برگردان به زبان ساده
زین پس نبیند این دل من روی خوشدلی
بر بسته کشت راه من از کوی خوشدلی
هوش مصنوعی: از این پس، دل من دیگر خوشی و شادکامی را نخواهد دید؛ زیرا راهی که من را به کمال و خوشدلی هدایت میکند، مسدود شده است.
غمگین دلم که خوی گر درد و محنت است
تا غم بود کجا نگرد سوی خوشدلی؟
هوش مصنوعی: دل من غمگین است و از درد و رنج پر شده است؛ وقتی که غم وجود دارد، چگونه میتوان به سوی شادی و خوشحالی رفت؟
بی بر بماند کشت امیدم از آنکه نیست
آب حیات را مدد از جوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگر امیدم بیثمر بماند، به دلیل آن است که آب زندگی و شادی در دسترس نیست.
چون مجمر ار چه سینۀ تنگم پر آتشست
زین سوخته جگر ندمد بوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگرچه قلب تنگم مثل آتش سوزان است، اما از دل سوختهام بویی از خوشدلی نمیآید.
در عرصۀ وجود اگر چه بسر دوم
چوگان قامتم بنزد گوی خوشدلی
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی، حالتی مانند سر دوم چوب راحتم دارم، اما همچنان در میدان وجود، به دنبال خوشدلی و شادکامی هستم.
این طرفه بین که در دل تنگم هزار غم
گنجید و می نگنجد یک موی خوشدلی
هوش مصنوعی: عجب از این که در دل کوچک من هزاران غم جا گرفته و یک رشته موی خوشدلی نمیتواند در آن جا بگیرد.
بگرفت های های گرستن همه جهان
بنشست با دو بانگ و هیاهوی خوشدلی
هوش مصنوعی: جهان به خاطر گرسنگی و زحمت به هم ریخته و همه جا پر از سر و صدا و شادمانی است که از دل خوش ناشی میشود.
چاووش ناله در همه آفاق بانگ زد
وای دلی که هست هواجوی خوشدلی
هوش مصنوعی: در همه جا صدای نالهای به گوش میرسد و کسی میگوید ای دل بیچاره، چقدر خوب است که دل شاداب و خوشحال داشته باشی.
نه غم شکیبد از من و نه من ز غم کنون
کز سر برون شدست مرا خوی خوشدلی
هوش مصنوعی: نه غمی از من باقی مانده و نه من از غم رنج میبرم، زیرا حالا که خوشدلیام به طور کامل نمایان شده، دیگر غمی در دل ندارم.
از بس بلا و غصّه که بر یکدگر نشست
در دل نماند جای تکاپوی خوشدلی
هوش مصنوعی: به خاطر تجمع زیاد مشکلات و ناراحتیها، دیگر جایی در دل برای شادی و خوشحالی باقی نمانده است.
سیمرغ خوشدلی پس قاف عدم گریخت
جز نقش نیست صورت نیکوی خوشدلی
هوش مصنوعی: سیمرغی که نماد خوشدلی است، از قلههای عدم فرار کرد و جز تصویر زیبای خوشدلی چیزی باقی نمانده است.
الّا اگر چو خوشدلی اندر عدم شود
ورنه، نبیند این دل من روی خوشدلی
هوش مصنوعی: مگر اینکه هنگام خوشی و شادابی در حالتی از عدم و نیستی به سر ببرم، در غیر این صورت، دل من هیچگاه جمال و زیبایی شادابی را نخواهد دید.