غزلیات
صامت بروجردی
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما
شمارهٔ ۲ : چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا
شمارهٔ ۳ : تا به خاک قدمت روی نیاز است مرا
شمارهٔ ۴ : بلندآوازه بلبل در گلستان کرد دستان را
شمارهٔ ۵ : باز آراسته بینم صف مژگان تو را
شمارهٔ ۶ : از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
شمارهٔ ۷ : آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را
شمارهٔ ۸ : گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما
شمارهٔ ۹ : تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ما
شمارهٔ ۱۰ : همین بود سبب دیر آشنایی ما
شمارهٔ ۱۱ : کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگانها
شمارهٔ ۱۲ : ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشت
شمارهٔ ۱۳ : به دامنم نبود گر دل فکار منست
شمارهٔ ۱۴ : اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست
شمارهٔ ۱۵ : از تیر خطا کردن تو دل گلهمند است
شمارهٔ ۱۶ : تبسم لبت از لعل آبدارتر است
شمارهٔ ۱۷ : خندهات نوش لب ز آب بقا شیرینتر است
شمارهٔ ۱۸ : اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است
شمارهٔ ۱۹ : ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است
شمارهٔ ۲۰ : گرچه هر تیر جفا کز تو رسد مطلوبست
شمارهٔ ۲۱ : جلوه گر گردد چو حسن او را جفایی لازمست
شمارهٔ ۲۲ : در سر کوی وفا عشاق را منزل یکیست
شمارهٔ ۲۳ : کشتن منصور نزد عاشقان دشوار نیست
شمارهٔ ۲۴ : مرد خدا فریفته مال و جاه نیست
شمارهٔ ۲۵ : به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست
شمارهٔ ۲۶ : جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست
شمارهٔ ۲۷ : فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت
شمارهٔ ۲۸ : مرد عاشقپیشه از کفران نعمت ننگ دارد
شمارهٔ ۲۹ : خوش آن تنی را که مو به موی شکنج زلفت بتاب دارد
شمارهٔ ۳۰ : ای دل از این ناله گر تاثیر میخواهی ندارد
شمارهٔ ۳۱ : سر دار محبت سر فرازی برنمیدارد
شمارهٔ ۳۲ : قیمت به خود از عشق تو ارزان بگذارد
شمارهٔ ۳۳ : طره صیادی مرا در زلف خود زنجیر کرد
شمارهٔ ۳۴ : غمت آن روز که جا در دل ویرانم کرد
شمارهٔ ۳۵ : دو شینه دل از دوری دلبر گله میکرد
شمارهٔ ۳۶ : دلم بهانه رویت زیاد میگیرد
شمارهٔ ۳۷ : دگر دل بهر بدنامی ره تدبیر میگیرد
شمارهٔ ۳۸ : در این ویران سر بیجا کسی منزل نمیگیرد
شمارهٔ ۳۹ : هر زمان بویی از آن جعد سمنسا میرسد
شمارهٔ ۴۰ : هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
شمارهٔ ۴۱ : دو زلفت ای صنم چون عقرب جرار میماند
شمارهٔ ۴۲ : همیشه افسر فرماندهی بر سر نمیماند
شمارهٔ ۴۳ : تا مرا گردن به طوق آشنایی بستهاند
شمارهٔ ۴۴ : چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
شمارهٔ ۴۵ : خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
شمارهٔ ۴۶ : دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
شمارهٔ ۴۷ : کسی که در صف مستان به احتراز نشیند
شمارهٔ ۴۸ : پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود
شمارهٔ ۴۹ : من نمیگویم چرا با دوستانت کین بود
شمارهٔ ۵۰ : تنک بر جان در گلو راه نفس کی میشود
شمارهٔ ۵۱ : دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد
شمارهٔ ۵۲ : از قفس راندی و گفتی رو که آزادی دگر
شمارهٔ ۵۳ : هر چه خواهی بر من ای دنیا ز تلخی تنگ گیر
شمارهٔ ۵۴ : آن مشک که در چین به صدا اعزاز خرندش
شمارهٔ ۵۵ : ز بسکه در غم روی تو انتظار کشیدم
شمارهٔ ۵۶ : اگر از بیوفاییهای تو حرفی به لب دارم
شمارهٔ ۵۷ : تا سرو کار بدان طره پر خم دارم
شمارهٔ ۵۸ : ترک دین و دل نمودم ترک جان هم میکنم
شمارهٔ ۵۹ : ما از دو کون پای به دامن کشیدهایم
شمارهٔ ۶۰ : دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم
شمارهٔ ۶۱ : بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیم
شمارهٔ ۶۲ : روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم
شمارهٔ ۶۳ : نگارا زخم دل را مرحمش کن
شمارهٔ ۶۴ : دلی کز عشق مفتون نیست یا رب پر ز خونش کن
شمارهٔ ۶۵ : شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
شمارهٔ ۶۶ : نمیدانم شب هجر تو را باشد سحر یا نه
شمارهٔ ۶۷ : رخت را ماه میگفتیم اگر مه داشت پیرایه
شمارهٔ ۶۸ : چه خوش بود ار ز عشق اول دلی شیدا نمیکردی
شمارهٔ ۶۹ : خوش به حال آن که روز بیکسی یارش تو باشی
شمارهٔ ۷۰ : در شهرت ریا شد عمرم تمام نیمی
شمارهٔ ۷۱ : تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی
شمارهٔ ۷۲ : مردم از تیر بلایت امتحانم میکنی