صحیفهٔ اول : در ذکر سادات رفیع الدرجات
سام میرزا صفوی
»
تذکرهٔ تحفهٔ سامی
»
صحیفهٔ دوم در ذکر سادات و علما
»
صحیفهٔ اول : در ذکر سادات رفیع الدرجات
۲۰- میرعبدالباقی : از اولاد شاه نورالدین نعمت الله است که از غایت شهرت احتیاج به تعریف ندارد.
۲۱- میر قوام الدین حسن : از اکابر سادات و نقبای اصفهانست و مدتی مدید در شهر مذکور بامر قضا اشتغال داشتی و در سنه ثلاثین و تسعمایه در امر صدارت حضرت صاحبقران مغفور با امیر جمال الدین محمد صدر استر آبادی شیرنگی شریک گشته بعد از آن در شغل مذکور مستقر و مستقل گردید و در ایجاء فضیلت خصوصا انشاء فرید بود و در رعایت اهل فضل میکوشید و از تقوی و صلاح دقیقه ای نامرعی نمیگذاشت این دو مطلع از نتایج طبع آن مایه فضل است .
۲۲- امیر معز الدین محمد : از جمله سادات و نقبای اصفهان است و در فقه و سایر علوم سرآمد علمای زمان خود است و در عنفوان جوانی بشرف طواف بیت الله الحرام و سیدالاأنام علیه الصلوه و السلم و سایر ائمه دین صلواه الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین مشرف شده بود و بعد از آن مدت هفت سال منصب صدارت صاحبقرانی تعلق باو میداشت، آخر ترک آن گفته در روضه منوره ی مقدسه سدره مرتبه رضویه علی ساکنهم السلام و التحیه معتکف شده اوقات با برکات خود را صرف طاعات و عبادات که مقصود از ایجاد ثقلین است میفرمود قطع نظر از فضایل و کمالات و خلق و تواضع و اختلاط ایشان با عامه خلایق نه در مرتبه ایست که در شرح و بیان آید و طبع ایشان در شعر درجه کمال دارد این غزل از ایشان است تخلص ایشان فیضی است .
۲۳- امیر محمد امیر یوسف : سید دانشمند خوش طبع پاکیزه روزگار بود و طبع زیبای او صراف در معانی و لطف عمیمش چاره ساز فقیران بوادی پریشانی، اصل وی از شکراب ری است و والد او میر عز الدین یوسف در ایام سلطان حسین میرزا بهرات رفته بود آن خلاصه سادات ترقی فرمود، در زمان سلطنت حضرت صاحبقران مغفور در خراسان بمنصب صدارت و امارت قیام و اقدام مینمودند، آخر بواسطه شرارت بعضی مفسدان بحکم امیرخان که حاکم خراسان بود در روز چهارشنبه هشتم رجب سنه سبع و عشرین و تسعمایه شهید شد، گویند در آن محل قطعه ای گفته و نزد امیر مذکور فرستاده این یک بیت از آنست .
۲۴- امیرتقی الدین محمد : ولد حضرت امیر جمال الدین صدر است در کسب فضایل و تقوی و طهارت دقیقه ای فرو نگذاشتی ودر سخاوت و کرم، و صرف دینار و درم، اقتدا بائمه دین صلواه الله علیهم اجمعین مینمودندی بعضی اوقات در هرات بصدارت من مشغول می بودند، و در اواخر حیات قصد زیارت بیت الله الحرام و زیارت سید انام صلوات الله الملک العلام کرد و در آن راه انواع رنج و عنا مثل قید و زندان کشیده آخر در قدس خلیل داعی حق را لبیک اجابت گفته مرغ روح پر فتوحش بحظایر قدس پرواز کرده همانجا مدفون شد رحمه الله تعالی و کان ذلک فی شهور سنه اربع و اربعین و تسعمایه، سید مذکور در خوش طبعی و خوش صحبتی مسلم و در صنایع شعر و عروض و معما بی بدل عالم بود، این مطلع از اوست :
۲۵- میرزا شرف جهان : فرزند ارجمند و خلف سعادتمند قاضی جهانست و در علو فطرت و سخا و همت از نوادر زمان، سلسله نسبش از رتبت و زیب سر لوحه بیان و تذهیب مستغنی است مصرع : ای تو مجموعه خوبی ز کدامت گویم، شرف ذات را باجهانی صفات و کمالات جمع ساخته و علم انک لعلی خلق عظیم برافراخته، این چند مطلع از اشعار آبدار ایشانست :
۲۶- میر قدسی : مسمی ابطحی کربلائی از نجبا و نقبای آنجاست اما پدران ایشان بخراسان آمده در سبزوار ساکن شده اند و او سیدی آدمی وش و فانی مشرب نفس الأمری است و بغایت متعبد و متقی و در شعر شناسی هم مسلم جمهور و در دیوان مهرورزی مقدم و دستور و خود نیز شعر بسیار گفته، قدسی تخلص میکردند این مطلع از جمله اشعار اوست .
۲۷- شاه صفی : برادر شاه قوام الدین نور بخشی است بسی درویش و فانی مشربست خالی از طالب علمی نیست و بشرف حج و زیارت مرقد مطهر حضرت پیغمبر و ائمه دین صلوات الله علیهم اجمعین مشرف شده و در شعر گفتن ذهن خوب دارد . این رباعی و چند مطلع از اوست .
۲۸- امیر هادی : موسوی است در اوایل حال بطلب علم مشغول بود اما عاشقی زود او را از آن کار باز آورد و بسیار خوش صحبت و خوش خلق بود و در نزد اهل قبضه بسیار مسلم بود، مدتی احتساب ممالک محروسه نواب حضرت صاحبقرانی تعلق بدو داشت در آن حال از او امور منکر صادر شد که نهی آن از جانب صاحب شرع امر معروف بود و در اواخر عمر روزی چند بتولیت آستانه ملایک آشیان روضه ی رضویه علی ساکنهم السلام و التحیه مشرف شده بنظم گفتن میلی میکرد، و این دو سه مطلع از اوست:
۲۹- امیر حاج : از جمله سادات جنابد خراسانست و در طهارت اصل و لطافت طبع مستغنی از تحریر و بیان، گویند که انقطاع و تجردش در مرتبه ای بود که روزی امیر علیشیر بحجره ی او درآمده آن منزل را چون خاطر محزون اهل دل از متاع دنیوی خالی دید لاجرم تفقدی بخاطر آورده جمع مایحتاج او را نقد و جنس سامان و سرانجام نموده بدانجا فرستاد، میر چون بوثاق خود آمد آن اسباب و یراق را ملاحظه نمود در آن حجره را فراز کرده بحجره دیگر تحویل فرمود ؛ از شعر بفنون غزل و قصیده میل ایشان بیشتر بوده و همیشه خاطر خطیر بر مداحی اهل بیت می گماشته این ابیات از جمله غزلیات آن منبع السعادات است .
۳۰- میرزا قاسم : که قاسمی تخلص میکند از سادات جنابادست و از اکثر خوش طبعان ولایت خراسان بمزید علم و عبادت و فهم و فراست ممتاز و مستغنی است . در شعر و عروض و معما سر آمد است. از اولاد امیر سید جنابدیست که همیشه پیشوای و مقتدای آن ولایت بوده اند و حالا برادر او امیر ابوالفتح در شهر خود بدان کار مشغولست، اما امیر مذکور با وجود بذل و سخا و کرم و علو شأن دایم بمضمون بلاغت مشحون الفقر فخری عمل کرده بطریق ائمه کرام علیهم السلام اوقات میگذراند و درویشی و فقر او زیاده از آنست که تعریف توانکرد. بهمه صفتی آراسته و باکثر کمالات پیراسته است همه قسم شعر میگوید اما در مثنوی سرآمد زمانست بی تکلف در مدح گستری بی بدل است و کسی در این زمانه مثنوی را بهتر از او نگفته و در مثنوی چهار کتاب نظم کرده نظم اول شاهنامه که فتوحات زمان حضرت صاحبقران مغفور را نظم نموده. این چند بیت در صفت جنگ از آن کتابست :
۳۱- میرزا اصغر : از سادات رضویست ولد امیر غیاث الدین عزیز است، حضرت میر، در فصاحت، بی نظیر زمان، و در بلاغت، فرید دوران، خود بود، در شعر گفتن و شناختن مسلم روزگار، فنائی تخلص میکرد، این چند مطلع از اوست :
۳۲- امیر سید شریف : ولد امیر سید شریف باقی است که ایشان نیز از اولاد سید شریف علامه اند امیر مذکور در سخا و کرم و بذل دینار و درم معروف و مشهور جهانست و در خلق و تواضع یگانه دوران و در علوم که موروثی اوست زحمت بسیار کشیده اما بواسطه آنکه مهمات جزوی و کلی دار الملک شیراز بی او سامان نمی یابد مجال مطالعه ندارد و در شعر غزلهای عاشقانه دارد این مطلع از اوست :
۳۳- شاه طاهر : میگویند که از نسل خواندیانست اول در کاشان متوطن بوده بواسطه بدنامی متوجه هند شده در آنجا بواسطه فضل ترقی تمام کرد چنانکه وکیل نظام شاه پادشاه هند شد اما در آنجا بر خلاف اعتقاد اهل ایران نسبت باو علم مذهب اثنا عشریه برافراخت بلکه پادشاه را نیز از جمله شیعه اهل بیت ساخت و در شهور سنه اثنین و خمسین و تسعمایه متوجه عالم عقبی گردید، در جمیع اصناف شعر میگفته خصوصا قصیده و این مطلع قصیده به تتبع انوری از اوست :
۳۴- قاضی روح الله : برادر قاضی جهانست و در ملایمت طبع و چاشنی سوز محبت یگانه زمان. و در قزوین ایشان را از سادات قاضی سیف الدینی میخوانند و قاضی میخوانند و قاضی سیف الدین که جد ایشانست از کبایر سادات و علمای قزوین بوده و قضای شهر مذکور اباعن جد تعلق بایشان دارد و قاضی روح الله مذکور نیز بامرقضا اشتغال می نمود، اخلاق حمیده و اوصاف پسندیده ی او از حد و حصر بیرونست پیوسته با مردم شاعر و ملا صحبت میداشته چنانکه می گفته اند که : حسرت من در دنیا همین است که بعد از من، مردم با هم نشسته اشعار خوب خوانند و من از آن محروم باشم، آخر از آنچه اندیشه داشت فلک جفاکار کج رفتار بر سرش آورد و کان ذالک فی شهور سنه ثمان و اربعین و تسعمایه، اشعاری که به یاد داشت از ده هزار متجاوز بود، اشعار او بسیار است . اما بیک مطلع اختصار رفت :
۳۵- میر عبدالباقی : پسر قاضی جهانست و هم در اوان جوانی وداع عالم فانی کرده این دوبیت از اوست:
۳۶- قاضی محمود : ولد قاضی روح الله مذکور است و در تحصیل علوم از خود به تقصیر راضی نیست امید که موفق باشد و گاهی نیز شعر می گوید این دو مطلع از اوست :
۳۷- میر عبدالکریم : دختر زاده قاضی جهانست در بعضی اوقات بملازمت صاحب قرانی سرافراز بود و در روانی طبع وحدت فهم ممتاز این مطلع از اوست :
۳۸- میر حسین : برادر کوچک میر عبدالکریم است ولد میر عبدالعظیم که احتیاج به تعریف ندارد و جوانیست در کمال صورت و سیرت و با وجود آنکه سن او از بیست تجاوز نکرده جامع اصناف فضایل و حاوی انواع استعدادست و نیکو خصایل، این مطلع از اوست :
۳۹- خلیفه اسدالله : ولد خلیفه هدایت الله اصفهانی است از سادات بزرگ آنجاست . جوانی متقی، فاضل درویش نهاد است و همیشه رعایت اهل استحقاق می نماید و اغلب بدرس و افاده مشغولی می فرماید این رباعی از اوست .
۴۰- میرزا سلطان ابراهیم امینی : مردی ملازمت دوست بود. در « اوایل صدر سلطان حسین میرزا گشته در شعر و انشاء خود را یگانه دوران خیال داشت و از « جمله نتایج طبع او تاریخ فتوحات شاهی، معارضه مهر، مکتوب « و دیباچه مرقع استاد بهزاد، و رباعیه ترجمه دیوان معجز نشان مقتدای مشارق « و المغارب سرور غالب مظهر العجایب علی بن ابی طالب صلوه الله علیه و علیهم اجمعین « بر صحیفه بیان کشیده و مثنوی و قصیده نیز گفته از جمله جواب سلسله الذهب مولانا جامی « است و این دو بیت در نعت از آن مثنوی است :
۴۱- میر همایون : از سادات اسفراین خراسان است، شاعری شیرین گفتار « نکته دان و سخن گذار بود، در اوایل جوانی بعراق آمده بواسطه لطف طبع به مجلس « سلطان یعقوب افتاد . ترقی کلی او را دست داد، پادشاه او را خسرو کوچک میخواندند، گویند او را تعلق خاطر با جوانی پیدا شد اسیر کمند عشق او گردید تا کار « بجائی رسید که او را در زنجیر کشیدند و بعد از روزی چند که بخود آمد این مطلع گفته « بخدمت پادشاه فرستاد :
۴۲- قاضی اختیار : از تربت خراسانست و در زمان سلطان حسین میرزا قاضی القضاه هرات بود و بزر جمع کردن و امساک شهرت تمام داشت اما خالی از فضلی نبود و در شعر گوی مسابقت از اقران می ربود از تصانیف او اقتباسات و مختار الاخیار است، در اواخر عمر مثنوی باسم صاحبقران مغفور بسلک نظم آورده نام آنرا عدل و جور نهاده و آن کتاب موازی پنجهزار بیت است و اما چنان معلوم میشود که هزار بیت از اشعار ریاضی زاوه ای را دزدیده و بنام خود کرده، این دو بیت در مدح صاحبقران مغفور از آن کتابست:
۴۳- میر علی عرب : برادر میر حسین کربلائی است.سید آدمی متقی بود، شعر بسیاری بخاطر داشت و خود نیز شعر میگفت در شهور سنه اربع و خمسین و تسعمایه فوت شد . این مطلع از اوست .
۴۴- امیر راستی : نهال اصلش از بوستان سادات تبریز است در خراسان نشو و نما یافته و از فنون قابلیت بهره مند گشته از غایت استقامت طبع الفاظش فصیح و محاوراتش ملیح است این مطلع از اوست :
۴۵-کمال اسمعیل : سیدی آدمی صفت و خلیق است در بعضی اوقات تولیت نصریه تبریز باو تعلق داشت حالیا احتساب ممالک محروسه بدو مرجوعست و در آن کار خطیر کمال کم آزاری را شعار خود ساخته و سلوک او با مردم بسیار بسیار نیکوست این مطلع و رباعی از اوست.
۴۶- امیر عزیز الله : از سادات ابهر است اما در قزوین پرورش یافته است، بقدر طلب طالب علمی کرده و در شعر و عروض و معما هم کوشیده در شعر شناسی مسلم است و در میان ارباب دیوانی از روی سنجیدگی و حسن معاش مقدم، و در بعضی اوقات بمهمات و معاملات دیوانی اشتغال نموده در این ولا بوزارت قاضی جهان مشغول است این چند مطلع از نتایج طبع مشار الیه است :
۴۷- قاضی محمد : از سادات ورامین است پدرش قاضی شکرالله مدتی مدید قاضی آنجا بود . اما قاضی مشارالیه بعضی اوقات به کلانتری ری قیام نموده، حالیا دامن از آن شغل مشکل در چیده است. طالب علم خوب و شیرین کلام و مرغوب است .شعر بی نهایت بخاطر دارد . و بسیار خوش صحبت و کم آزار است . این مطلع از اوست :
۴۸- قاضی عطاءالله : برادر قاضی محمد است جوانی بی قید و بی تکلف و خالی از همتی نیست اما بی باک و راستگوست و از این واسطه بعضی مخادیم را با او میلی چندان نیست، بعضی اوقات در خدمت حضرت صاحبقرانی می بود اما در این ولا در ورامین می باشد طبعش در شعر خوبست این بیت از اشعار اوست :
۴۹- میرکمال الدین حسین خلقی : ولد میر حکیمی طبیب است مرد عاشق پیشه و لوند مشربست و در فصاحت و بلاغت بی نظیر زمان، دیوان غزل تمام کرده و در دیگر اقسام نیز شعر میگوید این ابیات از اشعار اوست :
۵۰- میرک خرد : از خویشاوندان امیر محمد یوسف است و بسمت صلاح و تقوی مشهور در سنه اثنی و ثلاثین و تسعمایه در هرات فوت شد این دو مطلع از اوست :
۵۱- سید حسن قاضی : از سادات استر آباد است مولویتی داشت بشعر گفتن نیز همت میگماشت و در شعر تخلص او حزین است. مدتی قاضی هرات بود در شهور سنه تسع و ثلاثین و تسعمایه بحکم عبید خان ازبک علیه ما علیه به بهانه تشیع بدرجه شهادت رسید این مطلع از اوست:
۵۲- میرحسن فندرسکی : فندرسک بلوکی است از ولایت استرآباد خدمتش سیدی است در کمال صلاح و سداد. در اکثر اصناف فضایل متین و در وادی خوش طبعی، کلام بلاغت انجامش بغایت رنگین، در غزل بی بدل، و در قصیده عدیم المثل، چنانکه از این ابیات فصاحت و بلاغت او میتوان دانست.
۵۳- امیر خواند زاده هاشم المشتهر بمیر طبل باز : از سادات ترمد است، اول در خدمت همایون پادشاه منصب امیر شکاری تعلق بدو داشت و در آن ولا که پادشاه مذکور بنابر حادثه ای که در ذکر آن جناب بتقریب تحریر یافت از دارالملک هند متوجه ایران شده بعراق آمد و میر مذکور بنابر آنکه طبل بازی بزرگ در پیش زین می بست . نواب همایون او را به میر طبل باز نام بردار و سرافراز گردانید، جناب میر خالی از وجد و حالی نبود چنانکه گاه بود که بتقریب خوانندگی میکرد. و گاه برقص می آمد و گاه می بود که با هر که از اهل مجلس میل صحبت میکرد از جای برخاسته پیش روی او مربع می نشست و پشت بمجلس کرده حرف میزد و از کس پروا نداشت و هر چه بخاطرش می رسید با هر کس که میخواست میگفت اما زرق و شید در او نبود در سپاهی گری و کمان داری کامل و خالی از سخاوت و مروت نیز نبود، اندک طالب علمی داشت بعد از آنکه یکسال در عراق بود طبل رحیل کوفته متوجه حرمین شریفین شد . امیر که بمقصود رسد در شعر و معما نیز دخل میکرد و دلیری تخلص اوست این مطلع و بیت از اوست :
۵۴- شاه قاسم مشهور به بدلا : از اکابر سادات عراق است و مولدش طیب آباد و از غایت طهارت اصل و قدمت دودمان احتیاج به تعریف و بیان ندارد پیش از این بدو سال به حج رفته بطواف حرمین شریفین مشرف گشت بعد از معاودت از او شعر خودش طلب داشت . اینکه درج شد فرستاد . تخلص واقفی میکند :
۵۵- میر عبدالباقی : از سادات اصفهانست و تولیت مزار فایض انوار امامزاده زین العابدین که در شهر مذکور است تعلق بدو دارد و بقدر مولویتی دارد. پیوسته نهال قامت سهی قدان در باغ دل میکارد و قواعد شعری صاحب وقوف است و در پختن اطعمه بسیار چابک دست بواسطه آنکه طعامی اختراع کرده و مقبولی نام نهاده و مقبول حضرت صاحبقرانی شده او را هم مقبولی نام کرده اند. اما بواسطه تردد بسیار در اردو . نامقبول شده. جامی:
۵۶- امیر عاشقی تربتی : عامی بود و عمر او به نود سال رسید در آن سن بشعر گفتن چندانی حریص بود که در محلی که برادرش فوت شده بود در تابوت نهاده می بردند او از عقب تابوت میرفت و شعر میگفت در تاریخ سنه خمس و اربعین و تسعمایه در تربت فوت شد . این مطلع از اوست :
۵۷- میر علی اکبر : پسر امیر هادی مشهدی است بعد از پدر چند روزی در احتساب دخل میکرد اما بعد از عزل گوشه گرفت این مطلع از اوست :
۵۸- امیر فصیح الدین محمد : برادر میر راستی است مردی سپاهی وش ترک مشرب است چنانکه بعضی اوقات بنوکری ترکان قیام مینمود حال در تبریز متولی نصریه است و احتساب آنجا نیز متعلق باوست و دغدغه شاعری و خوش طبعی نیز دارد این رباعی از اوست :
۵۹- امیر سیری مشهور به میر ناقه : مشهدی است اما در شیراز می باشد گویند روزی مولانا حسین کاشی مطلعی بمیر خوانده میفرموده اند که . این چیزی نبود که ما را از جای در آورد . مونالا گفتند . بلی چیزی که شما را از پای در آورده مطراق چوب ساروانان است نه شعر شاعران . این مطلع از اوست :
۶۰- امیر واقفی : اصلش از سادات نیشابور است مدت چهل سال در آستانه سلطان المشارق و المغارب اسدالله الغالب مطلوب کل طالب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب می بود و حال بواسطه بعضی امور هجران آن آستان اعلی آشیان اختیار کرده در تبریز ساکن است و اوقات بطاعات و عبادات میگذراند، گاهی بشعر مشغولی میکند . این مطلع از اوست :
۶۱- سید مایلی : از سادات صحیح النسب کاشان است و در شعر بقصیده گوئی مایل بود در تتبع دریای ابرار امیرخسرو این بیت از قصیده اوست :
۶۲- میر مرتضی : پسر امیر مایلی مذکور است . این مطلع از اوست :
۶۳- امیر رازی : اسفراینی بود و در کلام و شعر دستی داشت طالب علم و خوش طبع و خوش فهم است این بیت از اوست :
۶۴- امیر بیخودی : همدانی است و چون بیشتر اوقات از تناول بنگ بیخود است بیخودانه اعمال از او سر میزند چنانکه روزی در غلیان نشأه به مسجدی رفته در حالت نماز بنگ او را ربودند بعد از آنکه بیدارش کردند گفت عجب مردم بیحالی بوده اند من در سجده و حالت بودم . این مطلع از اوست :
۶۵-میر رمزی سبزواری : به رمالی مشغول بود و گاهی شعر مردم بنام خود میکند، میگوید که این مطلع از من است :
۶۶- امیر ابوالفتح جنابدی : کدخدا و پیشوای آن مملکت است بسیار آدمی خلیق است و ملا و حکیم مشرب و در شعر نیز طبعش خوبست این مطلع از اوست :
۶۷- امیر صدرالدین محمد اسکوئی : اسکو دهی است از نواحی تبریز و میر مذکور با سه برادر که ذکر ایشان بعد از این در سلک تحریر درمیآید در خدمت حضرت صاحبقرانی ترقی کلی کردند چنانکه در نوروز و عیدین که خلایق بپای بوس میآمدند شاهزاده ها و امرای بزرگ و سایر سادات پای آنحضرت را بوسه میکردند ایشان دست آنحضرت را بوسه میکردند اما چون روستائی و کم تجربه بودند خاطر جمیع ارکان دولت و اعیان حضرت را از خود آزرده ساختند، بلکه آن حضرت نیز از ایشان به تنگ آمده حکم فرمودند که در اسکو بوده من بعد روی باردوی همایون نفرمایند . گویند که این بیت در باب ایشان گفته بودند :
۶۸- امیر قمرالدین محمود : برادر امیر مذکور است و او نیز اندک طالب علمی و مولویتی دارد از او حیثیتی که مشاهده نمود اصول بود در رقص که با وجود گیسوها از او بد نمی نمود این مطلع از اوست :
۶۹- امیر نظام الدین احمد : او نیز برادر سادات مذکور است و اول کلید دار کتابخانه حضرت صاحبقرانی بود. در آخر بدان مرتبه رسید که میخواست وکیل شود و برادر بزرگ خود را صدر کند و برادر دیگر را مهردار اما چون پروانه اقبال ایشان بمهر اختتام رسیده بود هیچکدام بهم نرسیدند . این مطلع از اوست :
۷۰- ابو المحارم : او نیز برادر خرد آن بزرگوار است و بسیار پیش خود بر پا و مدمغ و بواسطه شومی او برادران دیگر به عذاب گرفتار شدند.
۷۱- امیر والهی استر آبادی : بحرفت قصابی مشغولی مینمود و در سخاوت مثل جوانمرد قصاب مشهور بود. این مطلع از اوست :
۷۲-امیر رضائی : اصل او از سادات هزار جریب است اما در شهر سمنان به امر قضا اشتغال داشت این مطلع از اوست :
۷۳- میر مرسل : از شهر ساوه بود و اوقات به بزازی صرف می نمود . این مطلع از اوست :
۷۴- امیر اصیلی : از سادات شهر قم است و سیدی آدمی صفت، این مطلع از اوست :
۷۵- میر شمس الدین محمد : از بزرگ زاده های کرمان و کریمان زمانست این مطلع از اوست :
۷۶- میر قریش : از کاشانست و در رمل وقوفی دارد و سایر حالات و احوالش از این بیت و مطلع معلوم میتوان کرد که برای خود گفته :
۷۷- میر زنده دل : ساوه ایست .ابدال وش و دیوانه طور میگردد . این مطلع از اوست :
۷۸- امیر مرادی : از ولایت استر آبادست شعری که گفته بیشتر هجواست این دو مطلع از اوست :
۷۹- امیرهاشمی بخارائی : مولویتی داشت و مدتی بصدارت سلاطین آنجا قیام مینمود این مطلع از اوست:
۸۰- سید عبدالخالق : نور بخشی است و از خوش طبعان آن سلسله است و الحق طبعش در شاعری خوب افتاده دیوان غزل تمام کرده این دو مطلع از اوست :
۸۱- میر عبدالصمد : کاشانی است عطائی تخلص میکند در نقاشی و تصویر و تذهیب استاد بود این مطلع از اوست :
۸۲- سید مرتضی زرکش : نیز از سادات کاشانست دیوانه وش و سودائی مزاج بود جنونش او را بر کارهای عجیب وامیداشت، نوبتی در پیش یکی از حکام گفته بود که بمن چنین نمودند که در قم در فلان ویرانه گنجی است و از آنجا که خام طمعی های حکامست باور کرده بحفر آن حکم کردند اما بغیر از مشقت و رنج از گنج چیزی نیافتند بعد از آن میر مذکور اظهار جنون کرده متوجه گیلان شد این مطلع از اوست :
۸۳- امیر حسین عبدل : از کهنه شاعران کاشان بود این مطلع از اوست :
۸۴- میر محمد شحنه : او نیز از کهنه شاعران آنجاست این مطلع از اوست :
۸۵- امیر سید مظفر طبیب : از شهر کاشان است و بطبابت مشغول و در آن علم رسائل پرداخته و در حکمت عملی نیز رساله ای نوشته موسوم به اخلاق هاشمی و دیوان غزل هم دارد . این مطلع از اوست :
۸۶- سید هیبت الله : از کاشانست و به تجارت مشغولی دارد . و در تیرگری و خوش نویسی مشهور است، این مطلع از اوست :
۸۷- سید یعقوب : اگر چه اصلش از قم است اما در کاشان متولد گردیده و هم در آنجا بخیاطی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۸۸- امیر عبدالله : پسر امیر عبدالصمد مذکور است و بشعر شناسی مسلم اهل کاشانست . این مطلع از اوست :
۸۹- سید عبدالصمد : وصی قاضی عبدالله است که از جمله سادات قاضی سیف الدین است و اجدادش در ری به امر قضا مشغول بوده اند و او نیز مدتی قاضی بود و از علم فقه و انشاء وقوفی داشت این مطلع از اوست :
۹۰- میر عزیز قلندر : کاشانی است و از کمال شهرت در هجو و بی قیدی و وسعت مشرب و بی حیائی محتاج به تعریف نیست . هفتاد سال است که اوقات عزیز را بدان خواری میگذراند . این مطلع از اوست :
۹۱- قاضی مسعود : که اکنون بر مسند قضای ری متمکن است پسر قاضی سید عبدالله است، در طبیعت شعر و سلیقه انشاء و تتبع فقه مشهور است . این مطلع از اوست :
۹۲- میر عین القضات : برادر زاده ی قاضی عبدالله مذکور است طالب علم خوب بود و در شعر هم گاهی فکری میکرد . این مطلع قصیده از اوست :
۹۳- امیر جعفر صادقی : از سادات قاضی سیف الدین است و مرد گوشه نشین این مطلع از اوست :
۹۴- امیر مطیعی : مولدش از شهر تون است . و اوقات او به تجارت میگذرد و کریم الطبع است و بهر کس که شعر میخواند تا چیزی باو نمیدهد چیزی نمیخواند و شعر او را معانی خاص بسیار است این سه مطلع از اشعار اوست :
۹۵- سید محمد عوامل : از سادات ری است و متقی تخلص میکند وجه تسمیه او آنک در سن کهولت رساله عوامل نحو را میخواند و ظرفا او را بدین اسم مشهور ساخته اند.اکثر اوقات در خواب شعر میگوید این مطلع در تعریف مازندران از اوست :
۹۶- امیر عنایت الله : متولی مزار امامزاده ی عالیمقدار سید عبدالعظیم رضی الله عنه است که در شهرری است . پیش از تولیت شعری میگفت . این رباعی از اوست :
۹۷- امیر نورالله : پسر سید مذکور است و او نیز مدتی در خدمتگاری آستانه می بود . این مطلع از اوست :
۹۸- امیر سید : برادر امیر نورالله است و دغدغه شاعری دارد اما ناموزونست روزی در حضور بعضی از یاران بخواب رفته بود بعد از آنکه از خواب برخاست بی آنکه وضو سازد بنیاد نماز کرد، یاران گفتندش که بی وضو چرا نماز میکنی جواب داد که که وضو ساخته و بخواب رفته بودم . گفتند خواب کردی وضویت باطل شد جوابداد . که خاصیت من اینست که در خواب وضوی من باطل نشود!! مصرع : زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست . و این مطلع درویش دهکی را که سی سال پیش گفته بنام خود میخواند.
۹۹- امیر هدایت الله : او نیز از سادات آنجاست و در تقوی و صلاح از عزیزان دیگر بهتر است و گاهی شعر میگوید و تخلصش عظیمی است . این مطلع از اوست :
۱۰۰- سید علیشاه : پسر امیر عنایت الله متولی امامزاده عبدالعظیم است و خالی از حدت مزاجی نیست و شعر بسیار زیاد دارد این مطلع از اوست :
۱۰۱- سید شاه میر : « شاهکی » : پدرش از سادات قم است اما او در ری می باشد و گاهی شعر میگوید این دو مطلع از اوست :
۱۰۲- میر ابراهیم : برادر امیر هدایت الله مذکور است و مطلع فوق از اوست «منظور بیت زیر است» :
۱۰۳- امیر حامد : برادر سید شاه میر است و جوانی فقیر، این مطلع از اوست :
۱۰۴- امیر عجبی : از سادات ری است و بغایت سیدی فقیر این مطلع از اوست :
۱۰۵- سید حسین واعظ : از سادات شروان بود در انشاء خوب و خطش مرغوب شعر هم میگفت و تخلص فیضی داشت . این مطلع از اوست و خوب گفته :
۱۰۶- امیر زهری : از سادات اصفهان بود همیشه عمر در شرب مدام صرف مینمود این مطلع اوست :
۱۰۷- امیر ضیائی نیشابوری : سید متقی و پرهیزکار بود، این مطلع از اوست :
۱۰۸- امیر فضلی همدانی : در شهر خود به بقالی اوقات میگذراند این مطلع از اوست :
۱۰۹- امیر ابراهیم حسین مختار : از سادات سبزوار است برادر اعیانی
۱۱۰- میر زینی : از سادات بدخشان بود و سیدی آدمی صفت است این مطلع در منقبت از اوست :
۱۱۱- امیر مسیب : از سادات رضوی است و اخلاق حمیده و اوصاف پسندیده بسیار دارد و در شاعری طبعش خوبست این مطلع از اوست :
۱۱۲- میر ناطقی : از سادات قزوین است، این مطلع از اوست :
۱۱۳- امیر سعد الملک : از سادات حسینی شهر قزوین است سید متقی و پرهیزکار است و در مسجد جامع شهر مذکور امامت میکند تخلصش سایلی است این دو مطلع از اوست :
۱۱۴- امیر حسین : از سادات شهر مذکور است و طالبعلم خوبست این مطلع از اوست :
۱۱۵- میر قالبی : اصلش از اصفهان است اما در شیراز می بود . اول در اصفهان بود، قالبک زنی رخوت عورات میکرد . اشعار رکیک او در میان مردم مشهور است و ایراد آن از مردمی دور. بخراسان رفت و در آنجا بواسطه هرزه گوئی بدست امیر عبدالغنی قوم امیر نجم ثانی اصفهانی که اوایل بهم مصاحب بودند کشته شده از اشعار او این مطلع قصیده که در سال قحط در شیراز گفته است نوشته شد :
۱۱۶- میرزا محسن : ولد میر قاسم نجفی است که در استر آباد از مشاهیر بود بعضی اوقات در لباس سیه پوشان در آمد آقا شهاب زرگر را که از اعیان آنجا بود بقتل آورد حاکم آنجا او را مدتی گرفته محبوس بود بهمه حال این مطلع از اوست :
۱۱۷- امیر شمس پیاده : از سادات حسینی کاشان است پدرش به تولیت مزار بابا شجاع الدین فیروز که در شهر مذکور است اوقات میگذراند اما او را داعیه سپاهیگری شده به تیراندازی میل کرده و در آن کار استاد شده ترک وطن کرده پیاده در رکاب نواب حضرت صاحبقرانی بسر می برده گاهی دغدغه شاعری هم دارد و به هجو مردم را می آزارد چنانکه خواجه قباحت جراح را که جراح نواب صاحبقرانی است هجو کرده بود و او نیز مثل آن، کلمه ای چند در سلک نظم آورده که در ایراد آن بی حیائی ظاهر میشود بنابراین بنوشتن آن گستاخی واقع نشد بهمه حال این مطلع را شعر خود میداند :
۱۱۸- میر حیدر : از حفاظ سبزوار است و خالی از لطف طبعی نیست این مطلع از اوست :
۱۱۹- میرموسی : از سادات قاضی سیف الدین است و بطلب علم اوقات میگذراند این بیت از اوست :
۱۲۰- امیر قریش : از جمله سادات استر آباد است در شاعری رتبه شعر او بهتر از بسیاری از شعرای آنجاست و ملائی و خط او هم بد نیست این مطلع از اوست :
۱۲۱- امیر سعد الحق : از سادات نور بخشی است در یزد متوطن بود در شعر نصیبی تخلص میکرد این مطلع از اوست :
۱۲۲- امیر قربی : از سادات حسینی گیلان است اما در قزوین مسکونست و عاشق جوانی شده شب و روز در خدمت جوانست و شبها در گرد کوی او پاس میدارد. این مطلع از اوست و مناسب حال اوست :
۱۲۳- سید باقر : از جمله سادات سمنان، بصباحت رخساری و لطافت گفتاری ممتاز و مستثنی است، این مطلع از اوست :
۱۲۴- میر علی کیا : از سادات سیفی قزوین است جوان درویش نهاد نیکو اعتقاد است اوقات بکسب علوم می گذراند و طبعش از این شعر معلوم میتوان کرد .
۱۲۵- میر فدائی : از سادات خراطی استر آباد بود امیر عماد نام داشت . این اشعار از اوست :
۱۲۶- میر شکوی : از سادات شیراز است و در صحافی و لاجورد شوئی وقوفی دارد و میگویند که در ساز هم دستی میزند این مطلع از اوست :
۱۲۷- امیر معزالدین حسین موسوی : طالب علم نیکو اخلاق است و در اشعار تخیلات نیک دارد این مطلع از اوست :
۱۲۸- سید علی کمونه : برادر زاده ی سید محمد ثانی است جوانی زیبا و خوش مشربست و خوش طبع و دل آور . در خدمت حضرت صاحبقرانی است این مطلع از اوست :
۱۲۹- میر ابوالمکارم : حاضری تخلص میکند از نقبای مشهد مقدسه است جوانی است بانواع فضایل آراسته و چون هنوز سن او از بیست نگذشته است امید هست که بمراتب بلند برسد در جواب این غزل مولانا جامی که گفته است :
۱۳۰- میر افضل خواب بین : ولد سلطانعلی خواب بین است و وجه تسمیه میر مذکور چنین بود که هر کس را بهر طریق که میخواستی بخواب میدیدی، اما میر افضل در سادگی بر عکس پدر واقع شده بود . دیوان غزل ترتیب داده این مطلع از اشعار اوست :
۱۳۱- امیر عبدالکریم : برادر میر مقبولی : است که قبل از این مذکور شده در طلب علم زحمت کشیده و در رمل وقوفی دارد . این مطلع و بیت از اوست :
۱۳۲- میر ابراهیم قانونی : از اکثر فضایل بهره مند است و خط را نیز خوب مینویسد و در نواخت قانون روش خواجه عبدالله پیش گرفته و نغماتش با آهنگ و سنگین است این رباعی از اوست .
۱۳۳- میر شریفی : مرد طالب علم متقی است و در علم موسیقی وقوف تمام دارد این مطلع از اشعار آن نادره گفتار است .
۱۳۴- آقا میرک نقاش : از سادات اصفهانست و در طراحی و تصویر نادره زمان، حالیا در خدمت حضرت صاحبقرانی پیشوا و مقتدای این طایفه اوست، در جواب این مطلع جامی که گفته :
۱۳۵- میر علی کاتب : اصلش از سادات هرات است اما در مشهد مقدسه رضویه نشو و نما یافته در خدمت مولانا سلطانعلی مشق نستعلیق کسی به از او نکرده و ننوشته و در سنه خمس و ثلاثین و تسعمایه بواسطه انقلاب خراسان بماوراءالنهر افتاد و میگویند که در آن وقت باصره اش ضعفی پیدا کرد از آن جهت خطش تنزل کرد در نظم اشعار طبعش ملایمت بسیار دارد . این معما باسم مهدی از اوست :
۱۳۶- میر رضائی : از سادات رضوی است جوانی درویش نهاد و متقی است و بقدر خود طالب علمی دارد و در شاعری طبعش بسیار خوبست، دیوان غزل تمام کرده و در منقبت قصاید غرا دارد این چند مطلع از اوست :
۱۳۷- میر حبیب الله قپوزی : پسر میر سر برهنه است که چندگاه از جمله صدور سلطانحسین میرزا بوده اما بر عکس پدر میل ساز نموده در نواختن قپوز مهارتی تمام داشت این مطلع از اوست :
۱۳۸- میر صفی : از سادات منیع السادات نیشابور است و در خوش طبعی و رقت ذهن بغایت مشهور و خطوطش خصوصا نستعلیق بسیار خوب در محاورات و آداب صحبت مرغوب این مطلع از اوست :