غزلیات
صفی علیشاه
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : سوگند خوردهایم بموی تو بارها
شمارهٔ ۲ : شستند بمی خرقه آلوده ما را
شمارهٔ ۳ : دل نداد از دست یک مو زلف یار خویش را
شمارهٔ ۴ : بر نثار یار جان اندک بود درویش را
شمارهٔ ۵ : ترک عقل ذوفنون کردیم ما
شمارهٔ ۶ : از شهر مه نو سفرم باز روانه است
شمارهٔ ۷ : از حسرت لعلی که در او آب حیاتست
شمارهٔ ۸ : دلبر امروز کمر بست و به قامت برخاست
شمارهٔ ۹ : کرده بپا قامت نشسته قیامت
شمارهٔ ۱۰ : باذی نفسی نیست که او یکنفسی نیست
شمارهٔ ۱۱ : گفتم اندر قدمت این سر و این جان منست
شمارهٔ ۱۲ : ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود
شمارهٔ ۱۳ : یار آمد و از جان و جهان بیخبرم کرد
شمارهٔ ۱۴ : تا تماشای قیام تو بقامت کردند
شمارهٔ ۱۵ : دل طلبکار وصال ار ز تو در کوی تو بود
شمارهٔ ۱۶ : کمان ابروی پیوسته را چو زه سازد
شمارهٔ ۱۷ : دل غمدیده به تنهائی هجران خو کرد
شمارهٔ ۱۸ : تا رشته میثاقم با موی تو محکم شد
شمارهٔ ۱۹ : دل در شکن طره جانانه چه سازد
شمارهٔ ۲۰ : داشتم چشم بعهدی که کند یار بماند
شمارهٔ ۲۱ : دانم که زلف از چه خم اندر خم اوفتد
شمارهٔ ۲۲ : دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند
شمارهٔ ۲۳ : هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود
شمارهٔ ۲۴ : در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد
شمارهٔ ۲۵ : رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
شمارهٔ ۲۶ : چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
شمارهٔ ۲۷ : شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
شمارهٔ ۲۸ : ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
شمارهٔ ۲۹ : در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
شمارهٔ ۳۰ : از بهر قرار دل دیوانه خود باز
شمارهٔ ۳۱ : خیال سر زده آورد در کنار منش
شمارهٔ ۳۲ : به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
شمارهٔ ۳۳ : دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
شمارهٔ ۳۴ : میرفت و بخود میگفت رمزی لب خاموشش
شمارهٔ ۳۵ : دل بگیسوی تو پی برد و غم آنجا بگرفتش
شمارهٔ ۳۶ : چشم تو میرود همی از خود و این دل از پیش
شمارهٔ ۳۷ : روی نیاورد به من یار که معیوب و بدم
شمارهٔ ۳۸ : مگر بهر سفر برسته محمل باز جانام
شمارهٔ ۳۹ : هیچ شگفتی ز هر چه هست بعالم
شمارهٔ ۴۰ : میبرد دل من بان ترک ختائی چون کنم
شمارهٔ ۴۱ : گویند که من بر کف در راه تو سر دارم
شمارهٔ ۴۲ : ما کعبه بجز کوی خرابات نکردیم
شمارهٔ ۴۳ : از چشم تو ما مست و ز لعل تو بجوشیم
شمارهٔ ۴۴ : من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتم
شمارهٔ ۴۵ : من به ملک دل شهنشه بودهام تا بودهام
شمارهٔ ۴۶ : گفتم که بجام تست خون دل ناچیزم
شمارهٔ ۴۷ : خواهم از دیوانگی هر چند بکشم دست من
شمارهٔ ۴۸ : عادت ابروی تست فته در انداختن
شمارهٔ ۴۹ : مهر است مرا بر لب پیش لب قند تو
شمارهٔ ۵۰ : دلی که میکشد او را کمند گیسویی
شمارهٔ ۵۱ : این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بستهای
شمارهٔ ۵۲ : امروز نیامد به من از دوست بریدی
شمارهٔ ۵۳ : در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی
شمارهٔ ۵۴ : برده عقل و هوش از من دلبری قدح نوشی
شمارهٔ ۵۵ : تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی
شمارهٔ ۵۶ : گر عناصر سرگران کردند با من نوبتی
شمارهٔ ۵۷ : در انجمن به خرام آمدی و رو بستی