رباعیات
واعظ قزوینی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا
شمارهٔ ۲ : افگند ز پای، ضعف پیری ما را
شمارهٔ ۳ : نرمی، ز سر تو واکند غوغا را
شمارهٔ ۴ : کاهید ز عشق تو تن و جان ما را
شمارهٔ ۵ : تا کام دهی، نفس بخود معجب را
شمارهٔ ۶ : دایم نبود جوانی ایام ترا
شمارهٔ ۷ : بر نقش جهان که راه زد جاهل را
شمارهٔ ۸ : در خانه، فراش و متکا نیست مرا
شمارهٔ ۹ : پیری از عمر کرده بیزار مرا
شمارهٔ ۱۰ : نبود چون نام، دشمنی انسان را
شمارهٔ ۱۱ : از فیض هوا، سبز نگردد گل ما
شمارهٔ ۱۲ : یارب! نه سزای تست گر کرده ما
شمارهٔ ۱۳ : هر ذره ز مهر تست جانی بیتاب
شمارهٔ ۱۴ : ای دل رخ از این سرای فانی برتاب
شمارهٔ ۱۵ : ای روی تو در نمودن خود بیتاب
شمارهٔ ۱۶ : خوش آنکه بغم شکفته باشی همه شب
شمارهٔ ۱۷ : حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت
شمارهٔ ۱۸ : ای آنکه غم لباس جان تو گداخت
شمارهٔ ۱۹ : آنکو بدلش بیم گنه کمیاب است
شمارهٔ ۲۰ : ملک است چو خانهای که دردار فناست
شمارهٔ ۲۱ : هر چند قبا درشت تر، ژنده تر است
شمارهٔ ۲۲ : ما را نه حرف تند یاران ضرر است
شمارهٔ ۲۳ : در رسته عاشقی،که نفعش ضرر است
شمارهٔ ۲۴ : هر چند کلام تو چو در و گهر است
شمارهٔ ۲۵ : ای آنکه بهر دمت هوای دگر است
شمارهٔ ۲۶ : ای آنکه همیشه ملک و مالت هوس است
شمارهٔ ۲۷ : از هر نعمت که در جهان دسترس است
شمارهٔ ۲۸ : دامن زن آتش فنا، این نفس است
شمارهٔ ۲۹ : آن را که نه آتش خرد خاموش است
شمارهٔ ۳۰ : آبادی از این خراب جستن غلط است
شمارهٔ ۳۱ : لذت دگر از شباب جستن غلط است
شمارهٔ ۳۲ : این راهزنان که راهروشان نام است
شمارهٔ ۳۳ : نفس تو، که تن پروریش آیین است
شمارهٔ ۳۴ : ز آن موی میان، فکر مرا جانکاه است
شمارهٔ ۳۵ : ای آنکه ترا خانه آراسته است
شمارهٔ ۳۶ : گفتم، ز چه آیا طرب از ما رفته است؟
شمارهٔ ۳۷ : بشنو ز گذشتگان ترا گر گوشی است
شمارهٔ ۳۸ : عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است
شمارهٔ ۳۹ : جایی که کسی پی نبرد، بی جایی است
شمارهٔ ۴۰ : آیینه روی دلبران، مظهر اوست
شمارهٔ ۴۱ : زین باغ، که در وی گل شادی خودروست
شمارهٔ ۴۲ : ای آنکه دلت جز بهوس مایل نیست
شمارهٔ ۴۳ : ای آنکه ترا جز غلیان همدم نیست
شمارهٔ ۴۴ : کس را چو زبان نرم خود همدم نیست!
شمارهٔ ۴۵ : امید ز هر که هست، باید برداشت
شمارهٔ ۴۶ : هر بی جگری ز تنگ دنیا نگذشت
شمارهٔ ۴۷ : بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
شمارهٔ ۴۸ : مستی جوانیم بطاعت چو نهشت
شمارهٔ ۴۹ : از بهر خلافت پیمبر بی گفت
شمارهٔ ۵۰ : دنیا، که بجلوه میکند مفتونت
شمارهٔ ۵۱ : عزت، ثمر فروتنی میگردد
شمارهٔ ۵۲ : ای آنکه همیشه در پی خوابی و خورد
شمارهٔ ۵۳ : گه در غم پوششی و، گه در غم خورد
شمارهٔ ۵۴ : عمر تو بفکر دنیی دون گذرد
شمارهٔ ۵۵ : بدخو، از خوی خود بدوزخ باشد
شمارهٔ ۵۶ : آتش اگرت ز عشق در سر باشد
شمارهٔ ۵۷ : دل، از غم نانی اگرت خون باشد
شمارهٔ ۵۸ : فرزند، برای روز بد میباشد
شمارهٔ ۵۹ : هرگز نه ترا دل غمین میباشد
شمارهٔ ۶۰ : گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
شمارهٔ ۶۱ : از جوش شباب، پر دلت بی غم شد
شمارهٔ ۶۲ : بی خاطر جمع، نکته دان نتوان شد
شمارهٔ ۶۳ : ای آنکه بجمع سیم و زر حرصت خواند
شمارهٔ ۶۴ : نی در سر شوق و، نی بدل پروا ماند
شمارهٔ ۶۵ : نی سفره، نه کاسه، نی طبق میماند
شمارهٔ ۶۶ : این مدعیان که راه نشناخته اند
شمارهٔ ۶۷ : چون دیده بینشم عطا فرمودند
شمارهٔ ۶۸ : ای گشته ز شب بخورد و خوابی خرسند
شمارهٔ ۶۹ : کس جا بدل فتادگان تا نکند
شمارهٔ ۷۰ : درد دل خسته را، نگفتن چه کند؟
شمارهٔ ۷۱ : جاهل، چو هوس بچتر شاهی فگند
شمارهٔ ۷۲ : طفلان، که فرح فزا و غم کاهانند
شمارهٔ ۷۳ : گر باده غم نصیب ما زین خم بود
شمارهٔ ۷۴ : گر قبله دل، نه کوی آن شاه بود
شمارهٔ ۷۵ : از خوی درشت، دوست نایاب شود
شمارهٔ ۷۶ : تا از دم گرمی سخنی سر نشود
شمارهٔ ۷۷ : با خلق الفت، دماغ سازی خواهد
شمارهٔ ۷۸ : هر کس که در این زمانه عزت جوید
شمارهٔ ۷۹ : زاد ره مرگ، گریه و آه ببر
شمارهٔ ۸۰ : از کار جهان، بترک و تجرید گذر
شمارهٔ ۸۱ : از خانه خراب کردن خلق به زور
شمارهٔ ۸۲ : تاکی ز شراب خواب مستی، برخیز!
شمارهٔ ۸۳ : در مکتب عقل، خود کتاب خود باش
شمارهٔ ۸۴ : ای آنکه ترا خوش غلیانیست تلاش
شمارهٔ ۸۵ : مو، جوهر تیغ ابروی دلجویش
شمارهٔ ۸۶ : ای ازلم ولانسلمت، خلق به تنگ
شمارهٔ ۸۷ : در دیده چرغت، ای جهان فرهنگ
شمارهٔ ۸۸ : چرغ تو که در صید ندانسته درنگ
شمارهٔ ۸۹ : از صاف دلان نیست کدورت را رنگ
شمارهٔ ۹۰ : هر سو به رخ تو نیست زلف شبرنگ
شمارهٔ ۹۱ : از واهمه چرغ تو آن زرین چنگ
شمارهٔ ۹۲ : برخیز شب ای همای اوج اقبال
شمارهٔ ۹۳ : ای آنکه نباشد از نمازت جز نام
شمارهٔ ۹۴ : گر دل نشدی باین دو مصرع شادم
شمارهٔ ۹۵ : هان کار بکن راست، که قامت شد خم
شمارهٔ ۹۶ : ای درد تو لیلی دل مجنونم
شمارهٔ ۹۷ : آن روز که بیدار از این خواب شوم
شمارهٔ ۹۸ : ما دشمن خویش را، بیاری زده ایم
شمارهٔ ۹۹ : عمری به عبث همنفس قال شدیم
شمارهٔ ۱۰۰ : هر چند گناه تو عظیم است عظیم
شمارهٔ ۱۰۱ : با اهل ستم مجوش بهر احسان
شمارهٔ ۱۰۲ : از صدق، سخن کند اثر در دل و جان
شمارهٔ ۱۰۳ : خواهی اگر از راحت کونین نشان
شمارهٔ ۱۰۴ : جانت نشود پاک ز گرد عصیان
شمارهٔ ۱۰۵ : خواهی که شود بر سر خلقت مسکن
شمارهٔ ۱۰۶ : خالی ز خرد شد سر و، از نیرو تن
شمارهٔ ۱۰۷ : هردم، رهم ای عشق بیک رنگ مزن
شمارهٔ ۱۰۸ : همراه شباب، رفت نیرو از تن
شمارهٔ ۱۰۹ : از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟
شمارهٔ ۱۱۰ : موجود، کسی به جز تو نشمارم من!
شمارهٔ ۱۱۱ : کم گو، که بود سخن چو در مکنون
شمارهٔ ۱۱۲ : آمد پیری و، زشت شد صورت تو
شمارهٔ ۱۱۳ : شد وعده اگر خلاف در حضرت تو
شمارهٔ ۱۱۴ : واعظ چه کسست؟ کمترین بنده تو!
شمارهٔ ۱۱۵ : پر در پی وصل آرزوها تک و دو
شمارهٔ ۱۱۶ : دردی که بسوی چاره ساز آیی کو؟
شمارهٔ ۱۱۷ : از بهر شناساییت از لطف اله
شمارهٔ ۱۱۸ : ای از مرض حرص ترا دل مرده
شمارهٔ ۱۱۹ : شاهی خواهی، گدایی از دست مده
شمارهٔ ۱۲۰ : هستی نبود، جز غم و رنج و تعبی
شمارهٔ ۱۲۱ : گر صاحب تاج و کمری، ورپاجی
شمارهٔ ۱۲۲ : تا کی ز طمع خوار نظرها گردی
شمارهٔ ۱۲۳ : ای دل، تو به تنگم از جفا آوردی
شمارهٔ ۱۲۴ : نبود چو حضور قلب و مژگان تری
شمارهٔ ۱۲۵ : ای آنکه تمام آرزو و هوسی
شمارهٔ ۱۲۶ : با خشم و شره، همال تاکی باشی؟
شمارهٔ ۱۲۷ : آمد پیری و، رفت ایام خوشی
شمارهٔ ۱۲۸ : دنیاست سرای غم، تو یکسر شعفی
شمارهٔ ۱۲۹ : بی داد و دهش ملک جهان نستانی
شمارهٔ ۱۳۰ : گر در طلب معرفت یزدانی
شمارهٔ ۱۳۱ : خوش آنکه ندارد غم فرزند و زنی
شمارهٔ ۱۳۲ : در مبحث علم، تندخویی چه کنی؟
شمارهٔ ۱۳۳ : آجل خواهی، به فکر عاجل چه روی؟!