غزلیات
خالد نقشبندی
»
غزلیات
غزل شماره ۱ (در بازگشت از سفر حج) : واحسرتا جدا شدم از خانهٔ خدا
غرل شماره ۲ : وام بگرفتم به صد جان گرد نعلین ترا
غزل شماره ۳ : به معمار غمت نو ساختم ویرانه خود را
غزل شماره ۴ : جز تو سرمایه جان نیست مرا
غزل شماره ۵ : چنان ببریدی آخر رشتههای آشنایی را
غزل شماره ۶ : میرسد گر شوی تو دور از ما
غزل شماره ۷ : ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها
غزل شماره ۸ : الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکلها
غزل شماره ۹ : ای به قد سرو و به عارض همچو ب و د و ر (با و دال و را)
غزل شماره ۱۰ : مجمر سینه ز دوریت به تاب است امشب
غزل شماره ۱۱ : جای جانان است اینجا مایه جانم کجاست؟
غزل شماره ۱۲ : بی روی توام ای مه نو خانه خراب
غزل شماره ۱۳ : ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است
غزل شماره ۱۴ : گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
غزل شماره ۱۵ : هرگز ترحمی به من مبتلات نیست
غزل شماره ۱۶ : گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
غزل شماره ۱۷ : رو به محراب دو ابرویت عبث کردم عبث
غزل شماره ۱۸ : این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج
غزل شماره ۱۹ : ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیح
غزل شماره ۲۰ : ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ
غزل شماره ۲۱ : کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
غزل شماره ۲۲ : به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
غزل شماره ۲۳ : جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
غزل شماره ۲۴ : سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
غزل شماره ۲۵ : جان به استقبال جانان میرود
غزل شماره ۲۶ : مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
غزل شماره ۲۷ : سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
غزل شماره ۲۸ : ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
غزل شماره ۲۹ : ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
غزل شماره ۳۰ : روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
غزل شماره ۳۱ : دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
غزل شماره ۳۲ : بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
غزل شماره ۳۳ : مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
غزل شماره ۳۴ : بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارش
غزل شماره ۳۵ : ز شوقت شمع چون پروانه رقاص
غزل شماره ۳۶ : ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرض
غزل شماره ۳۷ : خدایا جز تو ما را نیست حافظ
غزل شماره ۳۸ : عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ
غزل شماره ۳۹ : ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
غزل شماره ۴۰ : باز شد دل به درون نائره افروز فراق
غزل شماره ۴۱ : الا ای جامه صبر از غمت چاک
غزل شماره ۴۲ : ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
غزل شماره ۴۳ : به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم
غزل شماره ۴۴ : ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم
غزل شماره ۴۵ : از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
غزل شماره ۴۶ : عاشق و مست و خراب کیستم؟
غزل شماره ۴۷ : چه دولت بود یارب دوش من در خواب میدیدم
غزل شماره ۴۸ : جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
غزل شماره ۴۹ : چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
غزل شماره ۵۰ : نشتر فولاد یا مژگان دلدار است این
غزل شماره ۵۱ : خسروی دارم که کرده درگه مهمیز او
غزل شماره ۵۲ : ای از گل رخسارت خون خورده گل مینو
غزل شماره ۵۳ : ای گشته چو مجنونم در عشق تو افسانه
غزل شماره ۵۴ : ای زلف تو ماه را نقابی
غزل شماره ۵۵ : عزیز اگر ز روی غمگساری
غزل شماره ۵۶ : هر دم به گوشم آید از سوز دل صدایی