برگردان به زبان ساده
چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا
که باد مینبرد مشت استخوان مرا
هوش مصنوعی: غم تو آنقدر در وجودم شعلهور شده که حتی باد هم قادر نیست مرا از این درد و رنج دور کند.
تنم ز ضعف چنان شد که کهربا یک دم
چون کاه جذب کند جسم ناتوان مرا
هوش مصنوعی: بدن من به قدری ضعیف شده که مانند کهربا میتواند یک لحظه جسم ناتوانم را مانند کاه به خود جذب کند.
حدیث مهر و وفای تو کم نخواهم کرد
چون شمع گر ببری هر نفس زبان مرا
هوش مصنوعی: من هرگز از یادآوری محبت و وفای تو دست نخواهم کشید، چون اگر تو مرا از گرمای وجودت محروم کنی، باز هم زبانم به یاد تو گرم و پُر از سخن خواهد بود.
در این چمن منم ای مرغ کز سیه روزی
نخست برق فنا سوخت آشیان مرا
هوش مصنوعی: در این باغ من هستم، ای پرندهای که به خاطر روزهای سخت زندگیت، اولین بار آشیانهام در آتش زودتر از همه سوخت.
مکن به بلبل زار این قدر ستم ترسم
روم ز باغ و دگر نشنوی صدای مرا
هوش مصنوعی: به بلبل غمگین اینقدر ظلم نکن، که میترسم به باغ نروم و دیگر صدای مرا نشنوی.
اگرچه در طلبش جا ندهم خوشم که به دهر
نشان نداد کس آن یار بینشان مرا
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوانم او را بهدست بیاورم و نشانی از او ندارم، اما خوشحالم که هیچکس در این دنیا نتوانسته او را پیدا کند و به چشم ببیند.
به خنده گفت برو (صامتا) فسانه مخوان
هزار همچو تو نتوان کشد کمان مرا
هوش مصنوعی: با لبخند گفت برو و بیصدا چیزی نزن، زیرا هیچکس مانند تو نمیتواند این بار سنگین را به دوش بکشد.