برگردان به زبان ساده
نفسی که خواند از در حشمت پیمبرش
خون خدا ببین که چها رفت بر سرش
هوش مصنوعی: نفسی که به خاطر عظمت پیامبرش به فریاد درآمد، بنگر که چه بلایی بر سر او آمد.
از تن سرش به نوک سنان رفت در هوا
پس پایمال پهنه ی کین گشت پیکرش
هوش مصنوعی: از تن او سرش به نوک نیزهها در هوا پرواز کرد و سپس بدنش زیرپای کینهها قرار گرفت.
خونی که نسبتش به خدا بود ز احترام
آمیخت خصم خیره به خون های دیگرش
هوش مصنوعی: خونی که به خدا نسبت داده میشود، به خاطر احترام و قداستش، با خونهای دیگر متفاوت است و دشمنان به خاطر آن، با دقت و احتیاط بیشتری به آن مینگرند.
شاهی که روز رزم سزاوار شأن اوست
چندین هزار فوج ملک در معسکرش
هوش مصنوعی: پادشاهی که در روز نبرد، شایسته و بزرگ است، در اردوگاهش هزاران فوج از سربازان و نیروهای کشور را دارد.
در کربلا برابر یک دشت کینه خواه
هفتاد و یک تن از همگان بود لشکرش
هوش مصنوعی: در کربلا، در برابر یک دشت پر از کینه و نفرت، تنها هفتاد و یک نفر از افراد حقطلب و جانفشان مقابل لشکری بزرگ و گسترده ایستادند.
نوری که در لطافتش از تن به تب
عریان در آفتاب تن افتاد بی سرش
هوش مصنوعی: نوری که به خاطر لطافتش از یک بدن گرم و عریان در زیر آفتاب برمیخیزد و بیسر و بیهویت است.
جسمی که بود خاک رهش بوسه گاه روح
کردند شرحه شرحه به شمشیر و خنجرش
هوش مصنوعی: جسمی که خاک راهش بود و مظهر عشق و عبادت، اکنون به وسیلهی شمشیر و چاقو تکهتکه و پارهپاره شده است.
شمعی که کرد روح قدس اخذ نور از او
افکند دست حادثه در راه صرصرش
هوش مصنوعی: شمعی که به واسطه روح قدس نورش را به دست آورده، در معرض طوفان و مشکلات قرار گرفته و با چالشهایی روبرو است.
روشن شد آتشی به بلایای او که سوخت
شش سوی تا نهم فلک از نیم اخگرش
هوش مصنوعی: آتشی از مصیبتهای او روشن شد که شش جهت و حتی نهمین آسمان را از خاکسترش سوزاند.
فرسود خیزران شد و آمود خاک و خون
لعلی که بوسه داد پیمبر مکررش
هوش مصنوعی: خیزران (چوب خیزران) فرسوده و خاک و خون آغشته شد و آن لعل (گوهر) که پیامبر بارها بوسهاش زده بود، به خطر افتاده است.
جان بر شهادتش همه تعجیل و حرص بود
دل سوختی ولیک بر احوال خواهرش
هوش مصنوعی: جان بر شهادتش بسیار شتاب و حرص داشت، ولی دلش برای حال خواهرش سوخته بود.
بر طفل شیرخوار شهیدش جگر نسوخت
چندانکه در غم دو یتیم برادرش
هوش مصنوعی: دل مادر شهید به اندازهای برای دو یتیم برادرش میسوزد که برای کودک شیرخواری که از دست داده، نمیسوزد.
اندیشه ی اسیری فرزند و زن به جان
نگذاشت جای ماتم عباس و اکبرش
هوش مصنوعی: فکر و نگرانی اسیران به فرزندان و همسرانشان اجازه نداد که در سوگ عباس و اکبر خود باقی بمانند.
دست از سرش عدوی ستم باره برنداشت
با آنکه استخوان شده با خاک همسرش
هوش مصنوعی: دشمن هیچ وقت از اذیت کردن او دست برنداشت، حتی وقتی که او به خاک سپرده شده و فقط استخوانهایش باقی مانده بود.
خونش به خاک معرکه از جسم پاک ریخت
زین آتش آب حق همه الحق به خاک ریخت
هوش مصنوعی: او در میدان جنگ جانش را فدای حق کرد و خونش بر زمین ریخته شد. از این آتش، حقیقت به زمین جاری شد.