برگردان به زبان ساده
باذی نفسی نیست که او یکنفسی نیست
شد با همه کس تا که نگوید کسی نیست
هوش مصنوعی: کسی نیست که تنها باشد و بخواهد با دیگران ارتباط نگیرد؛ چون او با همه در ارتباط است و بنابراین هیچ کس نمیتواند بگوید که او تنهاست.
هر زنده دلی دل ز مسیحا نفسی یافت
آنرا نفسی نیست که عیسی نفسی نیست
هوش مصنوعی: هر موجود زندهای با کمک عیسی، روحی را دریافت کرد. اما روحی که بر اثر مسیحا به دست آمده، بینفس است و این یعنی آنکه روح عیسی خود را ندارد.
عالم همگی پرتو آن طلعت زیباست
موسی نظری نیست که روشن قبسی نیست
هوش مصنوعی: تمام عالم درخشندگی و تابش آن چهره زیباست، همچون نوری که از آن سرچشمه میگیرد و اگر نظری به آن نیفتد، هیچ نور و روشنایی وجود نخواهد داشت.
زاهد نبود آگه از اندیشه عشاق
هم فکرت عنقا بمعانی مگسی نیست
هوش مصنوعی: زاهد، بیخبر از افکار عاشقان است و همفکری مثل پرندهای افسانهای در معانی خاصی نمییابد.
شد قافله پیدا و از ایشان رسد آواز
کس هیچ نیازش بصدای جرسی نیست
هوش مصنوعی: گروهی از مسافران پیدا شدند و صدای کسی به گوش میرسد، اما او هیچ نیازی به صدای زنگ ندارد.
جان از باختگان واقف از اندازه عشقند
دریا سپری در خور هر خار و خسی نیست
هوش مصنوعی: جان افرادی که در عشق باختهاند، به عمق این احساس واقف هستند. دریا به اندازهای وسیع و گسترده است که هیچ چیز کوچک و بیارزشی نمیتواند آن را محدود کند.
در کشمکش عشق بود عقل شهان مات
این بازی و برد از پی فیل و فرسی نیست
هوش مصنوعی: در جدال عشق، عقل و تدبیر انسانها شکست خوردهاند؛ در این بازی، پیروزی به دنبال قدرت و مقام نیست.
عشق تو بدان مایه که از دل برود غیر
سوزیست که در سینه هر بوالهوسی نیست
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری عمیق و واقعی است که از دل میرود و نمیتوان آن را با هیچ چیز دیگری جایگزین کرد. تنها احساس سوز و ناراحتیای که در دل هر عاشق دیگری وجود دارد، نمیتواند با عشق تو مقایسه شود.
گر دین و دل اندر خم زلف تو شد از دست
ترک دل و دین بر سر آن طره بسی نیست
هوش مصنوعی: اگر دین و دل در پیچ و تاب زلف تو گرفتار شدهاند، از دست دادن دل و دین برای یک طره از زلف تو چیز زیادی نیست.
باشد که بپای ت نهم سر بارادت
چند ار که بوصل تو مرا دسترسی نیست
هوش مصنوعی: باشد که من به پای تو سجده کنم، هرچند که به خاطر محبتت، من به وصالت دسترسی ندارم.
هشیار ز چشم تو در این شهر نمانده است
اینست که اندر پی مستان عسسی نیست
هوش مصنوعی: در این شهر از نگاه تو هیچ هشیاری باقی نمانده است و به همین دلیل کسی برای دنبال کردن مستان وجود ندارد.
از خرمن دنیا نخورد گندمی آنمرد
کاین دور فلک در نظرش یکعدسی نیست
هوش مصنوعی: آن مرد از حوادث و نعمتهای دنیوی هیچ بهرهای نبرده، چرا که در نظرش این دنیا به اندازه یک نقطه کوچک هم نمیارزد.
در عشق تو هر کس بتمنائی و حالی است
غیر از تو صفی را بصفا ملتمسی نیست
هوش مصنوعی: در عشق تو، هر کسی حال و احوال خاصی دارد و هیچ کس دیگری نمیتواند مثل تو در دل صفای محبت را به دست آورد.