قصاید
کمالالدین اسماعیل
»
قصاید
شمارهٔ ۱ - و له یمدح الامام الاعظم الصّدر السّعید الشهیّد رکن الدّین مسعود بن ساعد : تبارک الله ازین جنبش نسیم صبا
شمارهٔ ۲ - و له یمدح المولی رکن الدین مسعود حین انصرافه من خوارزم و یذکر ماجری : منم اینکه گشتست ناگه مرا
شمارهٔ ۳ - و قال ایضایمدحه : ای آفتاب ملک که تا دامن ابد
شمارهٔ ۴ - ایضا له یمدح الصّدر العالم نورالدّین المنشی : نوری از روزن اقبال درافتاد مرا
شمارهٔ ۵ - وله ایضاً فیه : ایا سرفرازی که خورشید پر دل
شمارهٔ ۶ - و قال ایضاًَ یمدح الّصدر الّسعید رکن الدّین صامد و یصف الشّمس : چیست این جرم منوّر سال و ماه اندر شتاب؟
شمارهٔ ۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین : روز عیدست بده جام شراب
شمارهٔ ۸ - و له ایضا فی رمد عینه : جانم ز درد چشم بجان آمد از عذاب
شمارهٔ ۹ - وله ایضآ عند عیادته ایّام : زهی دیدار تو فال سعادت
شمارهٔ ۱۰ - و قال ایضاً یمدحه : ای بزرگی که آستانۀ تو
شمارهٔ ۱۱ - وقال ایضاً یمدحه : ای گفته جان جانها، روزی هزاربارت
شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً یمدحه : ای انکه در ضمایر ارباب نظم و نثر
شمارهٔ ۱۳ - وله ایضاً : ای که نه شقّۀ چرخ اطلس
شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمة : ای دل چو آگهی که فنا در پی بقاست
شمارهٔ ۱۵ - و قال ایضاً یمدحه و یلتمس الفروه «در این قصیده التزام موکند» : ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست
شمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحه : جهان سروری و پشت دودمان خجند
شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحه : برتافتست بخت مرا روزگار دست
شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له : ای کریمی که در ستایش تو
شمارهٔ ۱۹ - و قال ایضآ یمدحه : ای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقست
شمارهٔ ۲۰ - و قال ایضآ فیه ویصف الازار و الخشبه الموضوعه فی داره : این وضع بین که گویی لطف مشکّلست
شمارهٔ ۲۱ - ایضاً له : پناه و قدوۀ حکّام عصر صدر جهان
شمارهٔ ۲۲ - و له فی المولی رکن الدّین مسعود و انفذها بخوارزم : دریای غصّه را بن و پایان پدید نیست
شمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السعیّد رکن الدّین مسعود و یلتمس الوظیفه : دوش عقلم که ترجمان نست
شمارهٔ ۲۴ - و قال ایضآ یمدح الصّدر المعظّم فخر الدّین : مپرس کز تو چگونه شکستهدل برگشت
شمارهٔ ۲۵ - و قال ایضآ یمدحه : طراوتی که جهان از دم بهار گرفت
شمارهٔ ۲۶ - و قال ایضاً : لبالبست دهانم زماجرایی چند
شمارهٔ ۲۷ - فی النصیحه : گاه آنست دلم را که بسامان گردد
شمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحة : ز کار آخرت آن را خبر تواند بود
شمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحه : سپیده دم که نسیم بهار می آمد
شمارهٔ ۳۰ - و له ایضاً یمدحه حین وصول بشارة انصافه : بوی فصل بهار می آید
شمارهٔ ۳۱ - و قال ایضاً یمدحه : ای خداوندی که القاب تو چون فصل الخطاب
شمارهٔ ۳۲ - و قال ایضاً : زبان و خاطر من رای افرین دارد
شمارهٔ ۳۳ - و قال ایضاً یمدحه : اصفهان خرّمست ومردم شاد
شمارهٔ ۳۴ - و قال ایضاً یمدحه : درین جناب همایون که تا قیامت باد
شمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاً : عید جهان عید تو فرخنده باد
شمارهٔ ۳۶ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیّه بالنیروز.! : بزرگوارا روزت همیشه نوروزست
شمارهٔ ۳۷ - وله یمدحه ببلد الری و بهنیه بالنیروز.! : بزرگوارا روزت همیشه نوروزست
شمارهٔ ۳۸ - وله ایضاً یمدح الملک المعظم مظفرالدّین الاعظم : همیشه تازمین وآسمان باد
شمارهٔ ۳۹ - وله ایضاً : ای طلعت تو عید بزرگ جهانیان
شمارهٔ ۴۰ - وله ایضآ یمدحه : درّی که چرخ بر طبق اسمان نهاد
شمارهٔ ۴۱ - وله ایضاً فیه : دعاگو را توقّع بود صدرا
شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له یمدح الملک العادل اصفهبد المازندران : سپاهان رابهریک چنددولتها جوان گردد
شمارهٔ ۴۳ - وله ایضاً فیه : فلک جنابا در آرزوی حضرت تو
شمارهٔ ۴۴ - وله فی الصّاحب شهاب الدّین عزیزان : اگر در حیّز عالم کسی هست
شمارهٔ ۴۵ - وقال ایضایمدح الصّاحب السّعیدشرف الدّین معین الاسلام علی بن الفضل حین بناء المدرسة باصفهان : خدای عزّوجلّ هرچه درجهان آرد
شمارهٔ ۴۶ - و له ایضا یمدحه : خدایگان وزیران جهان فضل و کرم
شمارهٔ ۴۷ - و له ایضا یمدحه : ای خسروی که آتش تیغ تو روز کن
شمارهٔ ۴۸ - وقال ایضاً یمدح الملک المعظّم مظفّرالدّین محمّد بن المبارز صاحب ایک : بحکمتی که خدای جهان مقدّرکرد
شمارهٔ ۴۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی : بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد
شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحه : فراق روی تو ما را بروی آن آورد
شمارهٔ ۵۱ - و قال ایضاً : خواجه از کبر آن پلنگ آمد
شمارهٔ ۵۲ - وله ایضاً : هر که در...هلد بغا باشد
شمارهٔ ۵۳ - و قال ایضاً : اگر چه صدر فخرالدّین کریمست
شمارهٔ ۵۴ - وله یمدح الملک السّعیدسعدبن زنگی رحمة الله : تا دلم در خَم آن زلفِ پریشان باشد
شمارهٔ ۵۵ - و قال ایضاً یمدحه «نظرنامه» : ای سرافراز که هر جای که صاحب نظریست
شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له : خدایگان بزرگان و مقتدای کرام
شمارهٔ ۵۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : از این بشارت خرْم که ناگهان آمد
شمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندی : دلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمد
شمارهٔ ۵۹ - وقال ایضا یمدح الاتابک الاعظم سعد بن زنگی طاب ثراواه اوان استخلاصه من المواخذه : ایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکر
شمارهٔ ۶۰ - و له ایضا یمدحه : زهی ستوده خصالی که از صدور کرام
شمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعد : ای که از درّ درج مدحت تو
شمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرق : همرمان نازنینم از سفر باز آمدند
شمارهٔ ۶۳ - و قال ایضاً یمدحه : ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له : ای بزرگی که دست تریبتت
شمارهٔ ۶۵ - وقال ایضآ یمدحه ویصف القصر : اساس قصر ازین خوبتر توان افکند؟
شمارهٔ ۶۶ - الهزلیّات والاهاجی و الشّکایة وله فی هجو ضیاءالّدین المزدقانی : تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاً : اسبی دارم که هرگز ایزد
شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه : سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل
شمارهٔ ۶۹ - ایضاً له : خورشید چرخ شرع که نور چراغ فضل
شمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحه : امروز هر نثار که کمتر ز جان بود
شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیها : تویی که همّت تو از کرم جدا نبود
شمارهٔ ۷۲ - ایضاً له : فروغ روی شریعت تویی که همواره
شمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحه : سروری که سرو امانی بباغ فضل
شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحه : هرکه او قوّت سخن خواهد بود
شمارهٔ ۷۵ - و قال ایضاً : خدایکان صدور جهان که گاه جدل
شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام : مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحر
شمارهٔ ۷۷ - و قال ایضاً یمدحه : بزرگوارا! صدرا ! مرا چنان باید
شمارهٔ ۷۸ - وله ایضاً : خطی زاری بسی ناخوشتر از ریش
شمارهٔ ۷۹ - وله ایضاً : چگونه در چمن خوشدلی کنم پرواز
شمارهٔ ۸۰ - وقال ایضاً یمدحه : این خرّمی نگر که مرا ناگهان رسید
شمارهٔ ۸۱ - وقال ایضاًیمدح الاتابک الاعظم سعدبن زنگی طاب ثراه ویصف الفرس : مملکت رازنوی داد شکوهی دیگر
شمارهٔ ۸۲ - وقال ایضاًفی مدح الاتابک الاعظم مظفّرالدّنیاوالدّین ابی بکر بن سعد زنگی طاب مثواه و یصف الفلک : کیست آن سیّاح، کورا هست بر دریا گذر
شمارهٔ ۸۳ - و قال ایضآ یمدحه و یذکر فیها احتراق الببوت : شکست پشت امید و نبود کار هنر
شمارهٔ ۸۴ - وقال ایضا یمدحه : ای صاحل معظّم و دستور بی نظیر
شمارهٔ ۸۵ - ایضاًله ویمدح السّلطان غیاث الدّین بیرشاه بن محمّد و یصف الفرس : خدای داد بملک زمانه دیگر بار
شمارهٔ ۸۶ - سوگند نامه : امید لذّت عیش از مدار چرخ مدار
شمارهٔ ۸۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : منّت خدایرا که علی رغم روزگار
شمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعد : هرکرا بخت مساعد بود و دولت یار
شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی : ای جناب تو قبلۀ احرار
شمارهٔ ۹۰ - و له ایضا فی مذمة الشعراء : بچشم عقل نگه می کنم یمین و یسار
شمارهٔ ۹۱ - فی الّذم : دی مرا گفت دوستی که مرا
شمارهٔ ۹۲ - فی الامیر الاسفهسلّار مؤیّدالدّین اتابک یزد : سرورا در خدمتت کردم سفر
شمارهٔ ۹۳ - وله ایضآ یمدحه : آمدست از غم عشق تو مرا آن بر سر
شمارهٔ ۹۴ - و قال ایضاً : بزرگا سرورا از روی انعام
شمارهٔ ۹۵ - و قال ایضا یمدحه : ای پر شکر ز ذکر عطایت، دهان شکر
شمارهٔ ۹۶ - وله ایصاً یمدحه : زهی بسیرت محمود در جهان مذکور
شمارهٔ ۹۷ - وله ایضاً یمدحه : زهی چون خرد در جهان ناگزیر
شمارهٔ ۹۸ - وله ایضاً یمدحه و یذکر الشیّب : موی سپید هست خردمند را نذیر
شمارهٔ ۹۹ - وقال ایضاً و یلتمس الفرس : ای هنر را دولت تو دستگیر
شمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحة : ای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیر
شمارهٔ ۱۰۱ - وقال ایضاٌ و یصف الشیب : رسول مرگ ز ناگه بمن رسید فراز
شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملک : چو بخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز
شمارهٔ ۱۰۳ - و قال ایضاً یمدحه : هزار جان مقدّس غریق نعمت و ناز
شمارهٔ ۱۰۴ - وله لیضآ یمدحه : کسی که دست چپ از دست راست داند باز
شمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظة : چه داری ای دل؟ از این منزل ستم برخیز
شمارهٔ ۱۰۶ - و قال ایضآ یمدحه : ای هنر پروری که ذات ترا
شمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
شمارهٔ ۱۰۸ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : سزد که تا جور آید به بوستان نرگس
شمارهٔ ۱۰۹ - وقال ایضایمدح السلطان علاءالدنیا والدین تکش بن خوارزمشاه انارالله برهانه : ای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورش
شمارهٔ ۱۱۰ - و قال ایضاً : بخشید خواجه دوش مرا اسب خاص خویش
شمارهٔ ۱۱۱ - وقال ایضاً یمدح الامیر الکبیر السعّید ضیاء الدّین احمد بن ابی بکر البیا بانکی : درست گشت همانا شکستگّی منش
شمارهٔ ۱۱۲ - وله ایضاً : نکبت دانش است دولت موش
شمارهٔ ۱۱۳ - وله ایضاً : بطالع سفر کردم اندر رکاب
شمارهٔ ۱۱۴ - و قال ایضاً یمدح الصدر السعید بهاء الدین عبدوس : زهی خجل ز معالیّ تو سپهر رفیع
شمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاً فی صفة الفرس : ای ز انعام های گوناگون
شمارهٔ ۱۱۶ - و قال ایضاً یمدحه : یا کریماً فاق اعلی درجات الاوصاف
شمارهٔ ۱۱۷ - و قال ایضا یمدح الصّدر رکن الدّین : هرگز کسی نداد بدینسان نشان برف
شمارهٔ ۱۱۸ - ایضاً له : ای کریمی که عیال کف دربار تواند
شمارهٔ ۱۱۹ - و قال ایضاً : چارند گواه خواجه اسحق
شمارهٔ ۱۲۰ - وله ایضاً : غلّه کامسال خواجه داد مرا
شمارهٔ ۱۲۱ - و قال ایضاً یمدحه : خدایان صدور جهان شهاب الدّین
شمارهٔ ۱۲۲ - و قال ایضآ یمدح الصّذر السّعید رکن الدّین صاعد : ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
شمارهٔ ۱۲۳ - وله یمدح الصّاحب جلال الدّین : ماجرایی که میان من و گردون رفتست
شمارهٔ ۱۲۴ - و له ایضا یمدح ملک الشّعراء رکن الدین دعوی دار : خیرمقدم، زکجا پرسمت ای باد شمال ؟
شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا یمدحه و یهنّیه بالزّفاف : چو خیل زنگ بیار استند صفّ جدال
شمارهٔ ۱۲۶ - وله ایضاً : ز مزدقانی باور کنم اگر گوید
شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه : جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل
شمارهٔ ۱۲۸ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب المعظّم نظام الدّین محمّد طاب ثراه : بنا میزد! بنا میزد !زهی گیتی بتو خرّم
شمارهٔ ۱۲۹ - و قال ایضا فی الجربات : کوه بلاشدست ز رنج جرب تنم
شمارهٔ ۱۳۰ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : خفتۀ بیدار بودم دوش کز دارالسلام
شمارهٔ ۱۳۱ - و قال ایضآ یمدح الصّاحب المعّظم نظام الدّین محمّد طاب ثراه و یصف الدّوات : چیست آن دریا که دارد در دل کشتی مقام
شمارهٔ ۱۳۲ - و قال ایضاً یمدح الصّدر السّعید رکن الدیّین صاعد : صدرا ! ز خاکپای تو بیزار نیستم
شمارهٔ ۱۳۳ - در مرثیهٔ پسر خود گوید : نور دو دیدگان ز لقای تو داشتم
شمارهٔ ۱۳۴ - فی الصّدر رشید الدّین : جهان بگشتم و آفاق سربسر دیدم
شمارهٔ ۱۳۵ - و قال ایضا ویرتی فیه والده : روزی وطاء کحلی شب در سر آورم
شمارهٔ ۱۳۶ - و قال ایضاً یمدح سلطان الشّریعهٔ رکن الدّین : ای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرم
شمارهٔ ۱۳۷ - وله ایضاً یمدحه و یذکر عقداً شرعیاً : ای ز خاک در تو تاج سرم
شمارهٔ ۱۳۸ - و قالایضاً یمدحه : گهرفشانان ،صدرا ، ز عشق الفاظت
شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا یمدحه : صدرا بساط حضرت تو رفعتی گرفت
شمارهٔ ۱۴۰ - وله ایضا یمدحه : در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم
شمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاً : من که از دور چرخ ممتخم
شمارهٔ ۱۴۲ - و قال ایضاً : بعهدهای گذشته امین من آن بود
شمارهٔ ۱۴۳ - و قال ایضاً : ای صدرِ روزگار، تو دانی که مدّتیست
شمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاً : فلک قدرا من آن دیدم زجودت
شمارهٔ ۱۴۵ - وقال ایضا یمدح الصدر السّعید رکن الدّین صاعد : زهی کشیده جلال تو بر فلک دامن
شمارهٔ ۱۴۶ - وقال ایضاً یمدحه : این ابر نم گرفته ز دریای بی کران
شمارهٔ ۱۴۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید صدر الّدین عمر الخجندی : زهی بحلقۀ زلف تو نرخ جان ارزان
شمارهٔ ۱۴۸ - وقال ایضا یمدح السلطان جلال الدنیاوالدین منکرنی بن محمدبن خوارزمشاه : بسیط روی زمین بازگشت آبادان
شمارهٔ ۱۴۹ - ایضاً له یمدح الصّاحب تاج الدّین شرف الملک علی بن کریم الشرق : جهان شداز نفحات نسیم،مشک افشان
شمارهٔ ۱۵۰ - و قال ایضآ یمدحه : ای قلمت با دویت ، طوطی و هندوستان
شمارهٔ ۱۵۱ - و قال ایضا و ارسل الیه : سلام علیک ای بزرگ جهان
شمارهٔ ۱۵۲ - و قال ایضاً : صد غمّاز مجد عبّادان
شمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضاً : ای صبا، ای صبا، بحکم کرم
شمارهٔ ۱۵۴ - وقال ایضآ یمدحه : نسیم باد صبا بوی گلستان برسان
شمارهٔ ۱۵۵ - و قال ایضا : زهی گرفته به تیغ زبان جهان سخن
شمارهٔ ۱۵۶ - فاجابه : اثیرالدین را رسمست بر زبان قلم
شمارهٔ ۱۵۷ - وله فی الصدر شرف الدین افتخار العراق علی ادام الله ظله : زهی شگرف نوالی که بر کرم فرضست
شمارهٔ ۱۵۸ - و له یمدحه ویهنّئه بالعود من السفر مع الخلعة : زهی بنور جمال تو چشم جان روشن
شمارهٔ ۱۵۹ - وقال ایضاً یمدحه : ای به هنگام شداید کرمت عدّت من
شمارهٔ ۱۶۰ - ایضاً له : بزرگوارا! صدرا! تو از تن آسانی
شمارهٔ ۱۶۱ - وقال ایضایمدحه : گرفت پایۀ تخت خدایگان زمین
شمارهٔ ۱۶۲ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد : برخیّ آن دو عارض و آن زلف نازنین
شمارهٔ ۱۶۳ - و قال ایضاً : زهی رسیده بجایی که بر سپهر برین
شمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضاً فی التماس السّرج : زهی ستوده خصالی که رایض عزمت
شمارهٔ ۱۶۵ - وله فی الامیر الحاجب همان الدّین الیاس : مجلس محترم همام الدّین
شمارهٔ ۱۶۶ - ایضا له یمدح الملک السّعیدنصرة الدّین محمّدبن الحسین الخرمیل : زهی برفلک سوده پرّ کلاه
شمارهٔ ۱۶۷ - فی التوحید : ای جلال تو بیانها را زبان انداخته
شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیه : ای ز بزرگی بدان مقام که قدرت
شمارهٔ ۱۶۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الّدین صاعد : زهی ز سنبل تر کرده لاله را پرده
شمارهٔ ۱۷۰ - وقال ایضاً فی الموعظة : ایا بگام هوس راه عمر پیموده
شمارهٔ ۱۷۱ - وقال ایضاً فیه عند قدومه من السفر : برآمد بنیکوتر اختر شکوفه
شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً : ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی
شمارهٔ ۱۷۳ - وقال ایضاً بمدح الصاحب عمیدالدین الفارسی : بدیدمت نه سر آن معاملت داری
شمارهٔ ۱۷۴ - و قال ایضا یمدحه : ای که در شیوۀ گوهر باری
شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح رکن الدّین صاعد گوید : ای از بسیط جاه تو گردون ولایتی
شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسه : باقتصاد ارادت نهاد حکم خدای
شمارهٔ ۱۷۷ - و قال ایضآ یمدحه : ای نسیم لطفت عنبر سای
شمارهٔ ۱۷۸ - وله ایضا یمحدح : ای دل چو نیست صبر ترا برقرار پای
شمارهٔ ۱۷۹ - فی النصیحة ویتخلص بمدح الامام شهاب الدین السهروردی : دلا بکوش که باقی عمر دریایی
شمارهٔ ۱۸۰ - وله ایضاً یمدحه ببلد النّشابور : جهان کرم پادشاه شریعت
شمارهٔ ۱۸۱ - و قال ایضآ یمدحه : ای بتو مملکت و ملّت را
شمارهٔ ۱۸۲ - وله ایضاً : زین پس نبیند این دل من روی خوشدلی
شمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضاً : ما ترا حرمتی اگر داریم
شمارهٔ ۱۸۴ - وله فی مرثیة الصّدر رئیس الدّین محمود رحمه الله : دریغا که پژمرده شد ناگهانی
شمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحه : بگویم و نکند رخنه در مسلمانی
شمارهٔ ۱۸۶ - وله ایضاً : تنها هرگز نخورد خواجه
شمارهٔ ۱۸۷ - وله ایضاً : نانیست درین جهان و آبی
شمارهٔ ۱۸۸ - و قال ایضآ یمدحه : ای زیاد دهنت در لب جان شیرینی
شمارهٔ ۱۸۹ - وله ایضاً : شاعران خوش حریفکان باشند
شمارهٔ ۱۹۰ - وقال ایضاً فی الموعظة والنصیحة : مرا دلیست ز انواع فکر سودایی
شمارهٔ ۱۹۱ - وله فی مدیحه و یصف الرّمد : ای آنکه نکرد عقل دانایی
شمارهٔ ۱۹۲ - و قال ایضاً : بزرگوارا در انتظار بخشش تو
شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه : ای ز دستت آز را سرمایهای