عشاقنامه
عبید زاکانی
»
عشاقنامه
بخش ۱ - سرآغاز : خدایا تا از این فیروزه ایوان
بخش ۲ - در وصف معشوق : بتی فرخ رخی فرخنده رائی
بخش ۳ - غزل : خم ابروی او در جان فزائی
بخش ۴ - سخن در عشق : نخستین روز کاین چشم بلاکش
بخش ۵ - عرض شوق : شبی شوقم شبیخون بر سر آورد
بخش ۶ - غزل : دلم زین بیش غوغا برنتابد
بخش ۷ - واقف شدن معشوق از حال عاشق : در آن شبهای تار از بیقراری
بخش ۸ - پیغام فرستادن عاشق به معشوق : پس از عمری که دل خونابه میخورد
بخش ۹ - غزل همام : بدیدم چشم مستت رفتم از دست
بخش ۱۰ - پیغام رسانیدن قاصد : ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز
بخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصد : چو زلف خویشتن ناگه برآشفت
بخش ۱۲ - غزل : ز سوز عشق من جانت بسوزد
بخش ۱۳ - تمامی سخن معشوق : ترا آن به که راه خویش گیری
بخش ۱۴ - رسیدن جواب عاشق بمعشوق : چو این پیغامها در گوش کردم
بخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوق : دگر بار از سر سوزی که دانی
بخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوق : دگر بار آن فسونگر مرغ چالاک
بخش ۱۷ - جواب گفتن معشوق بقاصد : چو بشنید این سخن را سرو آزاد
بخش ۱۸ - حدیث گفتن قاصد با معشوق : دگر بار آن فسون پرداز استاد
بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگر : چو با همراز خود همداستان شد
بخش ۲۰ - وصف بهار : سحرگاهی که باد صبحگاهی
بخش ۲۱ - غزل : گر آن مه را وفا بودی چه بودی
بخش ۲۲ - رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوق : در این اندیشه شب را روز کردم
بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق : چو زرین بال عنقای سرافراز
بخش ۲۴ - در صفت وصال : چنین زیبا نگاری دلستانی
بخش ۲۵ - در صفت حال : دلا تا چند از این صورت پرستی
بخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراق : من اندر عیش و بختم در کمین بود
بخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوق : چو این ناخوش خبر در گوشم آمد
بخش ۲۸ - غزل همام : خیالی بود و خوابی وصل یاران
بخش ۲۹ - تمامی سخن : دریغ آن روزگار شادمانی
بخش ۳۰ - در خواب دیدن عاشق معشوق را : شبی چون شام در فریاد و زاری
بخش ۳۱ - پیغام فرستادن عاشق به معشوق : الا ای باد عنبر بوی مشکین
بخش ۳۲ - مناجات : چه کم گردد خدایا از خدائیت
بخش ۳۳ - در خاتمهٔ کتاب : به بهتر طالع و فرخندهتر فال