برگردان به زبان ساده
برعون باطل آه که ابنای روزگار
در نفی و سلب حق همه جویند اعتبار
هوش مصنوعی: اَه، کاش میتوانستیم بفهمیم که فرزندان این روزگار چگونه در تلاشاند تا حقوق دیگران را انکار کرده و خود را معتبر جلوه دهند.
تا کربلا ز کوفه به خونریز یک بدن
پر تا به پر پیاده و سر تا به سر سوار
هوش مصنوعی: از کوفه تا کربلا، جوانان زیادی در نبردی سخت و خونین شرکت کردند؛ برخی پیاده و برخی سوار بر اسب، هر کدام با تمام وجود در میدان حاضر شدند.
با دعوی خدای پرستی خدای سوز
از التزام ظلم به رحمت امیدوار
هوش مصنوعی: با ادعای پرستش خدا و استفاده از نام او، امید داریم که رحمتش را جلب کنیم، اگرچه به ظلم و بیعدالتی متعهد هستیم.
ذکر رسول بر لب و بغض ولی به دل
در چشم ها کتاب عزیز اهل بیت خوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی در ظاهر ذکر پیامبر را بر زبان میآورد اما در دل حسد و کینه نسبت به اهل بیت دارد. همچنین نشان میدهد که در نگاه او، محبت به اهل بیت ارزشی ندارد و بهنوعی آنها را تحقیر میکند.
در هیچ امتی عملی سرنزد چنین
ای شرک و کفر را خود از این کیش و ننگ عار
هوش مصنوعی: هیچ ملتی اینگونه عمل نکرده است، ای شرک و کفر، خود از این دین و ننگ و ذلت دوری کن.
تا راز درم و رسم جدل در جهان که دید
آید برون برابر یک مرد صد هزار
هوش مصنوعی: هرگاه کسی به رازهای زندگی و چگونگی جدل و بحث در جهان پی ببرد، میتواند با یک مردی که در این زمینه تجربیاتی دارد، به آسانی رقابت کند.
می بین ستیز باطل و بنگر سکون حق
این صبر و این ستم به جهان ماند یادگار
هوش مصنوعی: اگر به جنگ و ستیز باطل نگاه کنی و در کنار آن، آرامش و استواری حق را نیز ببینی، میتوانی متوجه شوی که این صبر و مظلومیت در جهان، یادگاری از تاریخ است.
چون شد که عدل حق نکشید انتقام ظلم
ز آن قوم کفر کیش خطاکوش نابکار
هوش مصنوعی: زمانی که عدالت الهی به انتقام از ظلم آن قوم کافر و خطاکار نپرداخت.
جان پلید کاش تنی زان شرار قوم
بیرون نبردی از دم شمشیر آبدار
هوش مصنوعی: کاش که جان ناپاک من، از این آتش و شور و احساسات تلخ و پر التهاب بیرون نمیرفت و به دست شمشیر خونین نمیافتاد.
از تاب تشنه کامی او جاودان کم است
جوشد به جای آب اگر خون ز چشمه سار
هوش مصنوعی: شوق و آرزوی او هرگز تمام نمیشود و همیشه در حال جوش و خروش است، حتی اگر به جای آب، خون از چشمهها جاری شود.
زین غم مگر شکسته سراپای آب نهر
بس تن برهنه سرزده برسنگ آبشار
هوش مصنوعی: از این غم، آیا نه اینکه سراسر وجود آب نهر بر اثر بیتابی شکسته و خاموش شده است و این که تن بیپناهی در برابر سنگهای آبشار به چشم میخورد؟
از سبطیان تشنه لبت ای فرات شرم
تا کی به کام قبطی و این گونه سازگار
هوش مصنوعی: ای فرات، از تشنگی لبهای سبطیان شرم کن و از اینکه به کام قبطی راضی باشی و اینگونه سازگاری داشته باشی، تا کی ادامه خواهد داشت؟
کاش ای سحر شبت نشود روز هان مخند
شرمی بدار باری از آن چشم اشکبار
هوش مصنوعی: ای کاش که سحرگاه شب تو به روز تبدیل نشود! ای دوست، لبخند نزن و شرم داشته باش از آن چشمان پر اشک.
از دیده ی تر و لب خشکت نصیب من
اشک زمین گذر شد و آه فلک گذار
هوش مصنوعی: از چشمان پرآب تو و لب خشک تو برای من اشکی بر روی زمین و آهی از آسمان عبور کرد.
ناحق به خاک با بدن چاک چاک خفت
الحق که حق ز فرقه ی ناحق به خاک خفت
هوش مصنوعی: ناحق به زمین افتاد و با بدنی زخمخورده به خواب رفت. حقیقتاً، حق از گروهی ناحق به زمین افتاده است.