رباعیات
غالب دهلوی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : هر چشمه به بحر همعنان ست اینجا
شمارهٔ ۲ : یارب سودی به روزگاران ما را
شمارهٔ ۳ : گر دل ز شرر زدوده باشم خود را
شمارهٔ ۴ : ای دوست به سوی این فرومانده بیا
شمارهٔ ۵ : بر دل ز دو دیده فتح بابست این خواب
شمارهٔ ۶ : بینایی چشم مهر و ماهست این خواب
شمارهٔ ۷ : یک روز به ترک یاوه گویی غالب
شمارهٔ ۸ : غالب چو ز ناسازی فرجام نصیب
شمارهٔ ۹ : در عالم بی زری که تلخ ست حیات
شمارهٔ ۱۰ : خوشتر بود آب سوهن از قند و نبات
شمارهٔ ۱۱ : ای آن که به دهر نام تو شاهرخ است
شمارهٔ ۱۲ : غالب روش مردم آزاد جداست
شمارهٔ ۱۳ : کس را نبود رخی بدین سان که تراست
شمارهٔ ۱۴ : در خورد تبر بود درختی که مراست
شمارهٔ ۱۵ : هستم ز می امید سرمست و بس است
شمارهٔ ۱۶ : زان دوست که جان قالب مهر و وفاست
شمارهٔ ۱۷ : هر کس ز حقیقت خبری داشته است
شمارهٔ ۱۸ : آن را که عطیه ازل در نظرست
شمارهٔ ۱۹ : خوابی که فروغ دین ازو جلوه گرست
شمارهٔ ۲۰ : آن را که ز دست بی زری پامال ست
شمارهٔ ۲۱ : هر چند زمانه مجمع جهال ست
شمارهٔ ۲۲ : ای آن که ترا سعی به درمان من ست
شمارهٔ ۲۳ : بسمل که سخن طراز مهرآیین ست
شمارهٔ ۲۴ : دانیم که آیین شکایت نه نکوست
شمارهٔ ۲۵ : دستم به کلید مخزنی می بایست
شمارهٔ ۲۶ : غالب به سخن گرچه کست همسر نیست
شمارهٔ ۲۷ : آن خسته که در نظر به جز یارش نیست
شمارهٔ ۲۸ : اوراق زمانه درنوشتیم و گذشت
شمارهٔ ۲۹ : تا موکب شهریار زین راه گذشت
شمارهٔ ۳۰ : غالب غم روزگار ناکامم کشت
شمارهٔ ۳۱ : ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
شمارهٔ ۳۲ : گردیدن زاهدان به جنت گستاخ
شمارهٔ ۳۳ : سر تا سر دهر عشرتستان تو باد
شمارهٔ ۳۴ : غالب هر پرده ای نوایی دارد
شمارهٔ ۳۵ : بادست غم آن باد که حاصل ببرد
شمارهٔ ۳۶ : این نامه که راحت دل ریش آورد
شمارهٔ ۳۷ : وقت ست که آسمان موجه نازد
شمارهٔ ۳۸ : گیرم که ز دهر رسم غم برخیزد
شمارهٔ ۳۹ : گر گرد ز گنج گهری برخیزد
شمارهٔ ۴۰ : ای آن که هما اسیر دامت باشد
شمارهٔ ۴۱ : غالب غم روزگار و بارش نکشد
شمارهٔ ۴۲ : روی تو به آفتاب تابان ماند
شمارهٔ ۴۳ : امروز شراره ای به داغم زده اند
شمارهٔ ۴۴ : آن کز اثر طمع نشانش آرند
شمارهٔ ۴۵ : چرگر که ز زخمه زخم بر چنگ زند
شمارهٔ ۴۶ : یارب نفس شراره خیزم بخشند
شمارهٔ ۴۷ : قانع نیم ار بهشت نیزم بخشند
شمارهٔ ۴۸ : او راست اگر هزار چیزم بخشند
شمارهٔ ۴۹ : این خواب که روشناس روزش گویند
شمارهٔ ۵۰ : امروز که روز عید نوروز بود
شمارهٔ ۵۱ : آن مرد که زن گرفت دانا نبود
شمارهٔ ۵۲ : زانجا که دلم به وهم در بند نبود
شمارهٔ ۵۳ : منصور غمش ز نکته چینان چه بود؟
شمارهٔ ۵۴ : هر چند خرد ز تاب می پست شود
شمارهٔ ۵۵ : باید که جهانی دگر ایجاد شود
شمارهٔ ۵۶ : باید که دلت ز غصه در هم نشود
شمارهٔ ۵۷ : زین رنگ که در گلشن احباب دمید
شمارهٔ ۵۸ : خواندیم سخنهای محبت بسیار
شمارهٔ ۵۹ : بازی خور روزگار بودم همه عمر
شمارهٔ ۶۰ : شرطست که روی دل خراشم همه عمر
شمارهٔ ۶۱ : آنم که به پیمانه من ساقی دهر
شمارهٔ ۶۲ : دی دوست به بزم باده ام خواند به ناز
شمارهٔ ۶۳ : خوابی که بود نشان بخت فیروز
شمارهٔ ۶۴ : ای روی تو همچو مهر گیتی افروز
شمارهٔ ۶۵ : چون درد ته پیاله باقی ست هنوز
شمارهٔ ۶۶ : ای داده به باد عمر در لهو و فسوس
شمارهٔ ۶۷ : ای آن که دهی مایه کم و خواهش بیش
شمارهٔ ۶۸ : زین موی که بر میان تست ای بدکیش
شمارهٔ ۶۹ : در بزم نشاط خستگان را چه نشاط
شمارهٔ ۷۰ : در باغ مراد ما ز بیداد تگرگ
شمارهٔ ۷۱ : داری چه هراس جان ستانی از مرگ؟
شمارهٔ ۷۲ : شب چیست سویدای دل اهل کمال
شمارهٔ ۷۳ : این رسم که بخشیده شاهی هر سال
شمارهٔ ۷۴ : شام آمد و رفت سر به پابوس خیال
شمارهٔ ۷۵ : در عشق بود عرض تمنا مشکل
شمارهٔ ۷۶ : آن را که بود درستیی در فرجام
شمارهٔ ۷۷ : شاها هر چند وایه جوی آمده ام
شمارهٔ ۷۸ : هر چند شبی که میهمانش کردم
شمارهٔ ۷۹ : رنجورم و می به دهر درمان بودم
شمارهٔ ۸۰ : در سینه ز غم زخم سنانی دارم
شمارهٔ ۸۱ : نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
شمارهٔ ۸۲ : تا کی رمدم شفق تراشد از چشم
شمارهٔ ۸۳ : غالب آزاده موحد کیشم
شمارهٔ ۸۴ : غالب به گهر ز دوده زاد شمم
شمارهٔ ۸۵ : خواهم که دگر سخن به پیغاره نم
شمارهٔ ۸۶ : شرطست که بهر ضبط آداب و رسوم
شمارهٔ ۸۷ : در عهد تو و منست در هفت اقلیم
شمارهٔ ۸۸ : تا میکش و جوهر دو سخنور داریم
شمارهٔ ۸۹ : زین سان که همیشه در روانی ماییم
شمارهٔ ۹۰ : نازم به نشاط این چنین برگشتن
شمارهٔ ۹۱ : شرطست به دهر در مظفر گشتن
شمارهٔ ۹۲ : غالب چو ز دامگه بدر جستم من
شمارهٔ ۹۳ : بر قول تو اعتماد نتوان کردن
شمارهٔ ۹۴ : هر چند توان بی سر و سامان بودن
شمارهٔ ۹۵ : ای تیره زمین که بوده ای بستر من
شمارهٔ ۹۶ : راهی ست ز عبد تا حضور الله
شمارهٔ ۹۷ : ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه
شمارهٔ ۹۸ : یارب به جهانیان دل خرم ده
شمارهٔ ۹۹ : هر چند که زشت و ناسزاییم همه
شمارهٔ ۱۰۰ : ای جام شراب شادکامی زده ای
شمارهٔ ۱۰۱ : گر پرورش مهر نه زان دل بودی
شمارهٔ ۱۰۲ : گر ذوق سخن به دهر آیین بودی
شمارهٔ ۱۰۳ : ای آن که به راه کعبه رویی داری
شمارهٔ ۱۰۴ : تا چند به هنگامه سلامت باشی
شمارهٔ ۱۰۵ : عمریست که در خم خمارم ساقی
شمارهٔ ۱۰۶ : صبحست و همای فیض و گیتی دامی
شمارهٔ ۱۰۷ : آنی تو که شخص مردمی را چشمی
شمارهٔ ۱۰۸ : در کلبه من اگر غباری بینی
شمارهٔ ۱۰۹ : جانی ست مرا ز غم شماری در وی
شمارهٔ ۱۱۰ : گویند جهانیان دورویند، مگوی
شمارهٔ ۱۱۱ : یارب تو کجایی که به ما زر ندهی
شمارهٔ ۱۱۲ : دارم دل شاد و دیده بینایی