برگردان به زبان ساده
در کربلا نه آب به قیمت گران فتاد
نز چشم ها چو چشمه ی حیوان نهان فتاد
هوش مصنوعی: در کربلا آب به شدت کم بود و به اندازهای ارزشمند شده بود که مردم برای به دست آوردن آن حاضر بودند بهای زیادی بپردازند؛ اما در خشکسالی و بیآبی، اشکها و غمهایی که بر صورتها میریخت، مانند چشمهای پنهان از چشمها جاری بود.
یا خود بهای آب فزون از نفوس بود
یا خون و جان فاطمیان رایگان فتاد
هوش مصنوعی: یا اینکه قیمت آب از جان انسانها بیشتر بود، یا اینکه جان فاطمیان به رایگان از دست رفت.
البته سبطیان همه میرند از عطش
منع و عطای آب چو با قبطیان فتاد
هوش مصنوعی: بیگمان، همه سبطیان از تشنگی میمیرند، زیرا وقتی بحث آب به میان میآید، سزا و بخشش آن بین قبطیان تقسیم میشود.
از فرط التهاب و عطش پیش چشم وی
هامون سحاب دوده و گردون دخان فتاد
هوش مصنوعی: به دلیل شدت آتش و تشنگی، پیش چشمان او هامون پر از دوده و غبار شد.
از دست دل زمان صبوری به پای رفت
تا پای از رکابش و دست از عنان فتاد
هوش مصنوعی: دل از صبر و تحمل خسته شد و در نهایت، از کار و تلاشش باز ایستاد؛ به طوری که نه قدرت ایستادن روی پا را داشت و نه توانایی کنترل امور را.
آن را که زلف حور به سر چتر می کشید
در آفتاب ظل سنان سایبان فتاد
هوش مصنوعی: آن کسی که زلف زیبا و دلبرانهاش مانند چتر در برابر آفتاب بهسر میکشید، اکنون در سایهی سنان (نیزه) که بر زمین افتاده، قرار گرفته است.
در ترکتاز چرخ به مرغان باغ دین
شاهین و کبک بیش و کم از آشیان فتاد
هوش مصنوعی: در دوران سختی و تهاجم، پرندگان باغ دین که شامل شاهین و کبک هستند، از جایگاه خود سقوط میکنند و به نوعی در وضعیت خطرناکی قرار میگیرند.
سرها به نی چو پیشرو اهل بیت شد
غوغای کودکان جرس کاروان فتاد
هوش مصنوعی: وقتی که سرها مثل نی در برابر اهل بیت خم شد، صدای جرس کاروان باعث برانگیختن شلوغی و هیجان در میان کودکان شد.
شهباز کشته خفت به زندان خامشی
تیهوی زنده در قفس از آشیان فتاد
هوش مصنوعی: قناریی که در قفس به سر میبرد، گرفتار خاموشی و سکوت است و زندگیاش به یکنواختی و کسالت سپری میشود. او که روزی آزاد و پرواز کنان بود اکنون به دلیل زندگی در قفس، از آشیانهاش دور افتاده و در حالتی ناتوان و بیجان زندگی میکند.
غمگین و شاد را به غم نینوای وی
چون نینوای غم همه از استخوان فتاد
هوش مصنوعی: غم و شادی همچون نینوای غم، بر دل افراد سنگینی میکند و همه در این حس مشترک گرفتار میشوند. در واقع، درد و رنج به گونهای بر زندگی سایه میافکند که احساسات دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد.
جز ز اشک و آه شرح نیارم نگاشتن
آن راز را که خون جگر ترجمان فتاد
هوش مصنوعی: تنها از اشک و آه میتوانم بگویم و نمیتوانم آن راز را توضیح دهم، چون خون دل خودم به خوبی از آن حکایت میکند.
افسانه های کهنه و نو برکنار رفت
تا این حدیث کهنه و نو در میان فتاد
هوش مصنوعی: داستانهای قدیمی و جدید کنار گذاشته شدند تا این گفتار کهنه و تازه در میان ظاهر شود.
چون مو ز شرم سوخته با آنکه کلک من
در بسط این مصیبه بسی تر زبان فتاد
هوش مصنوعی: به دلیل شرم و خجالت، موهای من به حالت سوخته درآمده است، در حالی که قلم من در بیان و شرح این درد و مصیبت به شدت ناتوان است.
کی می توان شمرد کجا می توان نوشت
این غم که همچو وصف عدو بی کران فتاد
هوش مصنوعی: کیتوانم بگویم این غم چگونه و کجا میتوان نوشت؟ این درد به اندازه توصیف یک دشمن بیپایان است.
بگذار و بگذر ای قلم از نقل این سخن
کاین لقمه، لقمه ای است که بیش است از دهن
هوش مصنوعی: ای قلم، اجازه بده که از گفتن این حرف بگذرم، زیرا این موضوع فراتر از توان من است.