الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شمارهٔ ۱ : هیهات و ان تکون فی العشق ملول
شمارهٔ ۲ : از هجر تو زان رنج ستم نیست مرا
شمارهٔ ۳ : عشق تو زعالم اختیار است مرا
شمارهٔ ۴ : نام تو برم کار مرا ساز آید
شمارهٔ ۵ : در عشق تو گرچه هست دلداریها
شمارهٔ ۶ : تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
شمارهٔ ۷ : تا بر سر کوی عشق شد منزل ما
شمارهٔ ۸ : داری سر آنک عشق بازی با ما
شمارهٔ ۹ : از عشق توم جان و دل و دیده خراب
شمارهٔ ۱۰ : گر بر سر آنی که روی راه صواب
شمارهٔ ۱۱ : ای خوش پسران که عقل مدهوش شماست
شمارهٔ ۱۲ : ای دل چو غم عشق برای من و تُست
شمارهٔ ۱۳ : عشق تو همه دینی و دنیاوی ماست
شمارهٔ ۱۴ : هر چند که عشق سخت نیکوکار است
شمارهٔ ۱۵ : عشق تو مقیم دل شوریدهٔ ماست
شمارهٔ ۱۶ : پا بر سر نه که عشقبازی این است
شمارهٔ ۱۷ : هر دل که در او نور محبّت بسرشت
شمارهٔ ۱۸ : در عشق تو دل را نظری افتاده است
شمارهٔ ۱۹ : سودای تو آشنای دیرینهٔ ماست
شمارهٔ ۲۰ : در عشق تو هستی جهان حاصل ماست
شمارهٔ ۲۱ : ای دل هوس عشق تو را تنها نیست
شمارهٔ ۲۲ : در عشق تو گر کشته شوم باکی نیست
شمارهٔ ۲۳ : گر عشق زهر بدی ندوزد دهنت
شمارهٔ ۲۴ : عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
شمارهٔ ۲۵ : تا کی گویی که راه حق باریکی است
شمارهٔ ۲۶ : گر عاشقی ای سرزدهٔ عشوه پرست
شمارهٔ ۲۷ : آن کس که حریف عشق باید پیوست
شمارهٔ ۲۸ : در عشق اگرچه شور و شر بسیار است
شمارهٔ ۲۹ : چشم همه اشک گشت و چشمم بگریست
شمارهٔ ۳۰ : مقصود من از جمالت ای جان نظری است
شمارهٔ ۳۱ : بی عشق دوان است دلت از چپ و راست
شمارهٔ ۳۲ : آن کس که به سالوس و هوس مغرور است
شمارهٔ ۳۳ : عشق تو و بس همنفس من این است
شمارهٔ ۳۴ : اندر ره عاشقی کما بیشی نیست
شمارهٔ ۳۵ : در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
شمارهٔ ۳۶ : عشق است که جمله زینت مردمی است
شمارهٔ ۳۷ : جز در دل و جان عاشقان جای تو نیست
شمارهٔ ۳۸ : از لذت عشق در جهان خوش تر چیست
شمارهٔ ۳۹ : این خوش پسران که در غمم می دارند
شمارهٔ ۴۰ : در عالم عشق صادقی باید کرد
شمارهٔ ۴۱ : عشّاق دمی زقید هجران نرهند
شمارهٔ ۴۲ : عشق آمد و صد گونه پریشانی کرد
شمارهٔ ۴۳ : از دل خبری دیدهٔ غمّاز آورد
شمارهٔ ۴۴ : در عشق مرا زجان و تن نامی ماند
شمارهٔ ۴۵ : عشّاق به جان و دل غمت درگیرند
شمارهٔ ۴۶ : در عشق سری و سرفرازی نخرند
شمارهٔ ۴۷ : مردان ره عشق تو جانها دارند
شمارهٔ ۴۸ : از عشق تو بوی مختصر نتوان برد
شمارهٔ ۴۹ : عشق تو که هرگزم ملولم نکند
شمارهٔ ۵۰ : عشقت که زجمله خلق هستی بربود
شمارهٔ ۵۱ : [چو]ن عشق ولای خود دمیدن گیرد
شمارهٔ ۵۲ : در عشق حدیث کفر و ایمان نکند
شمارهٔ ۵۳ : یا رب که اگر عشق تو افزون گردد
شمارهٔ ۵۴ : جز آتش عشق رنگ دل نزداید
شمارهٔ ۵۵ : عاشق باید که او مشوش باشد
شمارهٔ ۵۶ : هر دل که درو عشق نگاری نبود
شمارهٔ ۵۷ : تا خاک در عشق مرا مفرش شد
شمارهٔ ۵۸ : در عشق تو جان بازم خود سر چه بود
شمارهٔ ۵۹ : تا دل زسر درد سری می دارَد
شمارهٔ ۶۰ : تا در طلب مات همی گام بود
شمارهٔ ۶۱ : در هیچ دلی عشق تو مأوا نکند
شمارهٔ ۶۲ : در عالم عشق کفر ایمان باشد
شمارهٔ ۶۳ : اول ره عشق تو مرا سهل نمود
شمارهٔ ۶۴ : در عشق حلالی و حرامی نبود
شمارهٔ ۶۵ : در عشق بسی زیر و زبرها باشد
شمارهٔ ۶۶ : دل در پی عشق دوست سودا بینید
شمارهٔ ۶۷ : هر سر که به تیغ عشق افکنده شود
شمارهٔ ۶۸ : با عشق هزار قصّه گفتیم و شنید
شمارهٔ ۶۹ : عشق ارچه بدن را به جنون آراید
شمارهٔ ۷۰ : گفتی که چو باد عشق گرد انگیزد
شمارهٔ ۷۱ : آن کس که صریح با صراحی نبود
شمارهٔ ۷۲ : این شیوهٔ عشق هر خسی را نبود
شمارهٔ ۷۳ : عاشق مطلب اگرچه مشهور بود
شمارهٔ ۷۴ : عشقت به نظارهٔ دلم می آید
شمارهٔ ۷۵ : آن کس که دلی را به تو آسان بدهد
شمارهٔ ۷۶ : عشّاق کجا زبوی و رنگ اندیشند
شمارهٔ ۷۷ : در بیشهٔ عشق شیربازی نبود
شمارهٔ ۷۸ : وه وه که دلم به غم گرفتار افتاد
شمارهٔ ۷۹ : عشقت صنما به زور و زر برناید
شمارهٔ ۸۰ : هر دل که زعشق او امانش نبود
شمارهٔ ۸۱ : در کوی تو هیچ کس ره آسان نبرد
شمارهٔ ۸۲ : عشق آن نبود که آرزو می زاید
شمارهٔ ۸۳ : مخلوق زعاشقی نشان چون یابد
شمارهٔ ۸۴ : زاول که مرا عشق نگارم بُر بود
شمارهٔ ۸۵ : افسوس که عمر رفت در گفت و شنید
شمارهٔ ۸۶ : کرده است مرا عشق تو زان گونه شکار
شمارهٔ ۸۷ : با عشق تو چون فتاده ما را سروکار
شمارهٔ ۸۸ : در عشق تو دل را نبود هیچ فتور
شمارهٔ ۸۹ : ای دل بر یار گر نمی یابی بار
شمارهٔ ۹۰ : عشق تو کزو رمند مردان چون شیر
شمارهٔ ۹۱ : هر دل که غم عشق تو را گشت شکار
شمارهٔ ۹۲ : تا چند حدیث قامت و زلف و عذار
شمارهٔ ۹۳ : عشق آفت نقصان نپذیرد هرگز
شمارهٔ ۹۴ : گر در ره عشق او نباشی سرباز
شمارهٔ ۹۵ : شمع است رخ خوب تو پروانه طِراز
شمارهٔ ۹۶ : در عشق توَم ذخیره ناکامی و بس
شمارهٔ ۹۷ : ای دل عَلَم عشق برافراز و مترس
شمارهٔ ۹۸ : نامردم اگر عشق توَم هست هوس
شمارهٔ ۹۹ : ای عشق نه سودای کسی باشد خوش
شمارهٔ ۱۰۰ : عشق تو مدام دم به دم می کشمش
شمارهٔ ۱۰۱ : در دایرهٔ وجود بی سهو و سقط
شمارهٔ ۱۰۲ : تا بر لگن عشق سواریم چو شمع
شمارهٔ ۱۰۳ : عشق است زهرچه آن نشاید مانع
شمارهٔ ۱۰۴ : بی کامی به زکامرانی بی عشق
شمارهٔ ۱۰۵ : چون می گذرد زودی و دیری در عشق
شمارهٔ ۱۰۶ : زان می طلبی تو کامرانی در عشق
شمارهٔ ۱۰۷ : بی روی تو رای استقامت نکنم
شمارهٔ ۱۰۸ : من مستم و نامت به زبان می گویم
شمارهٔ ۱۰۹ : گفتم که ره عشق مگر می دانم
شمارهٔ ۱۱۰ : از عشق تو جان را زجسد نشناسم
شمارهٔ ۱۱۱ : ما جز به غم عشق تو سرنفرازیم
شمارهٔ ۱۱۲ : گر تازه کنی مرا زسر تا به قدم
شمارهٔ ۱۱۳ : من شمع زنور جانفزایش سازم
شمارهٔ ۱۱۴ : از عشق تو گرچه با دل پُر دردم
شمارهٔ ۱۱۵ : بی عشق تو من دو دیده برهم نزنم
شمارهٔ ۱۱۶ : ما از بن گوش حلقه در گوش تویم
شمارهٔ ۱۱۷ : آن کس که زباد غم بلرزید منم
شمارهٔ ۱۱۸ : در عشق تو نکته های موزون شنوم
شمارهٔ ۱۱۹ : در دل غم عشق چون تو یاری داریم
شمارهٔ ۱۲۰ : تا جان دارم عشق تو را غمخوارم
شمارهٔ ۱۲۱ : در کوی تو سر بر سر خنجر بنهم
شمارهٔ ۱۲۲ : من لایق سوز درد عشق تو نیم
شمارهٔ ۱۲۳ : عشق تو زخاص و عام پنهان چه کنم
شمارهٔ ۱۲۴ : ما شربت عشقت نه به بازی خوردیم
شمارهٔ ۱۲۵ : تا در سر سودای تو منزل کردیم
شمارهٔ ۱۲۶ : ما عشق تو را به جان و دل بخریدیم
شمارهٔ ۱۲۷ : در عشق تو من پای زسر نشناسم
شمارهٔ ۱۲۸ : از عشق شود ادیب عاقل مجنون
شمارهٔ ۱۲۹ : در عشق درآی و خانه پردازی کن
شمارهٔ ۱۳۰ : در عشق اگرت به دل درآید دیدن
شمارهٔ ۱۳۱ : ای دل تو به عشق در نبینی بنشین
شمارهٔ ۱۳۲ : در معرکهٔ عشق چنان خصم افکن
شمارهٔ ۱۳۳ : زنهار حدیث عشق در گوش مکن
شمارهٔ ۱۳۴ : عشق آن صفتی نیست که بتوان گفتن
شمارهٔ ۱۳۵ : گر زانک شراب عشق خواهی خوردن
شمارهٔ ۱۳۶ : هرچه آن نبود راست نباید گفتن
شمارهٔ ۱۳۷ : در دهر کسی نداده از عشق نشان
شمارهٔ ۱۳۸ : ای عشق تو مایهٔ جنون دل من
شمارهٔ ۱۳۹ : بگریختم از عشق تو ای سیمین تن
شمارهٔ ۱۴۰ : ای دل اگرت هنوز می باید ازو
شمارهٔ ۱۴۱ : اندر ره عشق اگر شوی صادق تو
شمارهٔ ۱۴۲ : ای دیدهٔ من فدای خاک در تو
شمارهٔ ۱۴۳ : از شربت عشق تست دل مست شده
شمارهٔ ۱۴۴ : ای دل برو از عقیلهٔ عقل برَه
شمارهٔ ۱۴۵ : کردم نظری به سوی او دزدیده
شمارهٔ ۱۴۶ : دل در سر زلف تست پابست شده
شمارهٔ ۱۴۷ : در عشق وجود خویش بگذار و برَه
شمارهٔ ۱۴۸ : در عشق دلی باید و جانی زنده
شمارهٔ ۱۴۹ : در صحرا شو که عشق در صحرا به
شمارهٔ ۱۵۰ : تو مونس آن شبان تاریک نئی
شمارهٔ ۱۵۱ : ای دل تو بدین مفلسی و رسوایی
شمارهٔ ۱۵۲ : بر باد اگر تو عشق شهوت دانی
شمارهٔ ۱۵۳ : تا تو به هوس می روی و می آیی
شمارهٔ ۱۵۴ : ای دل چو تو از دامن حُسن آویزی
شمارهٔ ۱۵۵ : عشق تو فزون است زبینایی من
شمارهٔ ۱۵۶ : تا پای زخویشتن فراتر ننهی
شمارهٔ ۱۵۷ : از عشق تو هر [ر]وز دل افگارترم
شمارهٔ ۱۵۸ : اندر ره عشق اگر تو هستی غازی
شمارهٔ ۱۵۹ : با عشق اگرت رای بود همرازی
شمارهٔ ۱۶۰ : عشق آن نبود که نیک دانی خود را
شمارهٔ ۱۶۱ : اینجا پر طاوس به کرکس ندهند
شمارهٔ ۱۶۲ : دل را طمع وصل تو می بود و ندید
شمارهٔ ۱۶۳ : در عالم عشق عقل گمره گردد
شمارهٔ ۱۶۴ : در عشق نگر که قصد هستی نکنی
شمارهٔ ۱۶۵ : عاشق باید که عشق را بنده شود
شمارهٔ ۱۶۶ : در عشق حمول و حمله کش می باشم
شمارهٔ ۱۶۷ : هر چند که بی عشق [و] وفایی بسَرا
شمارهٔ ۱۶۸ : عشق تو به پیدا و نهانم کشتَه
شمارهٔ ۱۶۹ : عشق است که کوه را به پستی آرد
شمارهٔ ۱۷۰ : آن عیش نباشد که بود بربسته
شمارهٔ ۱۷۱ : در عشق فدای دلبران باید بود
شمارهٔ ۱۷۲ : عاشق شوی و از دل و جان اندیشی
شمارهٔ ۱۷۳ : گر عاشق صادقی همی کش خواری
شمارهٔ ۱۷۴ : با دشمن اگر به دوستی سازد کس
شمارهٔ ۱۷۵ : آن شاهد معنوی که جانم تن اوست
شمارهٔ ۱۷۶ : در باغ رخت گر به تماشا گردیم
شمارهٔ ۱۷۷ : در خود نگرم زعجر هیهات کنم
شمارهٔ ۱۷۸ : دارم سر آنک با سرِ رشته شوم
شمارهٔ ۱۷۹ : دانی که مرا با تو به گاه و بی گاه
شمارهٔ ۱۸۰ : دانی چه کنی زروی بردار نقاب
شمارهٔ ۱۸۱ : از قند و طبرزد ار فرو بارد آب
شمارهٔ ۱۸۲ : ای پیش لبت مه چو قصب در مهتاب
شمارهٔ ۱۸۳ : هم از رخ تست اگر به مه در نمکی است
شمارهٔ ۱۸۴ : چندانک در آن لعل بدخشان نمکی است
شمارهٔ ۱۸۵ : از خرمن خال تو ختن دانه گکی است
شمارهٔ ۱۸۶ : تا لعل لب تو روی خوبی آراست
شمارهٔ ۱۸۷ : گفتند جماعتی زبس نادانی
شمارهٔ ۱۸۸ : جانا به جهان گل بدیع آوردی
شمارهٔ ۱۸۹ : آن را که غم آن بت خوشرو باشد
شمارهٔ ۱۹۰ : حُسنی که گواه حسن معبود بود
شمارهٔ ۱۹۱ : پیش رخ و زلف تو چه مشک و چه قمر
شمارهٔ ۱۹۲ : زلفی است چو عنبرتر و مشک تتار
شمارهٔ ۱۹۳ : خطّت که به حجّت کندش عقل هوس
شمارهٔ ۱۹۴ : تا بر رخ چون گلت پدید است عرق
شمارهٔ ۱۹۵ : دوش آمده بود در برم دلدارم
شمارهٔ ۱۹۶ : با این همه لطف و این همه زیبایی
شمارهٔ ۱۹۷ : جانا ز دو چِشم من خیالت که برد
شمارهٔ ۱۹۸ : درمان چه کنی اگر تو درمانی سوز
شمارهٔ ۱۹۹ : تا هست دلم بر غم تو دست آموز
شمارهٔ ۲۰۰ : بر آتش سَودای تو ای جان افروز
شمارهٔ ۲۰۱ : من دل زتو برنمی کنم فارغ باش
شمارهٔ ۲۰۲ : ای عشق تو داده خواب مستانه به عقل
شمارهٔ ۲۰۳ : بگذار شبی که بر تو فرمان بدهم
شمارهٔ ۲۰۴ : از عشق چنان است دل مسکینم
شمارهٔ ۲۰۵ : از هر عاشق وصف دلالی شنوم
شمارهٔ ۲۰۶ : پیش سخن و مذهب و کیشت میرم
شمارهٔ ۲۰۷ : پیش از تو دل از جان و جهان برگیرم
شمارهٔ ۲۰۸ : گر من به مثل چو خضر جاوید زیَم
شمارهٔ ۲۰۹ : گه بوی خوشت زپیرهن می شنوم
شمارهٔ ۲۱۰ : می آیم وز شوق چنان می افتم
شمارهٔ ۲۱۱ : باد تو به هر صبوح مفتوح من است
شمارهٔ ۲۱۲ : چشمی دارم همه پر از صورت دوست
شمارهٔ ۲۱۳ : جانم چو به چشم دل درو معنی دید
شمارهٔ ۲۱۴ : در شهر ظریف و خوب روی ارچه بسی است
شمارهٔ ۲۱۵ : یاری دارم که جسم و جان صورت اوست
شمارهٔ ۲۱۶ : از صورت اگر چه طبع سرکش نشود
شمارهٔ ۲۱۷ : تو صورت و معنی به حقیقت بشناس
شمارهٔ ۲۱۸ : بیهوده مدام در تک و تاز ممان
شمارهٔ ۲۱۹ : در صورت خوب دید باید معنی
شمارهٔ ۲۲۰ : آن چیست که در چشم دل آید معنی
شمارهٔ ۲۲۱ : از مادر معنی چو نزاید معنی
شمارهٔ ۲۲۲ : زان می نگرم به چشم سر در صورت
شمارهٔ ۲۲۳ : العمر مضی وفاتنی المطلوبُ
شمارهٔ ۲۲۴ : القلب الی لقایکم یَرتاحُ
شمارهٔ ۲۲۵ : یا حاسب هل تعلم ماذا تَصنَع
شمارهٔ ۲۲۶ : هرگز نرود مهر تو پاک از دل من
شمارهٔ ۲۲۷ : سودای تو را خود سر و سامانی نیست
شمارهٔ ۲۲۸ : زان روز که چشم من به رویت نگریست
شمارهٔ ۲۲۹ : تا دست وصال تو نگیرم در دست
شمارهٔ ۲۳۰ : امروز که یار من مرا مهمان است
شمارهٔ ۲۳۱ : در حسرت آنم که شبی در کویت
شمارهٔ ۲۳۲ : امروز هر آن کسی که گل می بوید
شمارهٔ ۲۳۳ : دریاب اگر دسترسی خواهد بود
شمارهٔ ۲۳۴ : بر من سپه هجر تو پیروز مباد
شمارهٔ ۲۳۵ : گفتم که زرخ پردهٔ عزّت بردار
شمارهٔ ۲۳۶ : دست من و دامن تو امشب زنهار
شمارهٔ ۲۳۷ : ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَر
شمارهٔ ۲۳۸ : آن شب که زبختم گرهی بگشاید
شمارهٔ ۲۳۹ : من در غم تو مُردم و تو بی غم از این
شمارهٔ ۲۴۰ : بالله ترفقوا بقلب مجروح
شمارهٔ ۲۴۱ : بی دیدن تو بیم هلاک است مرا
شمارهٔ ۲۴۲ : تا مهر تو در سینه نهان است مرا
شمارهٔ ۲۴۳ : شمع ارچه زآتش همه تن پر نور است
شمارهٔ ۲۴۴ : هنگام وداع آمد آن سرو بلند
شمارهٔ ۲۴۵ : یارم به سفر چو راه رفتن بگزید
شمارهٔ ۲۴۶ : روزی دو سه از وصل تو بودم دلشاد
شمارهٔ ۲۴۷ : گر ماه شوی به جز محاقی نبود
شمارهٔ ۲۴۸ : وصل ارچه که دیده را منوّر دارد
شمارهٔ ۲۴۹ : صحرای جهان بی تو مرا تنگ آید
شمارهٔ ۲۵۰ : شب دوش نقاب قیر بر رخ چو کشید
شمارهٔ ۲۵۱ : داماد خیال را نثاری نرسد
شمارهٔ ۲۵۲ : یار ارچه زمن هیچ نمی آرد یاد
شمارهٔ ۲۵۳ : ماییم زدل دور و ز دلبر مهجور
شمارهٔ ۲۵۴ : او را چه تمتّع از جوانی باشد
شمارهٔ ۲۵۵ : چون دید دل من اثر سوز فراق
شمارهٔ ۲۵۶ : ای دلبر قصّاب نه سر می دهیَم
شمارهٔ ۲۵۷ : سرمایهٔ عمر عاقلان یک نفس است
شمارهٔ ۲۵۸ : مردار چه به کار خویش سرگردان است
شمارهٔ ۲۵۹ : خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
شمارهٔ ۲۶۰ : اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
شمارهٔ ۲۶۱ : گل گفت چو رخت ما به صحرا فکنند
شمارهٔ ۲۶۲ : یاری که به وقت کار در کار آید
شمارهٔ ۲۶۳ : ای دل همه آن بکن که رایت باشد
شمارهٔ ۲۶۴ : با هر بد و نیک وا نوازیم به طبع
شمارهٔ ۲۶۵ : چون آتش و آب بردباری نکنی
شمارهٔ ۲۶۶ : چندت گویم گر سر مردم داری
شمارهٔ ۲۶۷ : هرگه که تو با فرشته بین بنشینی
شمارهٔ ۲۶۸ : آن کس که برای فقر بربست کمر
شمارهٔ ۲۶۹ : دوش این چشمم که دُرّ مکنون می ریخت
شمارهٔ ۲۷۰ : هر کاو رقمی زعقل بر دل بنگاشت
شمارهٔ ۲۷۱ : مقصود ز روزگار این یک نفس است
شمارهٔ ۲۷۲ : ای همنفسان فعل اجل می دانید
شمارهٔ ۲۷۳ : گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی است
شمارهٔ ۲۷۴ : آن یار که منزلگه او قلب آمد
شمارهٔ ۲۷۵ : عنبر که نه آن تست لادن به ازوست
شمارهٔ ۲۷۶ : دردا که زعمر مایهٔ سود نماند
شمارهٔ ۲۷۷ : بیماری دل نمی توان پنهان کرد
شمارهٔ ۲۷۸ : دست دل اگر به دامن یار زنیم
شمارهٔ ۲۷۹ : خوبان همه گردن نفرازند آخر
شمارهٔ ۲۸۰ : هنگام گل آمد به تماشا نرویم؟
شمارهٔ ۲۸۱ : مادام که جویی تو حقیقت زمجاز
شمارهٔ ۲۸۲ : یاری که نشد مرا به فرمان همه عمر
شمارهٔ ۲۸۳ : چون باد زمن می گذری چه توان کرد
شمارهٔ ۲۸۴ : هر بد که توان کاشت تو آن کاشته ای
شمارهٔ ۲۸۵ : کو عقل که بندی زهوس بگشاید
شمارهٔ ۲۸۶ : کو دست که بند بسته بگشاید ازو
شمارهٔ ۲۸۷ : آن را که دمی دمی به جانی ارزد
شمارهٔ ۲۸۸ : کامل نشوی تو با قرین ناقص
شمارهٔ ۲۸۹ : با دشمن و با دوست نه صلح است و نه حرب
شمارهٔ ۲۹۰ : چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاد
شمارهٔ ۲۹۱ : ای من زتو در هر دهنی، نیک است این
شمارهٔ ۲۹۲ : با گل گفتم قدر عزیزان داری
شمارهٔ ۲۹۳ : با من بت من هیچ نکو عهد نشد