مواعظ
خواجه عبدالله انصاری
»
مواعظ
موعظهٔ اول - در تحقیق معرفت حق و عاقبت اندیشی و توفیق عبادت موثق و درجه درویشی : ای عزیز بدانکه غرض از آفرینش خلق عبادت حق است و عبادت بی معرفت عبث مطلق است اول معرفت او حاصل کن پس طاعتش از جان و دل کن درویشی شعار نما و بگوشه قناعت در آی و بوحدانیت او اقرار کن و جز رضای او قطع مراد کند و اگر چیزی خواهی از او خواه و اگر خود را خواهی از عاقبت کار شو آگاه که اصل کار عاقبت اندیشی است و دولت بیدار در مرتبه درویشی است
موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی : ای عزیز مصباح سعادت ابدی و مفتاح دولت سرمدی دریافتن طریق حق است که هر که او را نشناخت جاهل مطلق است و اگر طالبی این راه را پاک کن و پشت غیرت بر این پشته آب و خاک کن که چون اغیار را بگذاشتی مسافت از میان برداشتی و چون از خود بریدی به دوست رسیدی و دیدی آنچه دیدی و دیگر اشارت بدینجا راه نیست و زبان از این معنی آگاه نیست
موعظهٔ سوم - در احتراز و تمنیع از تضییع اوقات و تخریب عمر در بوالهوسی و لاطائلات : ای عزیز بهترین نعمتها ونیکوترین لذتها حیاتست و حیاتی که بی یاد خدا صرف شود مماتست آن سعادتمند از مدت عمر خود بر خورد که اوقات زندگی بفکر و شکر او شمرد
موعظهٔ چهارم - در مذمت دنیای ملامت کیش و سرزنش آن بیش از پیش و شناسائی گوهر خویش که باعث حق شناسی است به بینش دور اندیش : ای عزیز به معیار عقل و تمیز جوهر خود بشناس و از قدر و قیمت گوهر خود یاد کن که متاعیست کاسد و بضاعتی است فاسد و چراغیست بخوناب ادراک افروخته اما بر رهگذر باد است و بنائی است از حجاب خاک سر برافراخته بر آبش بنیاد است نه کس را هرگز پاید ونه اعتماد را شاید
موعظهٔ پنجم - در نکوهش دنیای دنی و سرزنش از ظلم و تعدی و ناپایداری این ستمکار و بیمداری جور اشرار : ای عزیز دنیا سرای ترک است وآدمی برای مرگست دنیا چاهی است تاریک و راهیست باریک وای برآنکس که چراغ ایمانرا بکشت و بار مظالم را گرفت به پشت
موعظهٔ ششم - در بیان مآل فریفتگان دنیا و عاقبت حال آنها و اظهار حال فنا شدگان مرکز خاک بزبان حال ارواح از مرکز خاک و خطاب ایشان با عاقبت اندیشان : ای عزیز بر آب قصد زیارت از خانه ها و نظر کن بدیده عبرت بگورستانها تا به بینی چندین مقابرو مزار که خفته نازنینان در آن صد هزار سعی کردند و کوشیدند و در تا به حرص و امل جوشیدند از جواهر درها بر میان بستند و سبو سبو زر و سیم پر کردند و سودها گرد آوردند و حیله ها نمودند و نقدها ربودند عاقبت مردند و حسرتها بردند و انبارها انباشتند و غم دنیا بر دل بگذاشتند ناگاه جمله را بدر مرگ کشانیدند و شربت اجل چشانیدند
موعظهٔ هفتم - در ترهیب از غفلت و ترغیب بحصول زاد راه آخرت : ای عزیز چون همیشه ترا مرگ در کمین است و مقام تو زیر زمین است و بازگشت تو بسوی رب العالمین تا چند غم دنیا بر دل و از عاقبت غافل بروز خنده و بشب خواب دل در غفلت و تن در جمع اسباب اندرون گور همه حسرتست و بیرون او همه عبرت در مقام حسرت وعبرت چه جای عشرت است
موعظهٔ هشتم - در بیان راهبران بمطلوب و گمراهان مغلوب و قبولی حضرت حق و توفیق هدایت و نشان اولیاء و درویشان با صدق و صفا : ای عزیز بدانکه حضرت عزت این جهانرا محل اسرار گردانیده و ودیعت هر سری بمکونات رسانیده پس از آن پرده های حجاب انگیخت و سترهای نقاب آویخت و بعضی از موالید بر عناصر و بعضی از اعراض متعرض بر جواهر تا بریاضت معلوم شود که طفل طبیعت کیست و اهل شریعت کیست و پیر نارسیده کیست و طفل کار دیده کیست؟
موعظهٔ نهم - در بیان آن که تصوف چیست و عارف کیست؟ : ای عزیز تصوف چیست: کارکردن و مزد ناخواستن و رنج و بار بردل و باز ناگفتن از دوست حکایت ناکردن و شکایت ناگفتن، عارف را از دنیا عار است و آخرت در پای او خاراست و ا ورا با آن و این چکار است از عارف در جهان نشان نیست آن زبان که عارف را نشان دهد در هیچ دهان نیست از چه نشان دهد چیزی را که در جهان نیست
موعظهٔ دهم - در مراتب شکستگی و نیاز و اینکه هیچ مرتبه ندارد بی اینها نماز و عبادت با اخلاص و صدقه بی اختصاص و رنج کشیدن در ریاضت و جهاد کردن با نفس مکار و تخلیص دل از دست آن غدار : ای عزیز چون باو بنگری ترا ناز به و چون بخود نگری ترا نیاز به که هر که نیاز بدو برد توانگرش سازد و هر که ناز باو کند عزیزش گرداند
موعظهٔ یازدهم - در معرفت خصایل محموده و شمایل مسعوده و ایقاع شیم رضیه مرضیه و انتزاع سیر رویه غیر مرضیه : ای عزیز هر که ده خصلت شعار خود سازد در دنیا و آخرت کار خود سازد، با حق بصدق با نفس بقهر با درویشان بسخاوت با دوستان به نصیحت با دشمنان بحلم با جاهلان بخاموشی با عالمان بتواضع با بزرگان بخدمت با خردان به شفقت بازیردستان به رأفت دو از ده چیز باید تا دوازده چیز را شاید خرد باید بیطاقت صحبت باید بی آفت موافقت باید بیعداوت عیش باید بی تهمت دیده باید بی خیانت شناخت باید بی جهالت خاموشی باید با عبادت حکم راست بر اشارت نفس باید با صیانت از ماجرم آید و از او غرامت شب نماز باید و روز زیارت همت صافی باید و دل بر هدایت تا کار ما با خود گردد کفایت
موعظهٔ دوازدهم - در امر به اوصاف حمیده و منع از اوصاف ناپسندیده : ای عزیز بدانکه بهترین کارها شناختن خدایتعالی است عز و جل، اول خدایرا باید شناخت که اول چیزها شناخت اوست اگر همه ندهند او بدهد و چون دهد کسی نتواند بستاند و چون ندهد کسی نتواند بدهد او را نگاهدار تا او ترا نگاهدارد و عمر را در پرستش او خرج کن که حساب خرج او خواهد خواست دلیل راه و نماینده صراط مستقیم حقتعالی را دان عقل را بنیاد شمر قرآنرا امام دان