو دیگر نمیتوانیم جان بگیریم، زیرا حال ما این گونه نیست که شایسته باشد. من پایم به عقب رفته و از آنجایی که دستم به جان نمیرسد، در این وضعیتی هستم که به شدت بروز تاسف میکند.
تحصیل جرعه ای نتوانستم از برات
آب اینقدر گران شد و جان رایگان دریغ
هوش مصنوعی: نتوانستم حتی یک جرعه از آب تو را به دست آورم، زیرا این قدر گران شده که جانم را هم نمیارزد.
قتلم نصیب نامد و عمرم به سر نرفت
از بخت واژگونه این شد نه آن دریغ
هوش مصنوعی: سرنوشت من قهر کرده و مرگ به سراغم نیامده، در حالی که زندگیام به همین حال ادامه دارد. این وضعیت از روی بدشانسی به وجود آمده و این را نمیتوان تاسفبار دانست.
بگذاشتی میان اعادی مرا و خود
کردی سفر به جشنگه جاودان دریغ
هوش مصنوعی: تو میان مردم عادی مرا رها کردی و به سفری به باغ جاودان رفتی؛ چه افسوسی!
در خدمت تو آمده و اینک ز نینوا
با خصم هم سفر سوی شامم روان دریغ
هوش مصنوعی: من به خاطر تو آمدهام و حالا از نینوا با دشمن همسفر به سمت شام در حال حرکت هستم. افسوس!
غم را مجال شرح و زبان مقال کو
طول زمان بباید و طی لسان دریغ
هوش مصنوعی: برای بیان غم و درد دل، زمان زیادی نیاز است و نمیتوان تنها با کلمات آن را توصیف کرد.
مهجور از آستان تو کردم ولی مدار
یک لحظه چشم رحمت ازین ناتوان دریغ
هوش مصنوعی: من از درگاه تو دور افتادهام، اما لطف و رحمتت را حتی برای یک لحظه از این ناتوان دریغ نکن.
در چشم مردمم چه کند ستر روی باز
نه برقعم به رخ نه برسر طیلسان دریغ
هوش مصنوعی: در چشمان مردم، چه تأثیری دارد که چهره زیبای من نمایان شود؟ نه تلالو چشمانم به وسیله حجابم دیده میشود و نه پوشش زیبای من، افسوس!
زین پیش ساعتی تو بخواندی مرا به صبر
و اکنون به مقتل تو منم نوحه خوان دریغ
هوش مصنوعی: قبلاً تو مدام مرا به صبوری دعوت میکردی، اما اکنون خودم در جایی هستم که باید برای تو عزاداری کنم. چه افسوس!
احفاد آل صدق و صفا دربدر فسوس
اولاد اهل کذب و دغا کامران دریغ
هوش مصنوعی: نسلهای پاک و راستین از خاندان صدق و صفا در سرزمین فسوس با مشکلات و مشکلاتی روبهرو هستند، در حالی که فرزندان دروغ و فریب، به کامیابی و موفقیت دست یافتهاند. افسوس!
از سرو تا سمن همه برباد رفت و ماند
حسرت جزای زحمت این باغبان دریغ
هوش مصنوعی: تمام درختان و گلها نابود شدهاند و تنها حسرت زحمات این باغبان باقی مانده است. افسوس که نتیجه تلاشهای او به باد رفته است.
این حرص و کین چه بود که گلچین کربلا
نگذاشت جز گلی همه زین گلستان دریغ
هوش مصنوعی: این چه نوع حرس و کین است که در کربلا هیچ گلی جز یک گل نمیتواند باقی بماند و از این گلستان تنها همین گل را از دست دادیم؟
کلثوم زد به سینه و با گریه زار زار
این گفت و ساخت موی خود از مویه تار تار
هوش مصنوعی: کلثوم با اشک و ناله به سینهاش کوبید و این حرف را گفت، در حالی که موهایش را از شدت اندوه به هم میریخت.