الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱ - الشریعة : اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است
شمارهٔ ۲ - الشریعة : هر چند که عقل رهبر آگاه است
شمارهٔ ۳ - الشریعة : جان آید و راه عشق می پیماید
شمارهٔ ۴ - الشریعة : عقل آن باشد که شرع را برتابد
شمارهٔ ۵ - الشریعة : هر چند به عقل راه می شاید دید
شمارهٔ ۶ - الشریعة : عقل از ره جان به نور شرع آگه شد
شمارهٔ ۷ - الشریعة : گر زانک تو را هست ز تحقیق خبر
شمارهٔ ۸ - الشریعة : خیز از سخن سرّ خود و کل بگذر
شمارهٔ ۹ - الشریعة : آیین قلندر ار نظر کوتاهی است
شمارهٔ ۱۰ - الشریعة : هر کاو زحقیقت وجود آگاه است
شمارهٔ ۱۱ - الشریعة : چون دیدهٔ عقل راهرو بگشاید
شمارهٔ ۱۲ - الشریعة : از عقل مجرّد به دوایی نرسی
شمارهٔ ۱۳ - الشریعة : چون ما به هوای طبع و عادت گرویم
شمارهٔ ۱۴ - الطّاعة : زان پیش که از جمله فرو مانی فرد
شمارهٔ ۱۵ - الطّاعة : گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
شمارهٔ ۱۶ - الطّاعة : در کار آویز و گفت و گو را بگذار
شمارهٔ ۱۷ - العبودیة : گر مایهٔ همّت است در گوهر تو
شمارهٔ ۱۸ - العبودیة : جز با تو حوالتت نباشد فردا
شمارهٔ ۱۹ - العبودیة : زآن جان و جهان تا هوس[ی] در سر ماست
شمارهٔ ۲۰ - العبودیة : در غمکدهٔ بندگیت شادیهاست
شمارهٔ ۲۱ - العبودیة : بگریز ز خلق اگر توانی بگریخت
شمارهٔ ۲۲ - العبودیة : خواهی که دم تو را مبارک دارند
شمارهٔ ۲۳ - العبودیة : آن کن که توانگران گدای تو شوند
شمارهٔ ۲۴ - العبودیة : در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد
شمارهٔ ۲۵ - العبودیة : با صدق اگر دل تو همره گردد
شمارهٔ ۲۶ - العبودیة : گر بد داند و گر نکو او داند
شمارهٔ ۲۷ - العبودیة : می دان که اگر او دمی آن تو شود
شمارهٔ ۲۸ - العبودیة : گر کم کوشی به کار خود گر بسیار
شمارهٔ ۲۹ - العبودیة : چون از در او هیچ مرا نیست گزیر
شمارهٔ ۳۰ - العبودیة : او را به کف آور کم اینها همه گیر
شمارهٔ ۳۱ - العبودیة : دل را دیدم شیفته در راه هوس
شمارهٔ ۳۲ - العبودیة : هرگاه که آنچنان کَت افتد باشی
شمارهٔ ۳۳ - العبودیة : حُسنی که گواه صنع معبود بود
شمارهٔ ۳۴ - العبودیة : رو در پی درد او که درمان گردی
شمارهٔ ۳۵ - العبودیة : بر خاک در تو تحفه گر جان باشد
شمارهٔ ۳۶ - العبودیة : در بندگیش اگر تو نیکو باشی
شمارهٔ ۳۷ - العبودیة : گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
شمارهٔ ۳۸ - العبودیة : آن کس که به بندگی قرارش باشد
شمارهٔ ۳۹ - العبودیة : ای از تو خرابی سبب آبادی
شمارهٔ ۴۰ - الطریقة : آن کس که درون سینه را دل پنداشت
شمارهٔ ۴۱ - الطریقة : درمان غمت امید بی درمانی است
شمارهٔ ۴۲ - الطریقة : ای آنک تو را امید آبادانی است
شمارهٔ ۴۳ - الطریقة : هر آبادی از غم او ویرانی است
شمارهٔ ۴۴ - الطریقة : آزار طلب مکن که طامات این است
شمارهٔ ۴۵ - الطریقة : آن را که زخود نماند با خود اثری است
شمارهٔ ۴۶ - الطریقة : هر مرد که او پای درین راه افشرد
شمارهٔ ۴۷ - الطریقة : قومی هستند کز کله موزه کنند
شمارهٔ ۴۸ - الطریقة : اندر ره عشق یادگر سر ننهند
شمارهٔ ۴۹ - الطریقة : مستان رهش تمام هشیار آیند
شمارهٔ ۵۰ - الطریقة : چندان برو این ره که دوی برخیزد
شمارهٔ ۵۱ - الطریقة : هر مرغ دلی که پر بدو باز کند
شمارهٔ ۵۲ - الطریقة : هر دل شده ای چهره به خون می شوید
شمارهٔ ۵۳ - الطریقة : یک ذرّه غمش به صد جهان نتوان داد
شمارهٔ ۵۴ - الطریقة : در عشق هزار جان و دل بس نکند
شمارهٔ ۵۵ - الطریقة : سودای توم سر به جهان اندر داد
شمارهٔ ۵۶ - الطریقة : در راه طلب رسیده ای می باید
شمارهٔ ۵۷ - الطریقة : هر دل که به کوی دوست منزل دارد
شمارهٔ ۵۸ - الطریقة : لافی زدم ای دوست زراه پندار
شمارهٔ ۵۹ - الطریقة : دل در هوس تو چون بجنباند سر
شمارهٔ ۶۰ - الطریقة : خواهی که به سوی حضرتش یابی بار
شمارهٔ ۶۱ - الطریقة : صبر از سر استقامتم گو برخیز
شمارهٔ ۶۲ - الطریقة : خیزم در دلدار زنم بوک دبو
شمارهٔ ۶۳ - الطریقة : خواهی که بزرگیت بود کوچک باش
شمارهٔ ۶۴ - الطریقة : ره پرخطر است زینهار آگه باش
شمارهٔ ۶۵ - الطریقة : تا بتوانی در صف مردان می باش
شمارهٔ ۶۶ - الطریقة : چون آمده ای درین بیابان حاصل
شمارهٔ ۶۷ - الطریقة : اسرار طریقت نشود حل به سؤال
شمارهٔ ۶۸ - الطریقة : در راه طلب دلیل باید نه دلال
شمارهٔ ۶۹ - الطریقة : در گمراهی طالب راه اوییم
شمارهٔ ۷۰ - الطریقة : تا یوسف دل را نکنی از بن چاه
شمارهٔ ۷۱ - الحقیقة : در راه خرد امین و طرار یکی است
شمارهٔ ۷۲ - الحقیقة : جز نیستی تو نیست هستی به خدا
شمارهٔ ۷۳ - الحقیقة : هر دل که ورا زعلم حق نیرو نیست
شمارهٔ ۷۴ - الحقیقة : ای دوست میان من و تو گرنه دُوی است
شمارهٔ ۷۵ - الحقیقة : از کوی و مکان گذشت آب و گل ما
شمارهٔ ۷۶ - الحقیقة : بی می همه نوبهار عالم دی توست
شمارهٔ ۷۷ - الحقیقة : از عالم کفر تا به دین یک نفس است
شمارهٔ ۷۸ - الحقیقة : ره رفتن تحقیق به گامت دور است
شمارهٔ ۷۹ - الحقیقة : بر حال منت دسترسی نیست که نیست
شمارهٔ ۸۰ - الحقیقة : این کار تو را کارگزار دگر است
شمارهٔ ۸۱ - الحقیقة : کار ارچه به من نیست ولی بی من نیست
شمارهٔ ۸۲ - الحقیقة : این مردمک دیده سحرگه برخاست
شمارهٔ ۸۳ - الحقیقة : دانستن این حدیث کار دیده است
شمارهٔ ۸۴ - الحقیقة : هر دل که به میدان هوای تو بتاخت
شمارهٔ ۸۵ - الحقیقة : دل نیست کز آتش غمت سوخته نیست
شمارهٔ ۸۶ - الحقیقة : تا می نخوری به سرِّ مستی نرسی
شمارهٔ ۸۷ - الحقیقة : هستی تو همه، با تو برابر چه بود
شمارهٔ ۸۸ - الحقیقة : ای مؤمن محض بودنت مطلق گبر
شمارهٔ ۸۹ - الحقیقة : مست از ازل آمدیم و مستیم هنوز
شمارهٔ ۹۰ - الحقیقة : بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است
شمارهٔ ۹۱ - الحقیقة : آن کس که چو حق حقیقت حق نشناخت
شمارهٔ ۹۲ - الحقیقة : تا چند دلا تو در مقالت پیچی
شمارهٔ ۹۳ - الحقیقة : در باغ طلب اگر نباتی یابی
شمارهٔ ۹۴ - الحقیقة : بر درگه کبریا تو جز شاه نئی
شمارهٔ ۹۵ - الحقیقة : یاری که وجود و عدمت اوست همه
شمارهٔ ۹۶ - الحقیقة : ماییم که بس بوالعجب اندر قدمیم
شمارهٔ ۹۷ - الحقیقة : گر حکمت محض خواهی و علم اصول
شمارهٔ ۹۸ - الحقیقة : در عالم کشف اگر گلی بنماییم
شمارهٔ ۹۹ - الحقیقة : در دیدهٔ دل دیدهٔ دیگر دیدم
شمارهٔ ۱۰۰ - الحقیقة : ما خود ز ازل عاشق و مست آمده ایم
شمارهٔ ۱۰۱ - الحقیقة : خوابی که ندیده ای تو تعبیر مکن
شمارهٔ ۱۰۲ - الحقیقة : هر دل که به سوی او گراید رفتن
شمارهٔ ۱۰۳ - الحقیقة : تا ظن نبری که هست این رشته دو تو
شمارهٔ ۱۰۴ - الحقیقة : ای در دل من مهر تمنّا همه تو
شمارهٔ ۱۰۵ - الحقیقة : آتش نزند در دل ما الّا او
شمارهٔ ۱۰۶ - الیقین : هر چیز که او گفت چنان است همه
شمارهٔ ۱۰۷ - التوبه : ای آنک به توبه کرده ای عزم درست
شمارهٔ ۱۰۸ - التوبه : طاعت زگناه بیش می باید کرد
شمارهٔ ۱۰۹ - التوبه : در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود
شمارهٔ ۱۱۰ - التوبه : در بندگیش ناخلفی می کردی
شمارهٔ ۱۱۱ - التوبه : آباد خرابات زمی خوردن ماست
شمارهٔ ۱۱۲ - التوبه : گر تو به سر راه خرد وانرسی
شمارهٔ ۱۱۳ - الصّوم : با دیده درآی و صنع ربّانی بین
شمارهٔ ۱۱۴ - الحج : در راه خدا دو کعبه آمد حاصل
شمارهٔ ۱۱۵ - الحج : احرام درش گیر و دلا فرمان کن
شمارهٔ ۱۱۶ - الحج : تا روی توم قبله شد ای جان و جهان
شمارهٔ ۱۱۷ - الحج : در راهش اگر به نیکنامی برسی
شمارهٔ ۱۱۸ - الحج : گر عُجب زموقف دلت دور شود
شمارهٔ ۱۱۹ - الحج : مرهم طلبی به گرد دلریشان گرد
شمارهٔ ۱۲۰ - طلب الآخرة : تا وسوسهٔ عشق مهیّا نشود
شمارهٔ ۱۲۱ - طلب الآخرة : فرزانهٔ سروران جهان بگزیند
شمارهٔ ۱۲۲ - طلب الآخرة : چون از شدگان یکی نمی آید باز
شمارهٔ ۱۲۳ - طلب الآخرة : زان پیش که گویند که جا واپرداز
شمارهٔ ۱۲۴ - طلب الآخرة : ملک طلبش بهر سلیمان ندهند
شمارهٔ ۱۲۵ - طلب الآخرة : ترسم که اگر در طلبش نشتابی
شمارهٔ ۱۲۶ - الصدق : با صدق تو زخم همچو مرهم باشد
شمارهٔ ۱۲۷ - الصدق : ای دل سررشتهٔ اَمَل کوته کن
شمارهٔ ۱۲۸ - الصدق : گر مایهٔ همت است در گوهر تو
شمارهٔ ۱۲۹ - الصدق : تا یوسف دل را نکنی از بن چاه
شمارهٔ ۱۳۰ - الصدق : صدق است که مرد را همی بخشد جان
شمارهٔ ۱۳۱ - الصدق : گر قصد کنی به رفتن راه وصال
شمارهٔ ۱۳۲ - الصدق : از صدق رهانی دل خود را از حیف
شمارهٔ ۱۳۳ - الصفا : گر یک نفس آن جان و جهان بتوان دید
شمارهٔ ۱۳۴ - الصفا : روخانه برو که شاه ناگاه آید
شمارهٔ ۱۳۵ - الصفا : رسمی است میان اهل دل دیرینه
شمارهٔ ۱۳۶ - الصفا : ای دل نه تویی که در صفایی نرسی
شمارهٔ ۱۳۷ - الصفا : نه هر که میان ببندد از کفار است
شمارهٔ ۱۳۸ - الصفا : طعم وحدت بدین دو تویی بخشی
شمارهٔ ۱۳۹ - الصفا : از راه صفا هر که نصیبی یابد
شمارهٔ ۱۴۰ - الصفا : تا تعبیهٔ عشق مصفّا نشود
شمارهٔ ۱۴۱ - الصفا : سجاده به روی آب انداخته گیر
شمارهٔ ۱۴۲ - الصفا : شرط است مرا زخویشتن برگشتن
شمارهٔ ۱۴۳ - الصّبر : بر مردم اهل گر بد و نیک آید
شمارهٔ ۱۴۴ - الصّبر : کاری که فروبندد و رخ ننماید
شمارهٔ ۱۴۵ - الصّبر : در محنت اگر چه صبر ایّوبی به
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر : دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
شمارهٔ ۱۴۷ - الصّبر : صبری که دلم بدو قوی بود برفت