برگردان به زبان ساده
ای که در شیوۀ گوهر باری
ابر خواهد ز بنانت یاری
هوش مصنوعی: ای کسی که در هنر و زیبایی مانند گوهر درخشان هستی، به من از وجود و چشم روشنت یاری برسان.
در قفس کرد سر خامۀ تو
طوطیانرا بشکر گفتاری
هوش مصنوعی: در قفس، پرندهها با لحن شیرین و جذاب مشغول صحبتکردن هستند، گویا از دلایل خوشی و شکرگزاریهای خود میگویند.
این چه خلقست بدین زیبایی؟
وین چه لطفست بدین بسیاری
هوش مصنوعی: این چه نوع آفرینشی است که اینقدر زیباست؟ و این چه محبتی است که به این اندازه فراوانی دارد؟
قلم تو که کلید کرمست
بر در بخل کند مسماری
هوش مصنوعی: قلم تو مانند کلیدی است که میتواند در برابر درب خساست و بخل را باز کند.
هر کجا خلق تو مجمر سوزد
نکند باد صبا عطّاری
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی تو دلها را غمگین میکند، به باد صبا هوس نمیکند که به دنبال دوای عشق بیفتد.
چون کند هیبت تو دندان تیز
نبود معدۀ دوزخ ناری
هوش مصنوعی: زمانی که هیبت و شکوه تو بر آن دندانهای تیز تاثیر بگذارد، دیگر معدهی دوزخ را آتشین نخواهد ساخت.
نیستی خفته ز کار فضلا
چشم بد دور ازین بیداری
هوش مصنوعی: در حالتی که دانشمندان و فرهیختگان در خواب به سر میبرند، وجود تو، از چشم بد دور است و این بیداری تو را از هر آسیبی مصون میدارد.
هر که آمد بحسابی در عقد
تو زانگشت فرو نگذاری
هوش مصنوعی: هر کس که با تو عقدی برپا کند، نباید به او انگشت اشاره کند و او را در موقعیت بدی قرار دهد.
نفست صحّت جان می بخشد
گرچه چون باد صبا بیماری
هوش مصنوعی: نفست جان تازهای به من میدهد، هرچند که مانند نسیم صبحگاهی، بیماری نیز دارد.
ورچه در تو ز تکسّر اثریست
چون سر زلف بتان دلداری
هوش مصنوعی: اگرچه در وجود تو نشانی از شکست و تکهتکه شدن وجود دارد، مانند فشار و قوس موی معشوقی که دلداده را تسکین میدهد.
کرم عام تو صدره کردست
خاص احوال مرا غمخواری
هوش مصنوعی: خمیره و وجود عمومی تو، حال خاص و ویژه من را دگرگون کرده و مرا در مشکلات زندگی دلگرم و حمایت میکند.
شد درستم که تویی چشم وجود
که به بیماری مردم داری
هوش مصنوعی: تو چشمی هستی که به وجودم روشنی میبخشی و بیماریهای دیگران را نیز درک میکنی.
بگه تب که دگر بار مباد
آن عرق نیست که می پنداری
هوش مصنوعی: اگر دوباره دچار تب شوی، دیگر آن عرقی که فکر میکنی وجود ندارد.
فرط جودست که چون ابر کند
همه اندام تو گوهر باری
هوش مصنوعی: شگفتی بخشندگی تو به حدی است که مانند ابری، تمام وجودت را مملو از گوهر و ثروت میسازد.
علم الله که ز رنج تن تو
شد جهان بر دل و چشمم تاری
هوش مصنوعی: علم الهی باعث شد که جهان برای من تیره و تار شود، در حالی که تو از رنج و زحمت جسمی خود رنج میبردی.
زود برخیز که می در نخورد
بار تیمار مرا سر باری
هوش مصنوعی: زود بیدار شو، چون نوشیدن شراب نمیتواند بار رنج و غم من را تحمل کند.
نیست ذات تو برنج ارزانی
ای همه لطف و نکوکرداری
هوش مصنوعی: وجود تو مانند برنج ارزان نیست، ای کسی که همواره با لطف و نیکویی رفتار میکنی.
بتو یک ذرّه که خواهد آزار؟
چون تو موری بستم نازاری
هوش مصنوعی: آیا میتوانی به یک ذره آزار برسی؟ چرا که من به تو مانند یک موری نازک و بیحرکت پیوستهام.
ذات تو نسخت لطف ازلست
این سخن را بهوس نشماری
هوش مصنوعی: وجود تو تجلی خوبی و لطف ازل است، پس این سخن را بیارزش نپنداری.
حرف علّت اگرن کرد سقیم
تا از آن هیچ بدل درتاری
هوش مصنوعی: اگر علت را بهانه قرار دهی، بیمار میشوی و از آن هیچ تغییر و بهبودی در تاریکی حاصل نخواهد شد.
که قضا از پی تصحیح تو کرد
قلم خود بسلامت جاری
هوش مصنوعی: قضا به خاطر اصلاح تو، قلمش را به نیکی و سلامت به حرکت درآورده است.
ای ترا فضل و هنر خاص الخاص
وی ترا اهل هنر زنهاری
هوش مصنوعی: تو دارای فضیلت و هنر ویژهای هستی و افراد هنرمند باید مراقب تو باشند.
اندرین عهد تن آسانی خلق
کار من چیست بدین دشواری؟
هوش مصنوعی: در این زمان که مردم به راحت طلبی مشغولند، وظیفه من چیست در این شرایط سخت؟
زانکه چون کوه فلک با من کرد
سختی و تندی و ناهمواری
هوش مصنوعی: چون آسمان همچون کوه بر من فشار آورد و با تندی و سختی رفتار کرد و شرایطی دشوار برای من ایجاد کرد.
همچو لعلم جگری پر خونست
عکسش اینک زرخم دیداری
هوش مصنوعی: تصویر زخمها و دردهایی که در دل دارم، همچون آتشی است که غم و اندوه را در وجودم میسوزاند و نشان از عاطفه و احساسی عمیق در وجودم دارد.
بس که دیدم ز کریمان زفتی
بس که بردم زعزیزان خواری
هوش مصنوعی: من به اندازهای از بزرگواری کریمان شاهد بودهام که از عزیزان، ذلت و بیقدری را تجربه کردهام.
لاجرم می کشم از نومیدی
بر سر فضل خط بیزاری
هوش مصنوعی: به ناچار از روی ناامیدی، بیمیلی و فاصلهام با لطف و رحمت را نشان میدهم.
گشته بد خانۀ معنی ویران
گر نکردی کرمت معماری
هوش مصنوعی: اگر به چیزی که واقعاً معنا دارد، توجه نکنی و از خوبیها بهره نگروی، آن معنا خراب میشود.
جانی از نو بتنم باز آورد
لفظ عذب تو بشیرین کاری
هوش مصنوعی: نفسی تازه به من ببخش که کلام شیرین تو جان تازهای به من میدهد و مرا شاداب میکند.
کس خریدار نباشد ما را
گرنه لطف تو کند سمساری
هوش مصنوعی: اگر کسی به ما توجه نکند و ما را نخواهد، به خاطر لطف توست که باید به دنبال ما بیاید و ما را بفروشد.
چون تویی عاقلۀ اهل هنر
با شدت خود غم من ناچاری
هوش مصنوعی: تو که اهل هنر و دانایی، با قدرت خود باعث میشوی که غم و اندوه من ناچیز و بیاهمیت به نظر برسد.
چشم دارم که از گوشه چشم
بر معاشم نظری بگماری
هوش مصنوعی: من چشمی دارم که امیدوارم از گوشه آن به زندگیام نگاهی بیندازی.
حق گزاری ز که باشد طمعم ؟
گر تو حقّ هنرم نگزاری
هوش مصنوعی: من از چه کسی امید داشته باشم که مرا در حقم قرار دهد؟ اگر تو حق هنرم را به من ندهی.
صد ازین عید بشادی گذران
همه در نعمت و برخورداری
هوش مصنوعی: صد عید شاد را با خوشحالی سپری کردن و در نعمت و بهرهمندی زندگی کردن.