صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
سام میرزا صفوی
»
تذکرهٔ تحفهٔ سامی
»
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
در ذکر کبرای شعرا و علمای بلاغت انتما و افضلهم و اقدمهم.
۲۶۴- مولانا عبدالرحمن جامی : ار غایت علو فطرت و نهایت شدت شهرت احتیاج بتقریر حال و تبیین مقال ندارد چه پرتو فضایل او از شرق تا باقصی غرب رسیده و خوان نوال افضالش از کران تا کران کشیده .
۲۶۵- مولانا هلالی جغتایی : هر چند اجداد ایشان از ترکان جغتایست اما در ولایت استرآباد نشو و نما یافته در غره ی ایام جوانی بعد از خروج تحت الشعاع طفولیت و نادانی، بصوب خراسان شتافته از افق شهر هری طلوع فرمودند و چون نور قابلیت از جینش هویدا بود مستهلین آنجا او را بسان ماه عید بهم مینمودند و در شهر چون ماه نو انگشت نما گشت القصه بعد از قطع منازل فضایل و طی درجات خصایل هلال آمالش بسر حد بدریت رسید فی الواقع هلالی بود از کسوف و خسوف و احتراق مصون، و بدر منیری از وصمت نقصان محروس و مأمون، هلالی بری از کسوف کسافت .طبعش در اسالیب شعر و اقسام کلام بغایت مرغوب افتاده و در غزل و قصیده و مثنوی داد سخن داده وی بسیار بصحبت من میرسید یکباری گفت که نوبت اول که بملازمت و خدمت میر علیشیر رسیدم این مطلع برایشان خواندم:
۲۶۶- مولانا عبدالله هاتفی : زبده ی شعر او افصح فصحا بود و در شعر خصوصا مثنوی گوی مسابقت از امثال و اقران می ربود . مولد او جام است و خواهر زاده ی مولانا جامی است در جواب خمسه چهار کتاب در رشته نظم کشیده، گویند که چون او را دغدغه تتبع خمسه شد با مولانا جامی مطارحه کرد. او گفت اگر تو جواب حکیم فردوسی رحمه الله علیه را که فرموده است :
۲۶۷- خواجه آصفی : چون پدرش مدت مدید وزیر سلطان ابو سعید میرزا بود آصفی تخلص کرد و او بصفای ذهن سلیم و ذکای طبع مستقیم از سایر شعرای روزگار و فضلای عالیمقدار امتیاز تمام داشت و به رعنایی و خود آرایی علم نزاکت میافراشت . دیوان غزل تمام کرده و مثنوی دیگر بوزن مخزن الاسرار گفته اما شهرتی نیافت . وفات او در سنه عشرین و تسعمایه در هرات اتفاق افتاده این چند بیت از اشعار آبدار اوست .
۲۶۸- مولانا بنایی : مولدش هرات است و چون پدرش معمار بود بنابر آن این تخلص اختیار کرد ذاتش در اصل چون قابل افتاده بود در اوایل جوانی روی توجه بجانب کسب کمالات آورده بی تکلف در اکثر فنون گوی مسابقت از اقران ربود . و بنیان فضایلش صفت کانهم بیناین مرصوص پیدا کرد از خبر مبرور امیر غیاث الدین منصور منقول است که میفرموده : « ملا بنایی ملای شاعران و شاعر ملایان است » و در تصوف و خوشنویسی و خوشخوانی مشهور و در علم موسیقی و ادوار که از اقسام ریاضی است رسایل دارد و ظرافت طبعش بمرتبه ای بود که نسبت بامیر علیشیر که نزاکت مزاجش از آن مشهور تر است که احتیاج به تعریف داشته باشد سخنانی ظرافت آمیز میگفتند از جمله آنکه روزی بدکان پالان دوزی رفته و گفته که پالان امیر علیشیری میخواهم . این سخن بامیر علیشیر رسیده با او سوء مزاجی پیدا کرده چنانکه در وطن اصلی خود نتوانست بود روی بعراق آورد و در خدمت سلطان یعقوب اندک اندک ترقی کرده کتاب بهرام و بهروز را بنام پادشاه مذکور گفت و چون یوسف بیک برادر سلطان یعقوب نیز مقارن این حال ارتحال یافته بوده و در آن واقعه این بیت گفته :
۲۶۹- مولانا نظام الدین نظام : از دارالمؤمنین استرآباد است و از ارباب صلاح و سداد. سلیقه اش چون بمعما چسبان بود در اوایل تحصیل آن فن کرده و در اواخر آنرا نیز از خود اسقاط نمود از غایت صفای نیت و خلوص طویت بمداحی اهل بیت علیه السلام روی آورده از رشحات اقلام بلاغت انجامش ریاض سخنوری نضارت پذیرفت و از برکت سحاب افادت آیاتش گلهای گوناگون در حدایق آمالش شکفت و گاهی بگفتن مثنوی مبادرت میورزید .
۲۷۰- مولانا امیدی : بجودت طبع سلیم وحدت ذهن مستقیم سر آمد شعرای زمان بود بی تکلف از متأخرین کسی قصیده را بهتر از او نگفته . مولد او قصبه تهران است من اعمال ری . پدرانش رئیس و کدخدای آنجا بوده اند نام او در اصل ارجاسب بود و در اوایل عمر جهت تحصیل علم بشیراز رفته بود و در زمره ی شاگردان مولانا جلال الدین محمد دوانی در آمد اکثر کتب متداوله را مطالعه کرد فاما در طب بیشتر کوشیده طبیب شد مولانا اسم او را تغییر داده مسعود نام نهاد با اکثر اهل دولت صاحبقران مغفور محشور بود چنانکه از شعر او معلوم توان کرد در اواخر عمر در تهران متوطن شد. باغی طرح انداخت و آنرا موسوم به باغ امید گردانید . اما هنوز نهال امیدش بارآور نگشته بود که از صدمه ی صرصر حوادث سمت قاعا صفصفا پیدا گردید و در شهور سنه ثلاثین و تسعمایه جمعی بر سر او ریخته بقتلش رسانیدند بعضی مردم نسبت این امر شنیع به نوربخشیان کردند و الله اعلم، افضل نامی تهرانی این قطعه در تاریخ شهادت او گفته :
۲۷۱- بابا فغانی : مولد او شیرازست اول در خدمت سلطان یعقوب بود پیش از آن بکار دگری اوقات میگذرانید اما آن زمان که بخدمت سلطان یعقوب افتاد ترقی کلی کرد و در آن زمان او را بابا شاعر میگفتند، او بسیار حریص شراب و بد مست بود و دایم الاوقات در شرابخانه بسر می برد و بعد از زیارت پادشاه مذکور در زمان صاحبقران مغفور بخراسان افتاد. و در شهر ابیورد ساکن شده حاکم آن دیار هر روز یک من شراب و یکمن گوشت مقرر کرده بود که باو میدادند . در آخر کار او بجایی رسید که مردم شراب خانه او را از پی مایحتاج خود ببازار و شهر میفرستادند و باو هزلهای رکیک میکردند و او بواسطه شومی حرص شراب تحمل میکرد و در آخر بمشهد مقدسه رضویه آمد و در شهور سنه خمس و عشرین و تسعمایه جرعه کل نفس ذائقه الموت چشید این چند بیت از جمله اشعار آبدار اوست :
۲۷۲- مولانا اهلی شیرازی : در سلک شعرای کرام و فضلای عظام، انتظام داشت و فقر و مسکنت و قلت اختلاط او با اهل دنیا مشهور تر از آنست که احتیاج بنوشتن داشته باشد شعر میگفت و از اکثر سالکان مسالک سخنوری بوفور مهارت در فن شعر امتیاز تمام داشت و در علم قافیه و عروض و معما کامل بود و در جمیع اصناف سخن شعر میگفت، مثنوی هم میفرموده هم ذو بحرین و هم تجنیس که عقل در او متحیر است و قصیده ی مصنوع خواجه سلمان را باسم میر علیشیر تتبع کرده و چند صنعت بر او زیاده کرده امیر علیشیر انصاف داده که بسیار به از قصیده ی خواجه سلمان گفته . در غزل نیز اشعار عاشقانه بسیار دارد از آن جمله چند بیت در سلک تحریر درآمد :
۲۷۳- مولانا لسانی : در اصل شیرازی است اما اکثر اوقات در بغداد و دارالسلطنه تبریز بسر میبرد . شاعری متین و نکته دان و شیرین بود اشعار او شتر گربه واقع شده، چه یک غزل او که تمام خوب باشد کم است، اما آنچه خوبست بسیار بسیار خوب واقع شده من با او بسیار صحبت داشته ام و شعر هم، با هم خوانده ایم و شعری چند که شاگرد او شریف مشهور ساخته موسوم بسهو اللسان از روی ستم ظریفی است از اکثر آن شعرها او را خبری نسیت و دیگر غیر از شاعری بسیار فقیر و درویش نهاد بود، وفات او در تبریز واقع شد در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه و در سرخاب مدفون است.این غزل و چند بیت از اشعار اوست :
۲۷۴- مولانا حیرتی : مشهور است که مروی است اما خود میگوید که از تونم از شعرای مشهور است در همه باب شعر گفته اما در منقبت بسیار کوشیده در اوایل جوانی بسیار بی قید و لاابالی بوده و اکثر به هجو مردم زبان میگشود و اهاجی که میان او و وحیدی قمی واقع شده مشهور است از غایت رکاکت ایراد آن ننمود این چند بیت از جمله ابیات اوست :
۲۷۵- خواجه مسعود قمی : از جمله اعیان قم است، در شعر او را مرتبه عالی است و مثنوی بسیار گفته از جمله یوسف و زلیخا و مناظره ی شمس و قمر مناظره ی تیغ و قلم او مشهور است این بیت از کتاب تیغ و قلم در تعریف شتر که بتقریب آورده طوری واقع شده.
۲۷۶- مولانا شهید قمی : در زمان سلطان یعقوب منصب ملک الشعرایی تعلق بدو داشت گویند بسیار خودپسند و خود رای بود و هیچکس در شعر او دخل نمیتوانست کرد که اگر دخل میکرد میرنجید و دیگر بآن مجلس نمی آمد اما در شعر طبعش خوب و شعرش مرغوب بود. آخر از عراق بخراسان رفت و از آنجا متوجه هند شد و در یکی از شهرهای کجرات ساکن شد و در آن ولا این مطلع گفته :
۲۷۷- درویش دهکی : دهک محله ایست از محلات قزوین اشعار متین او پر زور و رنگین در اوایل حال در کارگاه جولاهی دست و پایی میزد و در بعضی اوقات از او اشعار آبدار سر میزد بگوش اقاصی و ادانی رسید و خوش خوش خبر سخن درویش بمجلس سلطان یعقوب کشید او را بسایه سریر طلب کردند حسب الأمر بخدمت آن پادشاه رسید. مشهور است که این مطلع را در بدیهه جهت جوان پروانچی که در خدمت پادشاه حاضر بود و اتاقه بر سر داشت گفت :
۲۷۸- مولانا قاضی علایی : از قضات کره رود است و کره رود ولایتی است از قم ملاو دانشمند و در شعر و انشاء بی مانند بود، بر افاضلش در فنون فضایل رتبه اولایی و بر اعالی و اهالیش در صنوف خصایل مرتبه اعلایی در اوایل حال منصب انشای بعضی از سلاطین ترکمان تعلق بدو داشت بعد از آن گاهی در اصفهان و گاهی در تبریز بسر میبرد و آخر در اصفهان داعی حق را لبیک گفته برحمت خدای واصل شد وکان ذالک فی شهور سنه ست و ثلاثین و تسعمایه اکثر اشعار او مطبوع و مقبولست خصوصا قسم مناقب آن. این یک بیت از یک منقبت او نوشته شد :
۲۷۹- اهلی خراسانی : از اهل ولایت ترشیز است و در شیرینی اشعار و حلاوت گفتار شکر ریز . همواره قدم در کوی عاشقی داشت و همیشه اندیشه بر ملاقات گلرخان جفا پیشه میگماشت، تا سلطان عشق بر او دست یافته در خراسان از مهر روی فریدون حسین میرزا از پای در افتاد و مجنون آسا موی سر ژولیده گذاشته داو عاشقی داد و در این باب گوید :
۲۸۰- شوقی یزدی : از اولاد خواجه رشید است مرد خوش صحبت و آدمی سیرت است خط نستعلیق را خوب مینویسد و در انشاء مهارتی تمام دارد چنانکه بعضی اوقات منصب انشای من باو تعلق داشت، و اکثر کتب متداوله را خوانده است و شاعری پاکیزه گوست و از اقسام شعر بقصیده گویی بیشتر میل دارد و میکوشد، در جواب قصیده ی مولانا امیدی که گفته است :
۲۸۱- بابا نصیبی : مولد بابا گیلانست و از آنجا بنیاد سیاحت کرده به تبریز آمد و از آنجا که عالم فقر نامرادی است بحلوا فروشی اشتغال داشت اتفاقا روزی بصحبت بابا فغانی رسید و شعر خود بر او خواند.فغانی را حلاوت کلام و چاشنی اشعار آن شیرین گفتار در مذاق جان قرار گرفته بصحبت سلطان یعقوبش برد و او را از آن پادشاه قبولی تمام دست داده تقرب یافت و در شهور سنه اربع و اربعین و تسعمایه در تبریز مرارت مرگ چشید و شکر ریز شد. این ابیات از اوست :
۲۸۲- مولانا ریاضی زاوه ای : زاوه قصبه ایست ازولایت خراسان و ریاضی مذکور در زمان سلطان حسین میرزا بایقرا بعضی اوقات بقضای آن اشتغال داشت و بواسطه امری که خلاف شرع بود و از او سر زد از آن منصب عزل شد، بحکم پادشاه مذکور تاریخ وقایع زمان او را برشته نظم کشیده و آن مثنوی موازی هشت هزار بیت است. در تاریخ فتح خراسان و قتل شیبک خان این بیت گفته بود :
۲۸۳- الف ابدال : اصلش از بلخ بود و تخلصش مطیعی اما در آخر کار تخلص باسم مذکور قرار گرفت، ندیم شیوه و شیرین کلام بود و ظرافت او با سلطان یعقوب در آذربایجان شهرت تمام دارد . گویند روزی از پادشاه مذکور بره پوستینی صوف طلبیده بود پادشاه گفت « میدهم بشرط آنک بانک گوسپند کنی » او گفته بود مگر آنکه مربع باشد . و مربع را کشیده و گفته بود این مربع بطریق آواز گوسفند است!
۲۸۴- مولانا گلخنی : خواهر زاده ی مولانا شهیدی قمی است سرور بی باکان و سر دفتر چپانیان بود و در این وادی ها هر چند تعریف او کنند باور توان داشت، گویند بی باکی او تا بحدی بود که روزی سلطان حسین میرزا در خیابان هرات دچار او شده بواسطه مرض فالج در تخت روان سیر میکرده از کمال لطف و احسانی که با طبقه شعر او ظرفا داشته اند فرموده اند « هان مولانا چو نی؟» جواب گفته : « الحمدلله دو پای روان دارم و سیر می کنم! و همچون مرده ها مرا بر تخته پاره ای نبسته اند و چهار کس نمیگردانند!! » دیگر هزلهایی که او با مردم کرده بسیار است و تحریر آن موجب تطویل میشود. استغناء و عدم توجه او به مزخرفات دنیوی و کم طمعی او را در نظر خلق عزیز میگردانید . آخر بواسطه جنگی که میان یکی از اولاد سلطان حسین میرزا و سلاطین ازبک واقع شد کشته گشت . این اشعار از جمله زاده های طبع اوست :
۲۸۵- مولانا حیرانی : اگر چه به همدان منسوبست اما اصلش از قم است سخنوری شیرین کلام بود و قوت حافظه اش بمرتبه ای بود که صد هزار بیت بخاطر داشت، در زمان سلطان یعقوب از جمله ندما بود و در جمیع اصناف سخن شعر گفته از مثنویات او کتاب ۱- بهرام و ناهید ۲- مناظره ی آسمان و زمین
۲۸۶- مولانا مانی شیرازی : در اوایل ببرزگری اوقات میگذرانید و در اواخر بواسطه شهرت شاعری و لطف پای دردایره ی سپاهیگری که هیچکس جان از آن دایره ی بی سر و پا بسلامت بیرون نبرده نهاد . در اوایل زمان صاحبقران مغفور بمراتب عالی صعود کرد اما بموجب القاص لایحب القاص بسعایت امیر نجم زرگر که در آن ولاسهم سعادتش بکمان خانه اقبال رسیده بود هدف تیر غضب او گشته و کشته شد . در محل رفتن غزلی که این دو بیت از آنست در سلک نظم کشید و یادگار بر صفحه روزگار بی اعتبار گذاشت
۲۸۷- مانی مشهدی : پدرش کاسه گر بوده خود نیز در اوایل بدان شغل مشغولی میکرد آخر بواسطه لطافت طبع و شعر بخدمت محمد محسن میرزا پسر سلطانحسین میرزا که مشهور بکپک میرزا بود افتاد و از جمله مقربان شد این غزل از اوست :
۲۸۸- حیدر کلیچه پز : از شهر هرات است اول به کلیچه پزی اوقات صرف میکرد بعد از آن میل بشاعری کرده شعر بسیار جمع کرد چون عامی است اکثر سخنان خودش را نمی فهمد . این مطلع گویای حسب حال خود گفته :
۲۸۹- مولانا نرگسی : از شیخ زاده های شهر ابهر عراق است اما اکثر اوقات در شهر هرات می بود و آنکه در مجالس النفائس آورده که از مرو است سهو کرده گویند روزی مولانا عبدالله هاتفی از او پرسید که تو چه نام داری جواب داد که نام من ابوالمکارم نزار الدین قدرت الله است و در شهر من مرا شیخ میرک میگویند و تخلص من نرگسی است . مولانای مذکور گفته که حاصل کلام . «نجس مردکی بوده ای!»
۲۹۰- دوستمحمد جانی : از مردم سبزوار خراسان است و او بصفای ذهن سلیم و ذکای طبع مستقیم از سایر شعرای زمان خود امتیاز داشت و بفقر و مسکنت او دیگری کم بود هرگز از کسی طمعی نمیکرد و اگر کسی چیزی برای او بردی قبول نمیکرد و میگفت رزاق کریم و بخشنده ی لازم التعظیم و التکریم از خزانه اکرام عام خود بمن آن قدر لطف کرده که مرا کافی است و در شعر خصوصا قصیده او را رتبه عالی بود چنانکه او را مولانا دوستمحمد قصیده خوان میگفتند این چند بیت از قصیده ی او که در تتبع استادان گفته نوشته شد و بسیار خوب گفته :
۲۹۱- آگهی خراسانی : منشی و فاضل بود و در شعر به قصیده گویی مایل اما خباثت بر مزاجش غالب و حطام دینوی را طالب چنانکه در زمان سلطان حسین میرزا نشانی را برای خود نوشته و مهر پادشاه و امر را بقلم موی تقلید کرده بعد از آنکه ظاهر شد آن پادشاه بنابر رعایت اهل فضل که بر ذمت پادشاهان عالیشان و بزرگان خرده دان لازم بلکه فرض و متحتم است قلم عفو بر جریده ی گناهش کشیده بود. بعد از آن در جواب دریای ابرار امیر خسرو دهلوی شهر آشوبی جهت سکان هرات گفته درآمدش اینست :
۲۹۲- مولانا احمد طبسی : که بمولانا احمد تونی مشهور است و معلم حضرت صاحبقرانی بوده، آخر نمک حرامی کرده از این آستان عالیشان روی گردان شده بروم رفت و با امیرخان که آنزمان حاکم هرات بود خاطر نشان کرد که او هجو شما و مردم هرات کرده و سبب عداوت این بود که در شهر آشوب برای او گفته بود:
۲۹۳- شاه حسین کاخی : از قصبه اوبه است از ولایت خراسان در جوانی به تحصیل فضایل نفسانی موفق گشت و در نظم غزل و معما از فضلای زمان درگذشت این معما از اوست باسم شهاب :
۲۹۴- مولانا علی فیضی : از جمله فصحا و شعرای خراسان است و در بلند پروازی نادره ی زمان دیوان غزل تمام کرده و قصاید بسیار دارد. این مطلع از مشهور از اوست :
۲۹۵- ضیاء اردوبادی : از شعرای معروف اردوباد است در اوایل عمر بخراسان رفته بود و در آنجا بدقت ذهن و حدت فهم اشتهار تمام داشت، پیوسته در مجلس میر علیشیر بخواندن اشعار آبدار خود مبادرت میکرد و گاه بصله و تشریف سرافراز میگشت .
۲۹۶- مولانا ابدال : اصفهانی الأصل بودست در اوایل عطاری کردی مولانای مذکور چون مدتی با من می بود. روزی ازوی پرسیدم که سبب ابدالی تو چه بود گفت در وقتی که عطاری میکردم عاشق جوانی شده بودم روزی برای جوان غزلی گفته بودم و در پیش دکان باو عرض میکردم که محصلی براتی باسم من آورد گفتم ساعتی صبر کن که این غزل را بخوانم از آنجا که انسانیت اتراک است چوبی بر من زد و جوان از مشاهده ی آن بر هم شده براه خود رفت آتش هجران در کانون سینه من شعله کشید. آتش در دکان زدم و روی بدروازه روان شدم. در بیرون شهر بقلندری برخوردم رخوت خود را بدو دادم و نمدی او را بستدم و آستینش را بریده بر سر نهادم و الف واری از دامنش بریده بر میان بستم و روی بکوی یار روان شدم چون اقوامم واقف شدند زبان نصیحت بلکه ملامت بر من گشودند، هیهات . هیهات،
۲۹۷- شاه حسین سیاقی : اصفهانیست پدرش میوه فروش بود بنابراین در اصفهان بمولانا شاه حسین میوه فروش اشتهار داشت و در معرکه گیری و میدان شطاحی علم تفوق میافراشت . اکثر کتب را مطالعه کرده و اگر چه کمیت فضیلتش چندانی نبود اما کیفیت بحثی حاصل کرده در اکثر مباحث دخل مینمود و از اقسام شعر طبعش به هجو سر راست تر بود از آن جمله هجوی که از برای میرهندی گفته مشهور است و در اقسام شعر بد نبود اما در شعر او قافیه غلط بسیار است و در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه در حوالی دامغان بر سر چشمه علی نهال آمالش میوه ی حیات بر خاک ممات افشاند. و از دوحه زندگانیش بغیر از این ابیات ثمره ای نماند .این سه مطلع از جمله اشعار اوست:
۲۹۸- مولانا شریف : شرافت سخنانش از دیوانش معلوم و طراوت کلامش در طی کلام فصاحت آیاتش مفهوم میشود در شعر از جمله شاگردان مولانا لسانی است . اگر چه نسبت بمولانا از او چند بیروشی سر زده نسبت شعری چند بیمعنی باو کرده و نام او سهواللسان کرده اما چون سوگند بغلاظ و شداد میخورد که این معنی به اغوای جمعی مفتن که عقل در وادی ایشان حیرتی دارد سمت ظهور یافت و آخر از آن بغایت خجل و منفعل بود یحتمل که روح پر فتوح مولانا نیز از او این معذرت پذیرد آخر در سنه ست و خمسین و تسعمایه در حینی که من در دارالأرشاد اردبیل بودم بآنجا آمد و در وبای عامی که در آنسال در آنجا واقع شده بود فروشد و دست تعلقات از دامن حیات گسست و بحظیره ی قدس پیوست و مضمون این بیت بادا رسانید :
۲۹۹- مولانا نیکی : پسر علی حلاج، اصفهانیست مردی درویش و کم سخن است و صحبت نیکی دارد چون هنوز جوانست امید که در شعر ترقی کند این دو مطلع از اوست :
۳۰۰- مولانا سایل : از موضع نهاوند است و در فنون فضایل وجودت فهم بی مثل و مانند، طبعش در شعر و انشاء بغایت عالی افتاده بود در جوانی از آنجا جلا کرده بهمدان رفت و در آنجا ساکن شد بواسطه عداوتی که حیرتی را با او بود این قطعه در باب او گفته است:
۳۰۱- مولانا حسامی قراگولی : اصلش از خوارزم است اما در قراگول من اعمال بخارا و نشو و نما یافته، مرد درویش و ابدال وش و دلریش بود و در شاعری کم شاعری از شعرای ماوراءالنهر برتبه سخن اوست اشعار خوب او بسیار است. اینجا بدین ابیات اختصار رفت :
۳۰۲- مولانا موالی تونی : ابیات آبدار و اشعار هموار بسیار دارد و صفات حمیده و اخلاق پسندیده ی او زیاده از تعریف است که به توصیف راست آید این دو رباعی از جمله اشعار اوست :
۳۰۳- مولانا نثاری تونی : بوفور فضیلت محلیست و شعر او از خباثت و معایب معرا، بسرعت فهم وحدت طبع موصوف و بحسن خلق و کثرت تواضع معروف است در شعر و انشاء و معما نیز بی بدل عالم است و از جمله نتایج طبع و قاد او کتاب سرو و تذرو است که در بحر شاه و درویش گفته و قصاید و غزلیات او اکثر مقبول و مرغوبست این دو بیت را که در درازی شب گفته از مثنوی مذکور ثبت افتاد :
۳۰۴- مولانا مهدی استرآبادی : برادر مولانا نظام معمایی است در نهایت خوش طبعی و ملایی و فقر و مسکنت را با کمال فهم و فضیلت جمع آورده در شهور سنه اربع و عشرین و تسعمایه بهدایت هادی. ارجع الی ربک راضیه مرضیه بقرب جوار رحمت ایزدی پیوست این غزل و دو مطلع از اوست :
۳۰۵- مولانا ضمیری اصفهانی : جوانی بغایت دردمند و بی تعین است و بسی فضایل دارد. از جمله در رمل و نجوم از بی نظیران است و بر دقت ذهن و وقوف بر غث و ثمین شعر از بی بدلان است طبعش در اصناف و اسالیب سخن چسبان چنانکه از اشعار او قیاس توان کرد :
۳۰۶- مولانا ضمیری همدانی : پسر مولانا حیرانی قمی است در شاعری خود را سرآمد دوران و در خوش طبعی وحید زمان میداند و از بابایی و خود رایی در عذاب میافتد چنانکه در این اوقات قصیده ای در تتبع مولانا امیدی بنام شاهزادگی بهرام میرزا گفته و در آن قصیده این دو بیت مندرج بود :
۳۰۷- مولانا هوشی شیرازی : دیوانه وش مردی بود و شعر مردم باسم خود میخواند و نوبتی این مطلع مولانا جامی را تغییر داده چنین میخواند :
۳۰۸- مولانا پرتوی شیرازی : پرتو انوار کلام بلاغت فرجامش همه جا رفته و قبول سخنان مقبولش در دل ارباب وفا راه یافته، از جمله این مطلع از اوست :
۳۰۹- مولانا افضل نامی : تهرانی است و بقدر طالب علمی نیز دارد شعرش بغایت رنگین و نظمش متین است در اوان جوانی بمفاجا در گذشت مردم را گمان آن بود که نور بخشیه او را تسمیم کرده اند . این دو مطلع از اوست:
۳۱۰- مولانا وحیدی : از جمله نادره گویان قم و در وادی غلوی طمع که همواره چشم بر آب و علف داشت و سر کله بلهم :
۳۱۱- مولانا شهاب معمایی : از شعرای هرات است بلطف و صفای ذهن موصوف بود و بمهارت در فن شعر خصوصا معما معروف چنانکه در آن باب رساله ای در سلک تحریر در آورده و این معما باسم ادهم خوبست :
۳۱۲- مولانا زلالی هروی : از چشمه ضمیر صافی زلال اشعار لطافت آثار مترشح ساخت از سایر اقسام شعر بقصیده بیشتر میپرداخت . در قصیده ای شکایت از شعرا کرده بود این دو بیت از آنجاست :
۳۱۳- مولانا هلاکی همدانی : پدرش خیاط بود فاما چون در ازل قامت قابلیتش را بخلعت استعداد و کسوت رشد و رشاد آراسته اند لاجرم سررشته قبول بچنگ آورد در زی ارباب فضل گریخت و بسوزن جد و جهد وصله تفاخر بر خرقه آمال خود دوخته دست طلبش را بدامن مردم اهل انگیخت و همواره اوقات در صحبت اهالی بکسب مجد و معالی مصروف میداشت . در آنکه در این فن قابل است سخنی نیست سخنی که هست در مربی است اگر او را مربی بودی گوی تفوق از بسیاری در ربودی خداش مزد دهاد که بسعی خود را بدین مرتبه رساند سیاق کلامش مصداق حال و شاهد این مقال است :
۳۱۴- مولانا حیرتی قزوینی : از شعرای قزوین است کم کسی را رتبه شعر او هست این دو مطلع از اوست :
۳۱۵- مولانا هاتفی قزوینی : شاعری پاکیزه گوی بود اشعار خوب از او در میان مردم قزوین هست از جمله اینها از اوست :
۳۱۶- مولانا هلالی قزوینی : از خوش طبعان سرآمد قزوین است در هجو خواجه یحیی قمی که در آن محل کلانتر آنجا بوده است ابیات متین دارد از جمله این دو مطلع از اوست :
۳۱۷- مولانا مکتبی شیرازی : صنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:
۳۱۸- رازی شوشتری : از آن شهر شاعری پاکیز گوی مثل اوی، تا غایت پیدا نشده طبعش به هزل مایل و راغب بود و بدین واسطه با حکام و اکابر مصاحبت مینمود بلکه با اکثر مردم بدین طور زندگانی میکرد، هجوهای غریب میگفت و مردم هم او را هجوهای رکیک میکردند، طرفه تر آنکه بعضی از آنرا یادگرفته در مجالس میخواند و تعریف میکرد و طبعش در غزل خوب بود اما اشعار او شترگربه واقع شده و در سایر اقسام نیز شعر میگفت اما بکاری نمی آید این غزل و چند بیت از اشعار اوست :
۳۱۹- مولانا محیی لاری : از جمله شاگردان مولانا علامه دوانی است و در علو سلیقه و صفای خاطر قرینه فغانی، احیای آثار ارباب آن دیار از اوست و شرف و افتخار آنطایفه بدو چنانکه نتایج طبعش مؤید این مقال و مصداق این حال است :
۳۲۰- بابا صفایی : از قم است شعر بسیار گفته اما آنچه بکار آید کم است این دو مطلع از اوست :
۳۲۱- مولانا محوی : اصلش از ولایت بسطام است و در اقسام سخن بغایت شیرین کلام و در خدمت خواجه عبدالله مروارید می بود این مطلع و بیت از اوست و فی الواقع نیکو گفته:
۳۲۲- خواجه صوفی اردستانی : خوش طبع و لوند و با وجود این معنی بغایت دردمند بود، این مطلع از اوست :
۳۲۳- خواجه میرم سیاه : از شهر هراتست مرد بی تعین و خوش مشرب بود، بلکه مشرب را بمذهب ترجیح میکرد و اوقات او اکثر به هزل و فسق صرف می شده و اشعار او اکثر بدین طور است و چون همیشه طالب پسران سهل البیع بود و این متاع در ماوراءالنهر بیشتر بدست میافتاد روی بدان دیار نهاده و در آنجا فوت شد این رباعی که خالی از ظرافتی نیست از اوست:
۳۲۴- میر شاهکی اصفهانی : از اقوام نزدیک رییس امیر یوسف رنانی است رنان قریه ایست از قرای اصفهان و در حدت فهم و متانت فضیلت کمال اسمعیل ثانی، این رباعی از اوست:
۳۲۵- مقصود عبدل : از شعرای مشهور مشهد مقدسه است این مطلع و بیت از اشعار اوست:
۳۲۶- مولانا مجد حیرانی : از اولاد شیخ صدرالدین راستی است و در شعر طبعش بلند افتاده و قصایدی که در منقبت امیرالمؤمنین اسدالله الغالب علی بن ابوطالب گفته مشهور است و در غزل نیز دیوان ترتیت کرده و این دو مطلع در دیوان غزل او مندرج است :
۳۲۷- میرزا محمد امینی : از جماعت زرگران تبریز است اما از زرگری میل بظرافت بیشتر دارد و در شعر خود را قرینه خسرو و سعدی می پندارد و قصیده ی ردیف آفتاب شعرا را جواب گفته بود، مطلع قصیده تزریق واقع شده من هر چند سعی کردم مطلع را تغییر داده مطلعی دیگر گوید فایده نداد . مطلع اینست :
۳۲۸- شیخ رباعی : مشهدی است و مرد فقیر و گوشه نشین است و از اقسام شعر برباعی میل دارد و بدین واسطه او را شیخ رباعی میگویند .
۳۲۹- مولانا ادایی : از شعرای مشهور اصفهان است شعر بسیار گفته اما قافیه غلط در شعر او بسیار است این چند بیت از جمله اشعار اوست :
۳۳۰- بیاضی استرآبادی : مولد او استر آباد است و اکثر شعرهای او هجوهای رکیک است که آوردن آن لایق سیاق این مختصر نیست اما در آن باب داد سخن داده در اواخر عمر بکاشان رفت و در آنجا فوت شد از اشعار او هجوی که در هجو خواجه مظفر بتکچی گفته بود و لفظ رکیک نداشت این قطعه نوشته شد:
۳۳۱- آگهی یزدی : به کسب خیاطی اوقات میگذرانید و در شعر طبعش بچاشنی بود چنانکه از این مطلع و بیت معلوم میتوان کرد:
۳۳۲- مولانا حسینی : از شعرای کاشان بود و بسیار خوش صحبت، اما بهرکس که صحبت میداشت طمعی میکرد و آخر هجو او میگفت اشعار خوب از او در میان هست، در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه در کاشان فوت شد این چند مطلع از اوست :
۳۳۳- مولانا فیضی : برادر حافظ بابا جان بوده و حافظ کلام الله خط را خوب مینوشت و جوانی بفهم بود و در شعر طبع خوب داشت این رباعی و مطلع از اوست :
۳۳۴- مولانا انوار همدانی : از مردم همدان است و خالی از مولویتی نیست اما در میان شعرا به کعوبت مشهور است و در این باب این قطعه حیرتی راست :
۳۳۵- مولانا حیاتی : پدرش به نیابت قضات قیام مینمود اما او در آن کار دخل نکرد و خوشنویس و منشی شد این مطلع از اوست :
۳۳۶- گلشنی کاشانی : در اوایل به مشک فروشی اشتغال مینمود، شوق سخن او را عنان گرفته بجانب غزالان مشکبوی عنبر موی کشید، باردوی همایون تردد داشت، مردی مصاحب عاشق پیشه است عزم طواف عتبات عالیات نموده بشرف زیارت مشرف شد و از آنجا سفر کرده به شوشتر افتاد، در آنجا جوانی دیده دل از دست داد الحال آنجا بسر می برد و خط نستعلیق بمزه می نویسد و بر سر سخن است . این چند مطلع از اوست
۳۳۷- مولانا ادهم کاشانی : از جمله شعرای مشهور آنجاست و در جمیع اقسام شعر میگوید اما غزل او بهتر از شعرهای دیگرش است . این مطلع و بیت از اوست :
۳۳۸- قایلی سبزواری : در اصل از سبزوار است و اکنون در شهر قزوین ساکن گشته در نهایت فقر و انکسار روزگار میگذراند این مطلع از اوست :
۳۳۹- ذهنی نقاش : از جمله لوندان و خوش طبعان یزد است و سر حلقه ارباب سوز و درد، ذهنی صافی و سلیقه ای وافی داشت چنانکه از این مطلع میتوان دانست :
۳۴۰- فضولی بغدادی : از دارالسلام بغداد است و از آن شهر شاعری بهتر از او پیدا نشده بهر دو زبان، یعنی فارسی و ترکی شعر میگوید . و اکثر شعر او منقبت ائمه دین صلوات الله علیهم اجمعین است این مطلع قصیده از اشعار اوست :
۳۴۱- مولانا عبدالله شهابی : در اصل از ممالیک سادات سیفیه قزوین است اما چون فطرتش بغایت قابل افتاده بود باندک جد و جهدی در فنون فضایل مثل خط و انشاء و شعر و معما ترقی تمام نموده در خوش طبعی مشهور و معروف گشت این مطلع از اوست :
۳۴۲- شیخ شهاب الدین علی : از شیخ زاده های ری است و از فضایل بهره ی تمام دارد و در شعر و معما قصاید و غزل خوب بسیار دارد این مطلع زاده ی طبع اوست :
۳۴۳- شریف محمد : برادر زاده ی مولانا امیدی است و تخلص او هجری،این دو مطلع از اوست :
۳۴۴- کوکبی : از شعرای ماوراءالنهر است و در علم ادوار از او چیزها در میان هست، در اوایل در خدمت یکی از سلاطین ازبک می بود آخر در خراسان کشته شد این مطلع از اوست :
۳۴۵- مولانا یار علی تهرانی : در اوایل حال به شیراز رفته مدتها در آنجا باکتساب فضایل مشغول بود، چون بعضی اوقات خود را در آنجا صرف استفاده ی طب نموده بود بنابراین طبیب مقرر شده اکنون صفحات ابدان مردم را مشق خود ساخته، این مطلع از اوست :
۳۴۶- مولانا کاسب : از جمله خوش طبعان و نادرگویان یزد است و اکثر اشعارش در غایت سوز و درد، این دو مطلع از آنجمله است :
۳۴۷- خواجه فانی تبریزی : از محتشمان شهر تبریز است و پیوسته با جوانان ساده معاشرت می نمود گویند کثرت اموال او تا بحدی بود که یک نوبت هزار تومان به یکجا به رییس میر یوسف اصفهانی بقرض داده بود در آن ولا رییس مذکور نقد جان بقابض ارواح سپرد و فانی از شنیدن این سخن حیات باقی را وداع گفت این مطلع از اوست :
۳۴۸- مولانا پناهی : از داراب جرد است و از جمله اغنیای آنجاست آخر بواسطه شومی حال ریاضت بسیار کشیده پایمال حوادث شد از آن ولایت شاعری بهتر از او پیدا نشده، این مطلع از اوست :
۳۴۹- مولانا مراد : از مردم قزوین است بسیار معترض و بیباک بود و بگفتن هجو مبادرت می نمود که آوردن آن لایق سیاق این اوراق نیست . این بیت از اشعار اوست :
۳۵۰- مولانا رضایی : از مردم داراب جرد است و مردی خوش طبیعت، دیوان غزل بهمرسانیده این مطلع از او است :
۳۵۱- شریف محمد صبری : از جمله خوش طبعان تهران است و در پی تحصیل علوم . امید که موفق باشد، در شعر طبعش خوبست و تخلص او صبری است این مطلع از اوست :
۳۵۲- سیمایی : از مردم مشهد است و در تقلید، تقلید تیتال میکند اما بدو نمیرسید تیتال مسخره ی مقرر و مقلد بی نظیر خراسان بود. در تزریق گویی چنان ماهر و استاد بوده که چند بیت بلکه هزار بیت در یکساعت میگوید، میگوید که این مطلع را خود گفته ام اما من باور نمیدارم
۳۵۳- انصاری قمی : از شعرای زمان سلطان یعقوب بود . شعرش روان و عام پسند است . این مطلع از اوست :
۳۵۴- مولانا خردی : از دارالمؤمنین قم است مرد بی تعین و بی تکلف است اما در شعر خصوصا غزل، معانی خاص عاشقانه بسیار دارد. این مطلع از او است :
۳۵۵- مولانا قدیمی نقاش : اصلش از گیلان است مصور خوبست و در شاعری خود را کمتر از دیگران نمیداند، این دو بیت از اوست :
۳۵۶- مولانا مشفقی بغدادی : در خدمت مولانا لسانی می بود بلکه مولانا را بجای فرزند بود. بخدمت اصحاب شعر بسیار رسیده و در قواعد شعر وقوفی دارد و اوقات بتقوی و طهارت میگذراند و در جواب غزل شیخ کمال خجندی که مطلعش اینست :
۳۵۷- مولانا جانبی : تبریزی است و به بگل کاری اوقات میگذراند این از اوست :
۳۵۸- غزالی : ابریشم فروشی میکند ظرفا او را میمون الشعرا گفته اند از اینکه روی بدی دارد هر چند جهد کرد که از این در گذرند صورت نه بست این مطلع از اوست :
۳۵۹- طفیلی : اصلش از مملوکان جهانشاه پادشاه است اوقات به دستار بندی میگذرانید این مطلع از اوست:
۳۶۰- مولانا قوسی : تبریزی است و تخلصش از کسب او خبر میدهد، چون عامی است گاهی در قافیه غلط میکند این مطلع از اوست:
۳۶۱- نوری تبریزی : در تابستان سقایی میکند و در زمستان عسل فورشی اشعار بسیار یاد دارد و مردم شهر بواسطه این با او خوش دارند.این مطلع از اوست:
۳۶۲-؟ :
۳۶۳- مولانا عاشقی : از ارنه است که قریه ای از قرای خراسان و سیستان است شاعری پاکیزه گوست و در علم ادوار نقش ها می بندد و صوت های خوب دارد و پیاده بشرف زیارت بیت الله الحرام زاده الله تعالی شرفا و روضه سید اصطفی صلی الله علیه و آله مشرف شده بسیار فقیر و کم سخن واقع شده، دیوان غزل تمام کرده و قصاید خوب هم دارد این غزل و ابیات از اوست :
۳۶۴- مولانا درویش : از تربت خراسان است تخلص باطوارش مناسب در طلب علم اندکی سعی کرده و گاهی مثل این ابیات در سلک نظم میآورد :
۳۶۵- مولانا فتوحی : اصفهانی است و در صحافی اندک وقوفی دارد اما بسیار لاابالی و هرزه گرد است این مطلع از اوست :
۳۶۶- مولانا صبری : قاضی زاده ی زواره ی عراق است و خود نیز مدتی بآن امر خطیر اقدام مینمود، اما در این ولا ترک آن کرده خود را در زمره ی شعرا داخل ساخته است و در طلب علم زحمتی کشیده و می کشد و در شعر طبعش خالی از انگیزی نیست این چند بیت از اشعار آن شریعت وقار است :
۳۶۶- مولانا ادیمی : از شعرای غیر مشهور اصفهان است مرد بی تعین و چپانی طور است این مطلع از اوست .
۳۶۷- مولانا وداعی : از ولایت خراسان است این مطلع از اوست :
۳۶۸- طاهری رازی : پسر مولانا امیدی است این مطلع از اوست :
۳۶۹- معانی یزدی : در شاعری خود را کم از شعرای نامی نمیداند اما در شعر او بموجب المعنی فی بطن شاعر بحسب ظاهر معانی کم میتوان یافت هر چند تخلصش معانی است
۳۷۰- وفایی سبزواری : بکسب والا بافی مشغول است که آنهم شعر بافی است و بقدر از تواریخ نیز وقوفی دارد این مطلع از اوست :
۳۷۱- جفایی استر آبادی : مردی یتیم و عاشق پیشه، استر آبادیست و شب گرد روزی رقیبی باو رسیده بیکدیگر افتادند و به تیغ تیز با یکدیگر بنیاد جنک کردند و بزخم تیغ بیدریغ هر دو از پای در آمدند و مضمون این بیت به فعل آوردند :
۳۷۲- فردی تبریزی : اول بکسب علاقه بندی مشغول بود و از معما و دیگر فنون و شعر خالی نبود آخر جذبه ای باو رسیده ترک علاقه بندی کرد و علایق دنیا را نیز هم چنین، سرو پا برهنه میگردد این مطلع از اوست و مناسبتی بحال خودش دارد:
۳۷۳- عشقی تبریزی : معمایی و کتابه نویس خوب است و گاهی شعر هم میگوید این مطلع از اوست:
۳۷۴- صبوحی شیرازی : به کمر بافی اوقات میگذراند، این مطلع از اوست :
۳۷۵- حاصلی تبریزی : از ابریشم فروشی اوقات میگذراند و گاهی شعر نیز میگوید این مطلع از اوست :
۳۷۶- عزیزی قزوینی : بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :
۳۷۷- گلشنی شبستری : در تبریز بوکالت و نیابت قضات مشغول بود و گاهی شعری از او سر میزد این مطلع از اوست :
۳۷۸- فصیحی تبریزی : در شهر مذکور به تکمه بندی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۳۷۹- صافی شیرازی : شاعر و طالبعلم و لوند مشرب بود .این مطلع از اوست :
۳۸۰- خرامی تبریزی : به صباحت و ملاحت شهره ی شهر است و به حسن خرامش رفتار و شیرینی گفتار آشوب دهر، حافظ کلام الله نیز هست این مطلع از اوست:
۳۸۱- حقیری تبریزی : از شعرایی است که نو پیدا شده و متجدد است طبعش در شعر خوب است این مطلع از اشعار آن نوباوه ی کمال است :
۳۸۲- فقیری عراقی : به یخنی پزی اوقات صرف میکند و گاه گاه در تنور خیال شعری خام سوز نیز بیرون میآورد این مطلع از اوست :
۳۸۳- صیرفی کور : تبریزی است و در میدان همان شهر خاطر بصرافی میگمارد و در شعر و ادای شاعری خسرو و سعدی و حافظ را در خاطر نیمآورد، این مطلع از اوست :
۳۸۴- آیتی اصفهانی : اوقات به مکتب داری میگذراند خط نستعلیق را خوب مینویسد این مطلع زاده ی طبع اوست :
۳۸۵- نازکی تبریزی : به تاجدوزی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۳۸۶- رفیقی تبریزی : در تبریز به مطربی اوقات صرف میکند و در آن کار نقش ها و صورت ها تصنیف کرده اما بسیار خر ظریف و کج طبعست این مطلع از اوست :
۳۸۷- سلامی اصفهانی : بقابضی اردو بازار اوقات میگذراند و ضایع میکند و از بسیار خوردن افیون نزدیک است که جان بقابض ارواح بسپارد این مطلع زاده ی طبع اوست :
۳۸۸- غزالی ابهری : به ابریشم فروشی اوقات صرف میکند این مطلع از اوست :
۳۸۹- میلی تبریزی : استاد تکلتو دوزانست این مطلع از اوست :
۳۹۰- خیری تبریزی : از جمله شعرای غیر مشهور است این مطلع از اوست :
۳۹۱- نگاهی نیشابوری : مرد لوند مشرب و می کش بود و بهر شاعر که می رسید میگفت تو معلوم و شعر تو معلوم . در تبریز فوت شد این مطلع از او یادگار است :
۳۹۲- جنونی همدانی : حافظ کلام الله است و اوقات بمکتب داری میگذراند این مطلع از اوست :
۳۹۳- مولانا رمیمی سمرقندی : از شعرای سمرقند است اما در تبریز میباشد این مطلع از اوست :
۳۹۴- محزونی همدانی : در علم سیاق وقوفی دارد این مطلع از اوست :
۳۹۵- متینی تبریزی : در شعر و شاعری طبعش خالی از انگیزی نبود این مطلع از اوست :
۳۹۶- یاری تبریزی : مردی عامی است و اوقات به خرده فروشی میگذراند این مطلع از اوست:
۳۹۷- عشقی همدانی : گاهی از او بیتی سر میزند اما بخود اعتقاد بسیار دارد این مطلع از اوست :
۳۹۸- مولانا بدیهی همدانی : بدیهه گویی شعار خود ساخته و در بدیهه گویی خوب است این مطلع از اوست :
۳۹۹- مولانا طایری مشهدی : طالبعلم بود و در شعر طبع بانگیز داشت این مطلع از اوست :
۴۰۰- مولانا همدمی همدانی : مردی لاابالی و بی قید بود و از بی قیدی اکثر اوقات در شرابخانه بسر می برد این دو مطلع از اوست :
۴۰۱- زلالی تبریزی : در صاحب حسنی شاعر شد و او را مدد میکردند لاجرم ریشش سربزد و دیگر از شعر دم نزد . آخر پایمال استخفاف گشته بخفافی قرار گرفت . این دو مطلع از اوست :
۴۰۲- نباتی تبریزی : بنقاشی و لا ژورد شوری اوقات میگذراند، این مطلع از اوست :
۴۰۳- مولانا محسنی اردبیلی : از شاعری همین گدایی یاد گرفته این مطلع از اوست :
۴۰۴- مولانا رسوایی همدانی : برادر مولانا انوار است مدتی اوقات بکتابت میگذرانید دیگر رسوای عالم شده در عاشقی، از آنجهت قلندری اختیار کرد، این رباعی از اوست :
۴۰۵- مولانا نطقی شیرازی : عاشق پیشه و لوند مشرب است این مطلع زاده ی طبع اوست :
۴۰۶- مولانا عتیقی : مرد فقیر و محب اهل فضل است چنانکه قرض میکند و در مصارف اینطایفه خرج میکند این سه مطلع نتیجه طبع آن خجسته آثار است :
۴۰۷- وفایی مشهدی : بسیار چرکین و بی طهارت و خمار بود، این مطلع از اوست :
۴۰۸- مولانا مقصود کاشی : از آدمیزده های شهر خود است و در علم سیاق وقوفی دارد و در شعر طبعش بسیار خوبست، این چند مطلع از اوست:
۴۰۹- مولانا خاتمی تبریزی : بکتاب فروشی اوقات میگذراند این مطلع در جواب درویش دهکی از اوست :
۴۱۰- مولانا سایلی هراتی : از مردم شهر هرات بود بسیار فقیر و دردمند این مطلع از اوست :
۴۱۱- مولانا غیرتی استرآبادی : مفتن و بی باک بود و پیوسته با مردم نزاع مینمود، این مطلع از اوست :
۴۱۲-مولانا بیکسی سمنانی : بکرباس فروشی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۴۱۳- مولانا حاضری سمنانی : به تجارت میگذراند و در عالم سرگردانست
۴۱۴-بیکسی شوشتری : شاعری بهتر از او از شهر مذکور پیدا نشده از بسکه خیال میکند خللی در دماغ او پیدا شده طالبعلمی خوبست و در معما و عروض وقوفی تمام دارد و خصوصا در فن قصیده قرینه ندارد این چند مطلع و غزل از اوست :
۴۱۵- مولانا وفایی سمنانی : از وزیر زاده های سمنان است بسیار لاابالی واقع شده تعلیق را بمزه مینویسد و از سیاق وقوقی تمام دارد طبعش در شعر بانگیزست این سه مطلع از اوست :
۴۱۶- مولانا میرزایی : از شهر ساوه است و وجه معیشت او از بنایی میگذرد این مطلع از اوست:
۴۱۷- مولانا ادایی بخارایی : از شعرایی است که نو پیدا شده این مطلع از اوست:
۴۱۸- مولانا رمزی همدانی : اطوار خوب و اخلاق مرغوب داشت این مطلع از اوست :
۴۱۹- مولانا حقیری همدانی : از شعرای همدان بود این مطلع از اوست :
۴۲۰- فتحی تبریزی : از مشک فروشان شهر مذکور است و بعضی اوقات در خدمت یکی از وزرای صاحبقران مغفور بود و قصاید بسیار میگفت چون معنی از وی می پرسیدند بجوابی زبان می گشود که نمیتوان گفت بهمه حال این مطلع زاده ی طبع اوست :
۴۲۱- مولانا عشقی همدانی : از شعرای غیر مشهور است این مطلع از اوست :
۴۲۲- عبدی رشتی : از رشت گیلانست این مطلع از اوست :
۴۲۳- فتحی قزوینی : به بیاعی مشغولی داشت و گاه گاهی شعر میگفت این مطلع از اوست :
۴۲۴- مولانا معروف : از شعرای تبریز است و میگویند غلام بوده این مطلع از اوست :
۴۲۵- مولانا قانعی قزوینی : به حکاکی مبادرت میکند و گاهی بگفتن اشعار زبان می گشاید این مطلع از اوست :
۴۲۶- مولانا مدامی اصفهانی : در اوایل جوانی ترک وطن کرده در خدمت بعضی حضرات بود بعد از آنکه لیاقت نوکریش نماند شاعر شد و بشروان افتاد میگویند که در آنجا در جنگ سیاه بورک کشته شد این مطلع از اوست :
۴۲۷- مولانا زینی گیلانی : از شعرای شهر لاهیجانست این مطلع از اوست :
۴۲۸- مولانا بزمی قزوینی : بکفشدوزی اوقات صرف میکند این دو مطلع از اوست :
۴۲۹- مولانا شهی شیرازی : مولویتی دارد اما نه چنانکه بکار آید این مطلع از اوست :
۴۳۰- مولانا جدیدی قزوینی : در شهر تبریز بخرده فروشی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۴۳۱- مولانا زایلی : از سبزوار بوده و در هرات بصنعت آهنگری قیام مینمود این مطلع از اوست :
۴۳۲- مولانا عشقی درگزینی : بمکتب داری روزگار میگذرانید شهرانگیزی جهت شهر تبریز گفته این بیت از آنجاست :
۴۳۳- مولانا جنونی گیلانی : دیوانه وش و سودایی مزاج مردی است و از خوردن افیون بسیار از دایره ی انسانیت بیرون رفته این مطلع از اوست :
۴۳۴- مولانا ندایی یزدی : بشرف طواف بیت الله الحرام مشرف شده در شعر هم طبعش بد نیست روضه الشهداء را نظم کرده . این مطلع از اوست :
۴۳۵- مولانا حسبی اصفهانی : از جمله نوادر دوران و اعجوبه زمان بود و در انشاء از زبان وحوش و طیور چیزهای عجیب و غریب نوشته و در شعر هم طبعش در جد و هزل بسیار خوبست . این سه مطلع از اوست :
۴۳۴- وفایی اردبیلی : از شعرایی است که نو پیدا شده این مطلع از اوست :
۴۳۶- کلیمی گیلانی : همگی اوقات به ترقی خط و انشاء همت میگمارد در بعضی اقسام حکمت وقوفی دارد این مطلع از اوست :
۴۳۷- مولانا کشوری رودباری : از رودبار قزوین است خط نسخ و تعلیق را طوری مینویسد و شعر بسیار گفته بهترین اشعارش این مطلع است :
۴۳۸- قبولی یزدی : از جمله شعرای یزدانست این مطلع از اوست :
۴۳۹- روحی سمرقندی : به قطعه گویی مشهور است و در زمان حکومت ازبکیه او را رونقی تمام روی نموده این قطعه از اوست :
۴۴۰- مولانا زندی بغدادی : مردی بی تعین و هرزه گرد بود و گاهی بگفتن شعر زبان میگشود، این مطلع از اوست :
۴۴۱- مولانا کحلی شیرازی : در کحالی بی بدل عالم بود، این مطلع از اوست :
۴۴۲- مولانا ساغری کاشانی : بر مالی اشتغال داشت و بشاعری نیز گاهی میل مینمود و یک مثنوی در تعریف بنگ گفته این مطلع از اوست :
۴۴۳- مولانا فنایی صفاهانی : در علم سیاق وقوفی تمام دارد و گاهی شعر از او سر میزند، این مطلع از اوست :
۴۴۴- نشاطی شوشتری : ترک وطن کرده نزدیکی از امرای ازبکیه می بود این مطلع قصیده در نعت از اوست :
۴۴۵- شیخی کرمانی : در نقاشی بی بدل بود و در ملایی مکمل این مطلع از اوست :
۴۴۶- سلیمی فیروز کوهی : از فیروز کوه عراق و در مداحی طاق است این مطلع از اوست :
۴۴۷- مولانا خضری استرآبادی : از استر آباد بود و اشعار در هزل وجد و تعریف اطعمه میگفت، این مطلع از اوست :
۴۴۸- مولانا مخفی رشتی : از شهر رشت گیلانست و در خدمت امیرسلطان محمد که در بعضی اوقات سلطنت بعضی از شهرهای گیلان تعلق باو داشت بسر می برد. و در شعر طبعش موافق است و چون در خطه مذکور دختران بند تنبان ابریشمین بافته و در پی مشتری بهر بازار شتافته در معرض بیع در میآورند بنابراین مولانای مذکور در این باب قطعه ای گفته :
۴۴۹- مولانا عشرتی قلندر : مولدش معلوم نشد در صحافی اندک وقوفی دارد و در علم ادوار او را خبرهاست، این مطلع از اوست :
۴۵۰- مولانا حزمی اصفهانی : خواهر زاده ی مولانا نیکی است به گیلان رفت و شهر آشوبی جهت آنجا مذمت مردم آنجا گفت او را به امر بدی متهم ساختند، زبانش بریدند اما این جایزه او را برای اشعار دیگرش می بایست نه جهت هجو مردم گیلان . این مطلع از اوست :
۴۵۱- مولانا وصفی هروی : از کهنه شاعران آنجاست این مطلع از اوست :
۴۵۲- فردی تبریزی : از شعرای آندیار است و همین تخلص دارد این مطلع از اوست :
۴۵۳- مولانا نازکی استرآبادی : از اولاد حافظ سعد است، مردی عاشق پیشه و دلریش و در سلوک درویش است، اما بشعر خود بسیار اعتقاد دارد این مطلع از اوست :
۴۵۴- مولانا حریفی نهاوندی : از مردم نهاوند است در اوایل جوانی در خدمت اتراک می بود بعد از جوانی شاعر شد این مطلع از اوست:
۴۵۵- روحی ساوجی : شاعر است و تاجر این مطلع از اوست :
۴۵۶- مشربی نیشابوری : دایم اوقات خود با نحو و جر صرف میکرد این مطلع مشهور از اوست :
۴۵۷- عهدی قزوینی : میر مراد نام دارد و از طبقه بوکائیه قزوین است این مقطع زاده ی طبع اوست :
۴۵۸- مولانا آزاد یزدی : آزاد وار میگردد و گاهی شعری میگوید این مطلع از اوست :
۴۵۹- واهبی استر آبادی : در شهر شیروان به استیفای شماخی اوقات میگذراند این اشعار زاده ی طبع اوست:
۴۶۰- مولانا مؤمنی استر آبادی : از جمله طالبعلمان آن ولایت است و گاهی شعری نیز از او سر میزند این مطلع از اوست :
۴۶۱- مولانا زینی : سیاهی خود آرای و معترض بود و مردم را اهاجی رکیک میکرد و دیگران هم او را در آن رنگ ستایش میکردند از جمله هجوی که حافظ سعد چرکن برای او گفته و صوتی بسته مشهور است و دیگر اشعار او بسیار است اما آنچه بکار آید غیر از این مطلع نیست :
۴۶۲- مولانا احمد شیرازی : اندک مولویتی داشته گویند در زمان قحط او را آدمیخواران خورده اند این مطلع از اوست :
۴۶۳- مولانا حبیبی نیشابوری : شاعری متین بود و اشعار خوب دارد از جمله این مطلع از اوست :
۴۶۴- مولانا فتحی کور قزوینی : از مردم قزوین است بسیار ستم ظریف و مردم آزار بود آخر در جوانی وفات یافت این دو مطلع از اوست :
۴۶۵- مولانا نادری سمرقندی : به خوش طبعی و ملایی ممتاز بود این مطلع از جمله اشعار اوست :
۴۶۶- مولانا علی حالی کاشانی : از موالی خوش طبع و لاابالی آنشهر است و عاشق پیشه گی و صاحب مذاقی او تا بحدی است که روزی با پدرش همراه بود دچار جوانی میشوند مولانا جوانرا دعا میکرده و نیاز میپاشیده پدرش گفته او لایق دعای بداست مولانا دست برآورده که . الهی پدرش بمیرد! در شعر طبعش خوب بود این مطلع از اوست:
۴۶۷- مولانا محمود خاموشی کاشانی : بقدر مولویتی داشت در اوایل بعمل داری اشتغال میورزید آخر ترک آن کرده بشیراز رفت و در آنجا فوت شد . از جمله اشعار خوب او تتبع دریای ابرار امیر خسرو دهلوی علیه الرحمه است که مطلعش اینست :
۴۶۸- مولانا طفیلی خجندی : مردی عاشق پیشه لاابالی بود و حافظ کلام الله و از تاریخ وقوف تمام داشت و با کسان خوب صحبت داشته و اوقات بکتابت کلام الله میگذرانید و در همه اقسام شعر میگفت قصاید و غزل بسیار دارد این دو مطلع از جمله اشعار اوست:
۴۶۹- مولانا شاهپور کاشانی : از شعرای صاحب دیوان کاشانست این مطلع از اوست :
۴۷۰- مولانا جمالی کاشانی : پسر مولانا حاجی شاه حلاج کاشانی است که هجو گوی بوده اما جمالی برعکس پدر واقع شده طالبعلم فضلیت اندیشه و شاعر حیا پیشه است، این مطلع از اوست :
۴۷۱- مولانا احمد کافی کاشانی : طالبعلم بود اما از شرب مدام صبح و شام بلکه علی الدوام فارغ نبود، در خدمت قاضی میرحسین کاشانی درس میخوانده و وظیفه مقرر داشته اما در هر چند روز توبه میکرد و باز بر سر کار خود میرفت قاضی مذکور وظیفه باو نمیداد باز توبه میکرد قاضی راضی می شد،نوبتی ایام زهدش طولی پیدا کرده قاضی ازا و پرسید که چونست که در این ایام شراب نمیخوری جواب داد که از شومی تو، در آن ایام روزی در بزمی که ساقی توبه شکن ساغر بر شیخ و شاب می پیموده حریفان این غزل جامی را که :
۴۷۲- ملا جان کاشی : خوشنویس بود و خطی اختراع کرده است موسوم به « شکسته بسته » بدین کیفیت که در دو ورق کاغذ تنگ که پاره ای از این ورق سفید و پاره ای از آن سیاهست چون بر بالای هم می نهند صورت خطی پیدا میشود و در شعر گفتن قدرت عجیبی داشت چنانکه در یک شب هزار بیت میگفت و در قافیه و عروض و معما رسایل دارد و اوقات به تعلیم اطفال میگذراند . این مطلع از اوست :
۴۷۳- مولانا عشقی کاشانی : در اول عامی تخلص میکرد آخر بعشقی قرار داد در چهل سالگی عشق خواندن پیدا کرد و آن قدر جهد کرد که مسوده ی شعر خود را میتوانست خواند اما گاهی شعرهای خوب از او سر میزد این دو مطلع از اوست :
۴۷۴- مولانا نعمتی کاشانی : متقی و پرهیزکار و مؤمن و کم آزار است و در شعر قصاید نیک در منقبت گفته، دیوان غزل تمام کرده و مثنوی در بحر سبحه الأبرار گفته و از علم قافیه و عروض و معما نیز با خبر است این مطلع از اوست :
۴۷۸- مولانا شوقی کاشانی : از شعرایی است که همین اسم شاعری دارند و بس این مطلع که بهیچ کار نمی آید از اوست :
۴۷۹- گلشنی کاشانی : خطوط را طوری مینویسد و به تعلیم اطفال مشغول است این دو مطلع از اوست :
۴۸۰- مولانا جمالی کرباس فروش کاشانی : وجه معاش از صنعت مذکور بهم میرساند این مطلع از اوست :
۴۸۱- مولانا غیاث فصیحی کاشانی : اوقات به تجارت میگذراند این مطلع از اوست :
۴۸۲- مولانا حدیثی ساوه ای : اصلش از خواجه زاده های ساوه است اما در کاشان متولد شده و اشعار او اکثر یاوه است این مطلع از اوست :
۴۸۳- مولانا بیانی استرآبادی : به رمالی مشهور است و در شعر هم طبعش خوب واقع شده این مطلع از اوست :
۴۸۴- مولانا حکیمی تهرانی : میرمحمد نام دارد پدرش رییس و کدخدای تهران بود اما او را همت بلند افتاده ترک آن کار کرده و آنچه دارد در میان دارد، بدین واسطه بد معاشش میخوانند این مطلع از اوست:
۴۸۵- مولانا محمود صبوری تهرانی : در تهران به کتابت مشغول است. این مطلع از اوست:
۴۸۶- مولانا عادتی رازی : از دهاقین ری است و او را شاعری از آن کار باز میدارد این مطلع از اوست :
۴۸۷- مولانا خلقی تهرانی : میرزا علی نام دارد و به مهمات دیوانی تردد بی فایده میکند این مطلع از اوست:
۴۸۸- مولانا صفایی خراسانی : اهل خراسان بود اما در یزد بسر می برد اوقات او بکار دگری میگذشت این مطلع از اوست :
۴۸۹- مولانا سرودی خوانساری : از خوانسار عراقست بخوانندگی اوقات میگذراند اول امینی تخلص میکرد آخر از برای مناسبت سرودی مقرر شد این سه مطلع از اوست :
۴۹۰- مولانا کلامی خافی : در شعر طبعش خالی از انگیزی نبود اما بنگ او را چنان کله خشک ساخته بود که اگر کسی در شعر او دخل کردی البته با او جنگ می بایست کرد یا او را کتک میزد، یا از دست او کتک میخورد. آخر بهندوستان رفت و دیگر از احوال او معلوم نشد، این مطلع از اوست :
۴۹۱- مولانا نازکی همدانی : اوقات او صرف شعر میشود و در هر روز قریب به هزاربیت میگوید و بر خود لازم کرده که جمع کتب نظم را جواب گوید از جمله شاهنامه که فردوسی به سی سال گفته او به سی روز گفته بود و در شعر او ردیف و قافیه غلط بسیار است و به غیر از تخلص در شعر او نازکی نیست و در شعر او چیزهاست غیر از معنی، چنانکه از این چند بیت که در شاهنامه خود در صفت جنگ گفته معلوم میتوان کرد :
۴۹۲- مولانا فاضلی طبسی : ( خواجه طبسی ) حافظ کلام الله است و دغدغه خوشخوانی هم دارد اما همین دغدغه دارد و ساز قانون را از بد نوازی از قانون بدر برده لیکن بسیار فقیر و کم آزار است این مطلع از اوست :
۴۹۳- مولانا دعایی مشهدی : از شعرای مشهد مقدس منور رضیه رضویه (ع) است و مرد دیوانه و بی حیاست و اکثر اوقات با مردم در جنگ و گفتگوست و هر گاه شعر خود را میخواند فریاد میکند که تحسین کنید که بهترین شاعران منم . اما گاهی از او شعرهایی سر میزند که خالی از حالتی نیست مثل این بیت :
۴۹۴- وفایی تونی : طالبعلم و ظریف و خوش طبع و خوشنویس است، این مطلع از اوست:
۴۹۵- مولانا شوخی هروی : در محلی که جمالش در مرتبه کمال بود میل شاعری کرد و هرکس از عاشقانش شعر بنام او میگفتند و او گرد میکرد این مطلع از آن جمله است :
۴۹۶- مولانا یوسف طبیب خوافی : از خراسان است و در علم طب سرآمد اقران رساله ای در علم طب نظم کرده و شعر او خالی از اندک لطافتی نیست این مطلع از جمله اشعار اوست:
۴۹۷- مولانا معزی لنک : از ولایت زواره ی خراسان است در شعر همین تخلص دارد چه در عمر خود همین یک مطلع گفته بود :
۴۹۸- فیضی یزدی : در شهر خود به عصاری اوقات میگذراند. بسیار فقیر و درویش نهاد است و شعر او خالی از لطافتی نیست . این دو مطلع از اوست :
۴۹۹- مولانا قطبی گنابادی : مردی درویش و متقی است و اکثر اوقات او بشاعری صرف میشود. در قوافی غلط بسیار میکند این مطلع از اوست :
۵۰۰- مولانا غیاث قافیه ای : مولدش هرات بود و وجه تسمیه او اینست که هر قصیده و غزلی که میگفت چندانکه قافیه داشت میگفت . اگر چه غزلی صد بیت می شد و اگر دیگری قافیه پیدا کردی که او نگفته بودی زر داده میخرید! و داخل شعر خود می ساخت و اصلا مقید بمعنی نبود، خواجه حبیب الله ساوه ای که وزیر درمش خان لله من بود غزل ردیف سفید . خواجه حسن دهلوی را در میان انداخته بود. او در مدح خواجه مذکور جواب گفته . این دو بیت از غزل اوست :
۵۰۱- مولانا غیاثی تونی : مردی فقیر و درویش نهاد بود اوقات او بمکتب داری میگذشت، این مطلع از اوست :
۵۰۲- مولانا قطبی تونی : ولد غیاثی مذکور بود و فضایل او از پدر زیاده است این مطلع در جواب پدر گفته :
۵۰۳- مولانا نگاهی هروی : مولدش هراتست و اوقات او بکتابت میگذرد و هر روز چها بار افیون میخورد این مطلع از اوست :
۵۰۴- مولانا عشقی تهرانی : از جمله شعرای هذیان گوست گاهی مثل این شعری میگوید :
۵۰۵- مولانا افضل سارانی تهرانی : ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار میگوید و بد میگوید این مطلع از اوست :
۵۰۶- مولانا و اصلی سارانی تهرانی : او نیز از محلت مذکور است و بزرگ زاده ی آن محلت است این مطلع از اوست :
۵۰۷- مولانا رحیمی تهرانی : او نیز از قصبه تهران است اندکی از علوم نجوم و مقدمات مطالعه کرده این مطلع از اوست :
۵۰۸- مولانا غفوری رازی : از ری است و در خوانندگی اندک وقوف دارد این مطلع از اوست:
۵۰۹- مولاناجانی تهرانی : از ملازاده های آنجاست این مطلع از اوست:
۵۱۰- مولانا حفیظی تهرانی : پدرش معمار آنجاست و او خود جوانی درویش و فقیر است این مطلع بدو متعلق است :
۵۱۱- مولانا دهقانی تهرانی : بمکتب داری اشتغال مینمود و مرض جوع بر مزاجش غالب بود گویند در سفری آذوقه اش آخر شده بود جامه خود میخورد! از صلاحیتی خالی نبود این شعر از اوست :
۵۱۲- مولانا نیستی رازی : در جوانی فوت شد این مطلع از اوست :
۵۱۳- مولانا روحی رازی : برادر نیستی است طبعش در شعر مرغوب افتاده بود این مطلع از اوست:
۵۱۴- مولانا وفایی رازی : از جمله مریدان نور بخشیه است و خود را در نظر مردمان بلند مرتبه می نمود، این مطلع از اوست :
۵۱۵- مولانا عبدی تهرانی : این مطلع بر خلاف اشعار دیگرش خوب واقع شده :
۵۱۶- مولانا صحرایی تهرانی : در بعضی از ولایات ری بقابضی اوقات ضایع میکند و اشعار ناهموار میگوید، این مطلع از اوست :
۵۱۷- مولانا حقی تهرانی : در ولایت ری متولی یکی از مزارات است مردی زبان آور است، این مطلع از اوست :
۵۱۸- مولانا زین الدین سلطان سایلی تهراتی : کدخدا زاده ی قصبه تهران است من در این حیرانم که این تخلص ناملایم بآن اسم و لقب نامعقول چون جمع شده؟!
۵۱۹- مولانا خموشی رازی : از دیار ری است و مردی بی تعین، این رباعی از اوست :
۵۲۰- مولانا همدمی تهرانی : در قصبه تهران به عطاری مشغولست این مطلع از اوست :
۵۲۱- مولانا لطفی تهرانی : پدرش در قصبه تهران بصرافی اوقات میگذراند . این مطلع از اوست :
۵۲۲- مولانا عطایی سبزواری : مردی فقیر و گوشه نشین بود و بترک دنیا گفته اوقات به عبادات صرف میکرد و از مردم چیزی قبول نمیکرده ؛ شعرا و اکثر در منقبت بود، ترجیعی که جهت ائمه صلواه الله علیهم گفته مشهور است و این بیت بند آن ترجیع است :
۵۲۳- مولانا آسی : از قبیله آس است میگفت که شاعری را بمن در خواب داده اند! این مطلع از اوست :
۵۲۴- مولانا لباسی : از جمله شعرای همدان است این مطلع از از اوست :
۵۲۵- مولانا نوری نیشابوری : به کحالی اوقات میگذراند و مشغول با وجود فقر به بذل دینار و درم مقبول طبایع نزدیک و دور بود، در شعر هرگز زبان بمدخ کسی نمی گشود این مطلع از اوست :
۵۲۶- مولانا خرابی قمی : اکثر اوقات در گورستانها بسر می برد و عاشق پیشه و لوند مشرب بود این مطلع از اوست :
۵۲۷- مولانا زاری سبزواری : شاعری پاکیزه گوست و این مطلع از اوست و خوب گفته :
۵۲۸- مولانا مثالی کاشانی : طبعش بلند بود چنانکه میخواست جواب خمسه گوید اما با تمام آن توفیق نیافت این مطلع از اوست :
۵۲۹- مولانا محنتی شیرازی : واعظ خوشخوان بود و گاهی در اثنای وعظ شعر خود میخواند و حالی میکرد که موجب نفرت مردم می شد، این مطلع از اوست :
۵۳۰- مولانا مجلدی خراسانی : از ولایت خراسان است و اوقات به مجلدی و شاعری میگذراند و گاه، گاهی از عشق پری رویان آشفته میگردد و شعری میگویداین مطلع از اوست :
۵۳۱- مولانا عالی سمرقندی : از شعرای غیر مشهور ماوراءالنهر است و این مطلع تعلق بدو دارد :
۵۳۲- مولانا عاکفی سمرقندی : او نیز سمرقندی است و این مطلع از اوست :
۵۳۳- مولانا عبدالوهاب رشتی : از فضلای رشت گیلانست و در علوم نجوم ماهر و احکام او در آن امر بر همه کس ظاهر و عروض و قافیه و صنایع شعری را خوب دانسته و بغایت خلیق و خوش صحبت بوده و در همه روشی شعر گفته این ابیات از اوست :
۵۳۴- مولانا مایلی رشتی : او نیز از جمله متعینان آنجاست و خالی از حیثیتی نبوده و طبعش در شعر شوخی مینموده این چند مطلع از اوست :
۵۳۵- مولانا سالکی رشتی : او نیز از آنجاست مرد خوش طبع شیرین کلام بوده و خط نستعلیق را بغایت خوب مینوشته و مدت سی سال اوقات با لوندان و خوش طبعان هرات صرف کرده و در اواخر عمر بوطن خود آمده در آنجا وفات یافته . دیوان غزل تمام کرده است این ابیات از اوست :
۵۳۶- مولانا فاضلی رشتی : او نیز از چپانیان و لونذان آنجا بوده و اوقات بخیاطی میگذرانیده این ابیات از اوست :
۵۳۷- مولانا کابلی رشتی : او نیز از آنجاست و در اول مرد متمول بوده و آخر اوقات بخیاطه تابی میگذرانیده شعر بسیار گفته فاما قابل شهرت کمتر بوده، در حین مراجعت حاکم گیلان از سفر قصیده ای گفته این مطلع آن قصیده است :
۵۳۸- مولانا صاینی رشتی : از آنجاست و خالی از فضیلتی نبوده و مرد صادق و پاک اعتقاد است و اکثر بمداحی گذرانیده این مطلع از اوست :
۵۳۹- مولانا حسن مویینه دوز گیلانی : از آنجاست و مرد چپانی و اوباش وضع است و با وجود این حال اختلاط ظاهری او خوب و دلنواز افتاده چون از شنایع باطنی خالی نیست از این ممر همیشه او از مردم و مردم از او زحمت می کشند و تا غایت که عمرش از سبعین گذشته و بسر حد ثمانین رسیده همین حال دارد . امید که بعد از این به مقتضای سن ترک افعال ذمیمه نماید . باعتقاد خودش طبع نظمش چاشنی کلام و حسن دارد و میگوید که دیوان غزل تمام کرده و لایعلم الغیب بهر حال این دو مطلع از اوست :
۵۴۰- مولانا نعمت الله رشتی : هم از مردم آنجاست و از ظلم امیره دیباج جلای وطن نموده مدت مدید است که در گرجستان ساکن است گاهی نظمی از او سر میزند این مطلع و ابیات از اوست :
۵۴۱- مولانا دوانی شیرازی : شیرازی الاصل است و از جمله سکنه آنجاست ( هرات ) و بر مالی شهرت یافته در آن فن بدل ندارد، این ابیات از اوست :
۵۴۲- مولانا غوغایی : از جمله سکنه آنجا و استر آبادی الأصل است و از عروض و قافیه و صنایع شعری خبردار بوده چون در اعتقاد خلل تمام داشته همیشه اعمال ناشایست از او سر میزده، با جوان ساده رویی در خلوت سر آورده از زخم کاردی که از او خورده سر دفتر مسافران عدم گشته این ابیات از اوست :
۵۴۳- مولانا میر شریف : هم از جمله سکنه آنجاست و هروی الأصل است، در علم موسیقی بی نظیر و آواز خوش او بغایت دل پذیر است، چون روی توجه بجانب کسب سایر کمالات دارد امید که توفیق یافته از اقران ممتاز گردد و با وجود صغر سن حسن نظمش مستحسن افتاده این ابیات از اوست :
۵۴۴- مولانا ابو اسحق : او نیز از جمله سکنه آنجاست مرد فاضل آدمی صفت و بسیار خلیق و بی آزار و بغایت حلیم و همواره بوده و پیش از آنکه از ثمره ی شجره ی فضیلت بهره یابد از میوه ی عمر گرانمایه بی بهره گشته این دو مطلع از اوست :
۵۴۵- مولانا طاهر : نیز از جمله سکنه آنجاست و از مردم زاده های شروان است و اوقات به مویینه دوزی میگذراند گاهی نظمی از او سر میزند این ابیات از اوست :
۵۴۶- مولانا محمود تبریزی : از سکنه آنجاست و تبریزی الأصل است و به تکمه بافی و علاقه بندی اوقات میگذراند و در آن فن بدل ندارد مرد نیک نهاد پاک اعتقاد است و معونت او به مسافر و مجاور آن دیار میرسد گاهی بگفتن نظم مایل است، این مطلع از اوست :
۵۴۷- مولانا محمود سرداری : مردی ژنده پوش است، چند روزی در آنجا واقع شده چون عموم خلایق در آنجا مشغولی بمداومت ماء العنب دارند و از آن جنس بیشتر چیزی کمتر در آن دیار بدست میآید جهت بیان حال این مطلع گفته :
۵۴۸- مولانا فروغی شیرازی : مرد بی تعین است این مطلع از اوست :
۵۴۹- مولانا شرطی قزوینی : به تجارت اوقات میگذراند . این مطلع از اوست :
۵۵۰- مولانا منظری ماوراء النهری : از ولایت و مردم ماوراء النهر است و گاهی تقلید ایوب ابوالبرکه میکند، حرکات او بسیار خنک و بی مزه است میگوید که این مطلع من گفته ام :
۵۵۱- مولانا بیخودی سمرقندی : از جمله شعرای نیک سمرقند است و خالی از فضیلتی نبود این شعر گواه حال اوست :
۵۵۲- ضیایی بخارایی : از جمله درویشان و از زمره ی ایشان بود، این مطلع از اوست :
۵۵۳- مولانا واصلی بخارایی : او نیز از شعرای بخاراست و این مطلع بر صفای ذهنش گواست:
۵۵۴- مولانا شمسی شروانی : به سراجی اوقات میگذرانید آخر در عاشقی رسوا گردید این مطلع از اوست:
۵۵۵- مولانا رهایی : وی نیز از شعرای توران است و از آنجا بشروان افتاده عاشق سلطان خلیل میرزا شده و در عاشقی زحمت بسیار کشیده تا متوجه عالم عقبی گردید این سه مطلع از اوست :
۵۵۶- مولانا واصلی تبریزی : از ابریشم فروشان شهر مذکور بود آخر تاجر شد ودر جوانی فوت شد این مطلع از اوست :
۵۵۷- مولانا گرامی بغدادی : مرد فقیر بی تعین بود در خدمت تکلتوخان بود گناهی کرد بعوض آن گوش گرامی را بموجب امر صاحبقرانی بریدند و بدین واسطه به شروان رفت و دیگر احوال او معلوم نشد این مطلع از اوست :
۵۵۸- مولانا هجری : اندجانی است و اندجان قصبه ایست از قصبات ماوراء النهر هجری مذکور شاعری پاکیزه گوست این مطلع از جمله اشعار اوست :
۵۵۹- مولانا بیانی بحرآبادی : از ولایت سبزوار است شاعر بدی نبوده این مطلع از اوست :
۵۶۰- نظری قمی : قصه خوان و شاعر بود چند روزی بخدمت صاحبقران میرسید این شعر را زمانی که در ملازمت بوده گفته :
۵۶۱- مولانا عرفی تبریزی : مردی فقیر و دردمند است در بحر گوی و چوگان مولانا عارفی مثنوی گفته این چند بیت در صفت حسن از آن کتاب است :
۵۶۲- مولانا جاروبی هروی : مردی عاشق پیشه لوند بود . اما عاشقی او بصورت خوب نبود بلکه هر که حاکم و بزرگ بود او عاشقش می شد چنانکه در قندهار عاشق بابر پادشاه شده بود و پادشاه مذکور در سن پنجاه سالگی بود و گویند با وجود پیری بسیار بد قیافت بوده و مولانای مذکور را بدین واسطه ایذای بلیغ کرده بود و با وجود آن متنبه نشده بود، چنانکه به هرات آمد عاشق درمش خان شد و بعد از آن هرکس که حاکم بود او عاشق او بود، در جواب غزل فغانی بمطلع :
۵۶۳- مولانا تزریقی بیارجندی : بتاجدوزی اوقات میگذراند و در هزل اشعار بسیار دارد که لایق سیاق این کتاب نیست و فی الواقع در آن باب معنی های خوب دارد و سحر کرده اما در این اوقات تایب شده و شعر معقول میخواهد بگوید اما نا معقول میگوید این مطلع از اوست :
۵۶۴- مولانا خالصی تبریزی : مردی حریص و زرپرست بود در مدت سی سال زر جمع کرد
۵۶۵- مولانا محیی ورجردی : از ولایت ورجرد همدانست مرد فقیر گوشه نشین خوش طبع است این مطلع از اوست :
۵۶۶- مولانا مقصدی ساوجی : از شهر ساوه است این مطلع و بیت از اوست :
۵۶۷- مولانا صیفی ساوه ای : وصفش از تخلص معلوم این مطلع از او است :
۵۶۸- مولانا قراضی قزوینی : از شعرای قزوین است و مرد عامی است اما شعر بسیار در منقبت و غیره دارد و این بیت از اوست :
۵۶۹- مولانا بهاری اصفهانی : برادر مولانا ادایی است وبه شعر خود اعتقاد بسیار دارد اما هیچکس باو اعتقاد ندارد، این مطلع از اوست :
۵۷۰- مولانا مستی رازی : از ولایت ری است وجه تسمیه او آنکه گوییا بیان واقع بود اما اگر این زمان هشیاری تخلص کند مناسب است، اما نعوذبالله از خرگدایی او . اگر از کسی چیزی بخواهد و نداشته باشد با وی میگوید که چون چیزی نداری باری فاتحه ای جهت من بخوان. از اشعار او این مقطع نوشته شد :
۵۷۱- مولانا قاضی نعیمی گنابادی : مردی شریف و طالب علم است و در علم سیاق مهارت تمام دارد بسیار فصیح و خوش صحبت است این دو مطلع از اوست :
۵۷۲- مولانا احمد فکری همدانی : همدانی است اما اکثر اوقات در هرات است در کسب علوم کوشیده و در بعضی مهارت پیدا کرده مثل تفسیر و اعداد و جفر و مرد بی تعین و درویش نهاد است و در معما و شعر هم صاحب وقوف است. این مطلع از اوست :
۵۷۳- مولانا غریبی ا سترآبادی : مرد بی تعین و فقیر است این مطلع از اوست :
۵۷۴- مولانا فکری استر آبادی : بصحافی اوقات میگذراند و گاهی هم شعر میگوید این مطلع از اوست :
۵۷۵- مولانا فرخی قزوینی : گر چه از روستای قزوین است اما در شهر متولد شده و از جمله طالبعلمان شهر مذکور است و بشعر نیز گاهی تشویش خود میدهد . این شعر از آنجمله است .
۵۷۶- مولانا ابوالمکارم قزوینی : از شعرای بسیار گوی شهر قزوین است این مطلع از اوست :
۵۷۷- مولانا خواجه فدایی تبریزی : از خواجه زاده های تبریز است و طبع خوب دارد این مطلع و بیت از اوست :
۵۷۸- مولانا معروف رمالی تبریزی : در علم رمل مهارت تمام داشت این مطلع از او معروف و مشهور است:
۵۷۹- مولانا ذاتی لاری : در تبریز به صحافی اوقات میگذراند این مطلع در تعریف شهر مذکور از اوست :
۵۸۰- مولانا رحمی تبریزی : مرد بی تعین و لاابالی بود و از فسق و فجور اجتناب نمی نمود . اما رحم الهی از گناه رحمی زیاده است. امید که او را بدین گناهان نگیرد و بدین رباعی به بخشد :
۵۸۱- مولانا ظریفی تبریزی : در تبریز به خرده فروشی اوقات صرف میکند و این مطلع و بیت مشهور از اوست :
۵۸۲- مولانا آگهی تبریزی : بسوزنگری اوقات میگذراند و گاهی شعر از او سر میزند از جمله این مطلع از اوست :
۵۸۳- مولانا عینی شیرازی : از جمله کاتبان شهر شیراز بود و بسرعت کتابت او کم کسی کتابت میکرد و گاهی بشعر میل میکرد این مطلع از اوست :
۵۸۴- مولانا صفایی تبریزی : بکاغذ فروشی وجه معاش میگذراند و گاهی شعر میگوید این مطلع از اوست:
۵۸۵- مولانا ذهنی تبریزی : پدرش به سیراب فروشی معروف بود اما او شاعر است این مطلع مشهور از اوست :
۵۸۶- مولانا پاکی غلام هروی : در شهر هرات اوقات بر سر تراشی میگذراند، و گاهی از او نظمی سر میزند . این رباعی از اوست :
۵۸۷- مولانا محمود مشکی تبریزی : از آدمی زاده های شهر تبریز است و در شعر مسلم اهل آنجا خصوصا در قصیده و غزل طبعش خوب و ذوقش مرغوب بوده این دو مطلع از اوست :
۵۸۸- مولانا فنایی مشهدی : به علافی اوقات صرف میکرد و در گفتن شعر از امائل ممتاز بود، این رباعی از اوست :
۵۸۹- مولانا شوقی خبوشانی : به تیرگری اوقات صرف میکرد . این رباعی از اوست :
۵۹۰- مولانا رضایی گنگ عراقی : از مردم عراقست و کاتبی سریع الکتابت بود چنانکه روزی هزار بیت مینوشت و در شعر شناسی مسلم بود بروم رفت و دیگر خبری از او نیامد این مطلع از اوست :
۵۹۱- مولانا پناهی جوینی : از ولایت جوین من اعمال خراسان است و به تجارت مشغولی میکرد در آخر بسن پنجاه سالگی بمرض آبله فوت شد این دو مطلع از اوست :
۵۹۲- مولانا شفیعی مشهدی : از جمله شعرای مشهد مقدسه است این مطلع مشهور از اوست :
۵۹۳- مولانا قانعی خبوشانی : از خبوشان خراسانست اما در استرآباد می بود و هم در آنجا فوت شد این دو مطلع یادگار از اوست :
۵۹۴- مولانا زینی مشهدی : پسر درویش روغنگر است اما زینی برای تحصیل از مشهد مقدسه متوجه عراق گردیده و هم در آنجا فوت شد این اشعار از آن برای مسافر عالم بقاست :
۵۹۵- مولانا هجری کاشانی : به شمشیر گری در شهر خود اوقات ضایع میکند و شعر بسیار میگوید غزلیات او از هفت هزار بیت متجاوز است این مطلع از جمله اشعار اوست :
۵۹۶- مولانا قاری کاشانی : از جمله مدرسان شهر کاشان است و در طالبعلمی بقدر کوشیده گاهی که شورش عشق بتان در کانون دل او سودا زدی چون ماهی که در تابه افتد بریان با دیده گریان سر و پای برهنه میگردید و گاهی که سلطان عشق دست تصرف از شهرستان دل او کوتاه میکرد در کنج انزوا نشسته بفکر شعر اشتغال مینمود و بواسطه تحیر در عشق یا حیرت اندر افعال خود. حیرانی تخلص میکرد این مطلع از اوست :
۵۹۷- مولانا یمینی سمنانی : در سمنان بشمشیر گری اوقات میگذرانید و فی الواقع که طبعش از انگیزی خالی نبود این مطلع از اوست :
۵۹۸- مولانا غازی قزوینی : مردی طالبعلم و فقیر است و در درویشی و کم آزاری کمتر کسی چون او واقع شده این مطلع از اوست:
۵۹۹- مولانا فهمی قزوینی : برادر غازی مذکورست و اطوار او مثل برادر است این مطلع از اوست :
۶۰۰- غزالی مروستی مشهور به چنبک : هروی است در محلی که هنوز سبزه عذار خط بر گرد رخسار او نبود بر خلاف غزالان با سگ صفتان دون ملاقات میکرد و بعد از آنکه روی ماندن در وطن مألوفش نماند بعراق آمد و شاعر شد با آنکه هیأت یوز داشت خود را بغزالی مشهور ساخت میگوید این مطلع از منست :
۶۰۱- مولانا مدامی اصفهانی : نامش حیدر بک ساروقچی از اصفهان است و بس مقبول و شیرین زبانست و بعضی اوقات حسب الحکم صاحبقران ساروقچی جوانان خاصه بود . الحال در خدمت نواب ابراهیم خانست و این مطلع از اوست و مدامی تخلص میکند، مدام مستدام باشد :
۶۰۲- مولانا خاوری تونی : از شعرای تونست و شاعری بغایت زبون یکی از ظرفا در باب مولانا گفته :
۶۰۳- مولانا شکیبی تبریزی : اوقات بزرکشی میگذراند و گاهی بگفتن اشعار اشتغال میورزد، این مطلع از اوست :
۶۰۴- مولانا جنی قزوینی : عامی است و خالی از جنونی نیست اوقات به قصابی میگذراند این مطلع و بیت از اوست :
۶۰۵- مولانا ذاتی کبابی قمی : از شعرای شهر قم است و از صنایع شعری صاحب وقوف بود و از اقسام شعر به قصیده گویی و غزل میل تمام داشت این بیت از اوست :
۶۰۶- مولانا نیازی قزوینی (میخچه گر ) : اوقات بکاسبی میگذراند این رباعی از اوست :
۶۰۷- مولانا آتشی شیرازی : از شعرای مشهور شیراز بود، میان او و صبوحی ابواب هجو مفتوح بوده همدیگر را هجوهای رکیک میکرده اند که ایراد آن لایق این مختصر نیست .این مطلع از اوست :
۶۰۸- مولانا غواصی خراسانی : مردی ابله و فقیر و گوشه نشین است و اوقات بخرده فروشی میگذراند و با آنکه هر روز او را مبلغی کاغذ می باید که شعر خود مسوده کند از هیچ کس طلب نمیکند و هر روز پانصد بیت میگوید و بواسطه آنکه زیاده از این نمیتواند نوشت بدین اختصار میکند، سن او از نود متجاوز است و پیش از این بچهل سال در یکی از کتابهای خود این بیت گفته :
۶۰۹- مولانا یقینی شروانی : اگر چه شروانی بود اما در شیراز میبود و شعر بسیار گفته این مطلع از اوست :
۶۱۰- شوقی شیرازی : مداح قاسم بیک پرناک بود و از او صلههای گرانمند یافت این دو مطلع از اوست:
۶۱۱- علاء بیک مشکی تبریزی : به مشک فروشی اشتغال دارد و رایحه خوش طبع او در مشام انام خوشتر از مشک اذفر و عود و عنبر است این مطلع از اوست :
۶۱۲- بابا صفایی قلندر استر آبادی : از ولایت استرآباد است و با هرکس که اختلاط میکرد میگفت که زودتر بمن چیزی بده تا بروم که من کعبم و با هرکس که مصاحب شده ام به یکماه نرسیده است که مرده و یا کشته شده، اما شیرین و خوش طبع بود. این مطلع از اوست :
۶۱۳- مولانا سلطان محمد سبزواری : از شهر سبزوار است و از جمله مداحان اهل بیت و در منقبت قصاید دارد و تخلص او نوشی است این مطلع از اوست :
۶۱۴- مولانا درویش عبدی نیشابوری : از او اشعار بسیار هست این دو بیت مشهور که هریک بند یک ترجیع است از اوست :
۶۱۵- مولانا میرزا احمد تهرانی : برادر مولانا هجری و برادر زاده ی مولانا امیدی تهرانی است این مطلع از اوست :
۶۱۶- مولانا صابر رازی : از جمله شعرای ری بود و خطیب آنجاست این مطلع از اوست :
۶۱۷- مولانا خواجه ابوالقاسم تهرانی : اجدادش متمول بوده اند اما او را از آن نصیبی نیست بواسطه آن ترک وطن کرده و در بلاد گرجستان می بود . در آنجا فوت شد این رباعی در آنجا گفته :
۶۱۸- مولانا عنایت رازی : از ملازاده های ری است و به تجارت روزگار میگذراند این مطلع از اوست :
۶۱۹- مولانا قانعی تهرانی : نامش میرزا احمد و بامور دیوانی مشغولی میکند این رباعی از اوست :
۶۲۰- مولانا حسین رازی : از ری است و خط نستعلیق را بد نمی نویسد .این مطلع از اوست :
۶۲۱- مولانا میرحاتم رازی : از قبیله اعراب بنی اسد است و بسه زبان شعر میگوید کاشکی نمی گفت این مطلع از اوست :
۶۲۲- مولانا ادهم رازی : از جمله مردمان بی تعین ری است این مطلع از اوست :
۶۲۳- مولانا عزالدین تهرانی : در تهران مکتب داری میکرد مردی متقی و درویش بود این مطلع از اوست :
۶۲۴- مولانا ابوالقاسم خطیب تهرانی : پسر خطیب تهران است و در طالبعلمی بسیار کوشید و بسی درویش نهاد است این مطلع را طوری گفته :
۶۲۵- مولانا حمدالله تهرانی : پدرش متمول بود اما او درویش و گوشه نشین است این مطلع از اوست :
۶۵۶- مولانا قنبری رازی : از جمله زرین کمران ری است و قنبری تخلص میکند این مطلع از اوست :
۶۲۷- مولانا نعمت تهرانی : اجدادش بغدادی اند اما خود در تهران متولد شده و پیشه او تاجری است این مطلع از اوست :
۶۲۸- مولانا نظام تهرانی : از جمله حفاظ آستانه امامزاده عبدالعظیم است و در کتابه نویسی دستی دارد، این بیت از اوست :
۶۲۹- شیخ علاءالدوله تهرانی : متولی امامزاده اندرمان ری است، مردی خوش صحبت بود و دایم خدمت فقر او عابرین و نازلین بواجبی میکرد این بیت از اوست :
۶۳۰- مولانا شیخ جمال الدین ورجردی : از ورجرد همدانست و مرید نوربخشیه و مردی صوفی و گوشه نشین، این مطلع از اوست :
۶۳۱- مولانا محمد خضر شاه جرجانی : از جمله متمولان جرجان بوده و تخلص او فانی است این مطلع از اوست :
۶۳۲- مولانا رمضان نباتی : نباتی تخلص میکند از جمله شعرای استرآباد است و از صحافی اوقات میگذراند . این مطلع از اوست :
۶۳۳- مولانا خواجه فخرالدین احمد بخشی سمنانی : از جمله ارباب سمنان است و شعر بسیار دارد و در شعر جفایی تخلص میکند این بیت از اوست :