برگردان به زبان ساده
به دامنم نبود گر دل فکار منست
گواه خون شدن قلب داغدار منست
هوش مصنوعی: اگر در دامن من چیز ارزشمندی نیست، دل من همچنان به خاطر اندوه و داغی که دارد، شهادت میدهد.
همیشه جیب و کنارم ز اشک دیدهتر است
بدان بهار که نبود خزان بهار منست
هوش مصنوعی: همیشه جیب و کنارههای وجودم از اشک چشمم پر است؛ چون بهاری که همیشه در من وجود دارد، هیچگاه پاییزی ندارد.
ز بس به گوش گرفتم چو باد پند کسان
همین سزای منست این که در کنار من است
هوش مصنوعی: از آنقدر نصیحتهایی که از دیگران شنیدهام، حالا این نتیجهگیری را دارم که آنچه اکنون در کنار من است، سزاوار من است.
ز بعد قتل مشورید خون ز چهره مرا
چرا که از ستم یار یادگار منست
هوش مصنوعی: بعد از کشته شدنم، خونم را از روی صورتم پاک نکنید، زیرا این لکه یادگاری از ظلم یارم است.
ز تیر حادثه دهر پر بر آوردم
دمی نگفت که این ناتوان شکار منست
هوش مصنوعی: از تیرهای مشکلات زمانه، لحظهای پرواز کردم و هیچگاه نگفتم که من، این موجود ضعیف، طعمهی این تیرها هستم.
هزار قاصد افغان برش روان کردم
شبی نگفت غریبی در انتظار منست
هوش مصنوعی: من شبانه هزار قاصد را فرستادم تا به او خبر برسانند، ولی او هیچگاه نگفت که من در انتظار او هستم و احساس تنهایی میکنم.
اگر به قتلگاه عاشقان روی (صامت)
چو نای نی شوی ناله نوای من است
هوش مصنوعی: اگر به جایی بروی که عاشقان را میکشند، سکوت تو همانند صدای نی حاکی از غم و اندوه من خواهد بود.