برگردان به زبان ساده
تا طیلسان ز تارک آن تاجور فتاد
از فرق شهسوار فلک تاج زر فتاد
هوش مصنوعی: وقتی کلاه زیبای آن شاه بر زمین افتاد، مانند این بود که تاج طلایی آسمان از سر قهرمانش پایین آمد.
کیوان و تیر و زهره و بهرام و مشتری
چون مهر و ماه افسر زرشان ز سر فتاد
هوش مصنوعی: سیارههای بزرگ مانند کیوان، تیر، زهره، بهرام و مشتری، با درخشش و زیبایی خود همچون خورشید و ماه، تاج زرینشان از سرشان افتاده است.
اکلیل بر زمین زده از فرق فرقدین
تا جبهه و جبین تو با خاک درفتاد
هوش مصنوعی: تاجی که بر زمین افتاده، از بالای سر ستارهها تا پیشانی و چهرهات به خاک رسیده است.
درماتم تو دیر و حرم پیر و دیر سوخت
این خود چه دوزخی است که در خیر و شر فتاد
هوش مصنوعی: در غم تو، دیر و حرم کهن سوخت و ویران شد. این چه عذابی است که در آن خوبی و بدی با هم آمیختهاند؟
افلاک و عرش و کرسی و لوح و قلم همه
در هر یک التهاب به سبکی دگر فتاد
هوش مصنوعی: در آسمانها و عرش و کرسی و لوح و قلم، هر کدام به طرز خاصی دچار تغییر و حرکت شدهاند.
این تابشی است تیره که در کفر و دین فروخت
وین آتشی است خیره که در خشک و تر فتاد
هوش مصنوعی: این یک نور تاریکی است که در بین باورها و عدم باورها قرار دارد و این یک آتش سوزانی است که بر هر چیز خشک و تر میافتد.
با آنکه خصم با تو کمان خطا کشید
تیری خطا نرفت و همه کارگر فتاد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دشمن با تیرکمان و هدفگیری نادرست به تو حمله کرد، تیرش به هدف نرسید و همه چیز به خوبی انجام شد.
گیرم به التماس تو یک تن نخاست نرم
دلها ز نالهٔ تو چرا سختتر فتاد
هوش مصنوعی: اگرچه من به خاطر خواهش تو کسی را نتوانستم به دست آورم، اما چرا دلهای لطیف و مهربان از فریاد و نالهٔ تو سختتر و محکمتر شدند؟
مغزی نبود ورنه نه یک چشم کور ماند
هوشی نبود ورنه نه یک گوش کر فتاد
هوش مصنوعی: اگر عقل و فهمی بود، هیچ کس کور نمیماند و اگر درکی بود، هیچ کسی هم کر نمیشد.
با سختجانی دل پولادخای خصم
چون شد که ننگ سنگدلی بر حجر فتاد
هوش مصنوعی: با استقامت و مقاومتی که دل آهنین دشمن دارد، چگونه است که تیر ننگ سنگدلی بر دل سنگی او فرود میآید؟
کس را ز فرط غم خبر از خویشتن نماند
تا این خبر به ساحت گیتی سمر فتاد
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر غم زیاد توانایی شناخت خود را ندارد تا اینکه این غم و اندوه به صورت واقعیت در دنیا نمایان شود.
این خاکدان کهنه مرمتپذیر نیست
زین سیل خانهکن که به هر کوی درفتاد
هوش مصنوعی: این زمین قدیمی قابل ترمیم نیست، چون سیلابی که به هر گوشه میریزد، همه چیز را خراب میکند.
خوناب لجهپای بهر بوم و بر دوید
سیلاب دجلهزای به هر جوی و جر فتاد
هوش مصنوعی: خون و عاطفه به خاطر وطن و سرزمین از دل لجهپای بهطور بیوقفه سرازیر شد و سیلاب دجله به هر جوی و جویبار جاری شد.
سودای خام پخت که خصمت خیام سوخت
صد دوزخ آتشش به سقر زآن شرر فتاد
هوش مصنوعی: عشق و آرزوی بدون فکر و ناپخته به دشمنی که خیام نام دارد، او را به شدت آسیبدیده و سوخته کرده است. شعلههای آتشین این عشق آنقدر قوی است که میتواند صد دوزخ را بسوزاند و از آنها جرقههایی به سمت پایین افکند.
تا جان تابناک وی از جسم پاک رفت
جان وجود و پیکر هستی به خاک رفت
هوش مصنوعی: وقتی که روح روشن او از بدن پاکش جدا شد، وجود و قالب هستی به خاک سپرده شد.