هر دم به گوشم آید از سوز دل صدایی
گویا ز دردمندان خالی نمانده جایی
بر حال خویش گریم از جور زلف شوخی
بینم به دست صیاد هر مرغ بسته پایی
گلزار حسن جانان هرگز خزان نبیند
آری که می نباشد فردوس را فنایی
بر دیده آنچه آید در انتظار رویت
چشم جهان ندیده زین گونه ماجرایی
خالد ز در اشکش دامن پر است دائم
سازد مگر نثارش در پای مه لقائی
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر دم به گوشم آید از سوز دل صدایی
گویا ز دردمندان خالی نمانده جایی
هوش مصنوعی: هر لحظه صدای دلسوزی را از کسانی که درد دارند، میشنوم و میفهمم که هیچکس از درد و رنج بینصیب نمانده است.