الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة
»
الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شمارهٔ ۱ : سلطان خودم خدمت سلطان نکنم
شمارهٔ ۲ : گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
شمارهٔ ۳ : در خدمت مخلوق امانی نبود
شمارهٔ ۴ : چون نیستم از امیر جز دردسری
شمارهٔ ۵ : بگسل دل خود را تو زپیوند امیر
شمارهٔ ۶ : تا بتوانی ضد خداوندی گیر
شمارهٔ ۷ : در دست مگیر سخت مال دگران
شمارهٔ ۸ : تا در پی این فزون و آن کم باشی
شمارهٔ ۹ : چندانک تو را به خود بود دسترسی
شمارهٔ ۱۰ : بر نفس خودت نئی به کلّی ظالم
شمارهٔ ۱۱ : در راه کرم کوه به کاهی بخشند
شمارهٔ ۱۲ : در راه توَم گر زیم و گر میرم
شمارهٔ ۱۳ : از بخت بدت اگر شکایت باشد
شمارهٔ ۱۴ : چشم ار ز ادب به توتیایی نرسد
شمارهٔ ۱۵ : با قوّت پیل مور می باید بود
شمارهٔ ۱۶ : هر چند کسی نیست که هست الّا او
شمارهٔ ۱۷ : چون می ناید زما دمی درخور او
شمارهٔ ۱۸ : غوّاصان را اگرچه بیمی نبود
شمارهٔ ۱۹ : این راز درونی مشمر کاری خرد
شمارهٔ ۲۰ : گفتی به شب آیمت [که] بیگاه شود
شمارهٔ ۲۱ : هر کاو به وفا گرفته مسکن دارد
شمارهٔ ۲۲ : آنجا که عنایت خدایی باشد
شمارهٔ ۲۳ : او را خواهی، بگیر یک دم کم خود
شمارهٔ ۲۴ : شش پنج کسی زند که بازی داند
شمارهٔ ۲۵ : گفتم اثری از غم تو می باید
شمارهٔ ۲۶ : اشکم ز دو دیده تا به دریا برسد
شمارهٔ ۲۷ : می آید و بی دل دو هزار از چپ و راست
شمارهٔ ۲۸ : تا آتش رخسار تو را دود نبود
شمارهٔ ۲۹ : آن خط که از آن ماه دل افروز دمد
شمارهٔ ۳۰ : آن قوم که راه بین فتادند و شدند
شمارهٔ ۳۱ : گر دل زتو بگسلد فراموشش باد
شمارهٔ ۳۲ : نفس سره ام همّت گردون نکشد
شمارهٔ ۳۳ : در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
شمارهٔ ۳۴ : گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
شمارهٔ ۳۵ : بلبل همه شب به درد دل می نالید
شمارهٔ ۳۶ : گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد
شمارهٔ ۳۷ : قصّاب چو گوشت از سر دست بداد
شمارهٔ ۳۸ : هر کارد که از کشتهٔ خود برگیرد
شمارهٔ ۳۹ : چشم سیهت که ناف آهو دارد
شمارهٔ ۴۰ : فریاد که آن سرو چمن میجنبد
شمارهٔ ۴۱ : بر حرف دم از دل چو نقط میافتد
شمارهٔ ۴۲ : جان را دگر اقبال ز در باز آمد
شمارهٔ ۴۳ : روز رخ تو کسوت شب می دارد
شمارهٔ ۴۴ : آن یافت که بودم به ملولی گم شد
شمارهٔ ۴۵ : گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
شمارهٔ ۴۶ : دانی که چرا سیاه گشت آن رخسار
شمارهٔ ۴۷ : گر دست به جانان برسیدی آخر
شمارهٔ ۴۸ : بخشش نکند به جز که مولای دگر
شمارهٔ ۴۹ : گر دیدهٔ تو بتافت کامل مردی
شمارهٔ ۵۰ : بر دل که مقام تست گر نیش زنی
شمارهٔ ۵۱ : گر حکم جهان زیر نگین داشتمی
شمارهٔ ۵۲ : چون دید دلم که شکل موزون داری
شمارهٔ ۵۳ : ای باد اگر گذر کنی بر صرصر
شمارهٔ ۵۴ : گفتم طربی به صد دل و دین بخرم
شمارهٔ ۵۵ : دل را چو فتاد با غم عشق تو رای
شمارهٔ ۵۶ : بی وصل توَم مباد هرگز نفسی
شمارهٔ ۵۷ : من معذورم اگر شوم هرزه درای
شمارهٔ ۵۸ : پرسید زدل دیده که گر ناشادی
شمارهٔ ۵۹ : هر روز دلم در طلب دلداری
شمارهٔ ۶۰ : چشمت که زناز می کند رعنایی
شمارهٔ ۶۱ : چون است به درد دیگران درمانی
شمارهٔ ۶۲ : ای شب مدد جان و جوانیم تویی
شمارهٔ ۶۳ : با ما خبری نداری ای بینایی
شمارهٔ ۶۴ : ای سوخته و ساخته در کار تو من
شمارهٔ ۶۵ : سهل است مرا یاد تو افزون کردن
شمارهٔ ۶۶ : هرگز نرود مهر تو پاک از دل من
شمارهٔ ۶۷ : امروز چنان گفت نگارم با من
شمارهٔ ۶۸ : بنگر تو بدان ماه فروز دل من
شمارهٔ ۶۹ : ای عادت تو وعدهٔ باطل دادن
شمارهٔ ۷۰ : دل را چه محل کاو بپذیرد غم او
شمارهٔ ۷۱ : بی روی تو دل گفت چه کار آید ازو
شمارهٔ ۷۲ : شاد است همه عمر نکوخواه از تو
شمارهٔ ۷۳ : جزعت به کرشمه چون کند عهدی نو
شمارهٔ ۷۴ : ای شب تو علی رغم بدآموز مرو
شمارهٔ ۷۵ : ابروت که آسمان بیاراید ازو
شمارهٔ ۷۶ : گر با همه ای که بی منی بی همه ای
شمارهٔ ۷۷ : مستم کن و هرچه هست بستان و برو
شمارهٔ ۷۸ : گفتی که تو دل برغم آن دلبر نه
شمارهٔ ۷۹ : ای دیدن روی تو دل آرای همه
شمارهٔ ۸۰ : او را که به رایگان گران خواهد بود
شمارهٔ ۸۱ : در هر هوسی دل نگران کوشیدن
شمارهٔ ۸۲ : ترکی مکن ای ترک خطایی با من
شمارهٔ ۸۳ : ای عقل همیشه از طرب تنها باش
شمارهٔ ۸۴ : گر با من خسته دل بیفتد رایش
شمارهٔ ۸۵ : بادا! چو رسی به زلف مشک افشانش
شمارهٔ ۸۶ : سیمین زنخت که حسن خواند استادش
شمارهٔ ۸۷ : چون دید دلم عارض شهر آرایش
شمارهٔ ۸۸ : یا من به چه دل زنم دَرِ سودایش
شمارهٔ ۸۹ : آنها که فلک وفا نکرد ایشان را
شمارهٔ ۹۰ : هر محنت و هر بلا که در جان من است
شمارهٔ ۹۱ : ای گشته لبت آتش جان را تریاک
شمارهٔ ۹۲ : انصاف زاختلاف ایّام فرق
شمارهٔ ۹۳ : من سوخته گر در طمع خام افتم
شمارهٔ ۹۴ : از روی تو من همیشه گلشن بودم
شمارهٔ ۹۵ : ای مست غمت عاقل و دیوانه به هم
شمارهٔ ۹۶ : من مهر تو در میان جان بنهادم
شمارهٔ ۹۷ : در پختن سودای تو چون من خامم
شمارهٔ ۹۸ : ای غم تو مراد من به جان در مشکن
شمارهٔ ۹۹ : چون تو به ادب شوی سوی حق نگران
شمارهٔ ۱۰۰ : از آن لطیف تر بت دلکش بین
شمارهٔ ۱۰۱ : ای دوست اگر گوهر کان میطلبی
شمارهٔ ۱۰۲ : از بس که غم دنییِ مردار خوری
شمارهٔ ۱۰۳ : یک حاجت بیدلی روا مینکنند