در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
سخن به پرده سرودی و لب فرو بستی
حدیثِ حُسن تو هر کس به یک زبانی گفت
طلسم دلبری خود به گفتوگو بستی
هوای عشق به دریادلی توان بستن
سزد ز گریه مرا گر به دیده جو بستی
دلم به کشورِ حُسن تو شد به صیدِ نظر
رهِ برون شدن از خال و خط بر او بستی
نزاع زاهد و صوفی به انتزاع تو بود
که نفس خود همه بر خار و گل نکو بستی
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
سخن به پرده سرودی و لب فرو بستی
هوش مصنوعی: تو در جمع به زیبایی حرکت کردی و به دور از نگاه دیگران، حرفی گفتی که در دل پنهان ماند و لبهایت را سکوت گرفت.