برگردان به زبان ساده
پس از عمری که دل خونابه میخورد
خرد بیرون شد و دل کار میکرد
هوش مصنوعی: پس از سالها رنج و اندوه، سرانجام عقل و خرد به کار افتاد و دل دیگر احساسات منفی و غم را تجربه نکرد.
چو بر دل شد ز غم راه نفس تنگ
به صد افسون و صد دستان و نیرنگ
هوش مصنوعی: زمانی که غم دل را فراگیرد، نفس کشیدن برای انسان سخت و دشوار میشود، اما او با ترفندها و شگردهای گوناگون سعی میکند که خود را از این حالت رها سازد.
عقابی تیز پر را رام کردم
به سوی آن صنم پیغام کردم
هوش مصنوعی: یک عقاب تیزپر را آرام کردم و به سوی آن معشوق پیام فرستادم.
که ای هم جان و هم جانانهٔ دل
غمت سلطان خلوت خانهٔ دل
هوش مصنوعی: ای محبوب و همدم من، غم تو فرمانروای دل من است و درون من را پر کرده است.
جمالت چشم جان را چشمهٔ نور
ز رخسار تو بادا چشم بد دور
هوش مصنوعی: زیبایی تو، چشمهٔ نوری است که از چهرهات میجوشد و باعث میشود که جان من روشن شود؛ حتی چشمهای بد نیز از تو دور بمانند.
منم آن بیدلی کز بیقراری
کنم بر درگهت فریاد و زاری
هوش مصنوعی: من آن شخص ناامیدی هستم که از بیقراری و ناآرامیام، در درگاه تو فریاد و ناله میزنم.
خلاف رای تو رایی ندارم
بغیر از کوی تو جایی ندارم
هوش مصنوعی: به جز دوری از تو هیچ نظر و عقیدهای ندارم و جایی جز میدان عشق تو برای من وجود ندارد.
دلم دائم تمنای تو ورزد
درونم مهر و سودای تو ورزد
هوش مصنوعی: دل من همیشه آرزوی تو را دارد و در وجودم عشق و شور و شوق تو را احساس میکنم.
مرا جادوی چشمت برده از راه
زنخدان توام افکنده در چاه
هوش مصنوعی: نگاه زیبای تو چنان مرا جادو کرده که از طریق لبانت، در دام عشق تو گرفتار شدم.
اسیر زلف مشگین تو گشتم
ترحم کن چو مسکین تو گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلفهای سیاه تو، به سختی گرفتار شدم. اکنون که به حالت بیچارگی افتادهام، لطف و رحمت تو را میطلبم.
دلم پر جوش و تن پرتاب تا کی
ز حسرت دیده پر خوناب تا کی
هوش مصنوعی: دل من از غصه و ناراحتی به شدت میتپد و تنم بیتابی میکند، تا کی باید به خاطر حسرت و دردهایی که به چشمانم نشسته، رنج بکشم؟
چنین مدهوش و رسوا چند گردم
چو گردون بی سر و پا چند گردم
هوش مصنوعی: چرا باید اینقدر بیهدف و بیدلیل در این حال و روز بگردم و سرگردان شوم، مثل دورانی که هیچ مقصدی ندارد؟
بر این مجروح سرگردان ببخشای
بر این محزون بیسامان ببخشای
هوش مصنوعی: لطفاً به این فرد آشفته و زخمی رحم کن و او را که در حالت ناامیدی و بینظمی است، ببخش.
چو زلف خویش بیسامانیم بین
پریشانی و سرگردانیم بین
هوش مصنوعی: موهایم شبیه زلفی بینظم و درهم است، در میان این بینظمی و گیجی خودم، سرگردان و پریشانم.
جز از الطاف تو غمخواریم نیست
ز چشمت بهره جز بیماریم نیست
هوش مصنوعی: غیر از محبتهای تو کسی نیست که به ما دل بسوزاند و از چشم تو هرگز جز درد و رنج نداریم.
زمانی گر ز روی آشنائی
دهد شمع جمالت روشنائی
هوش مصنوعی: زمانی که از روی دوستی و آشنایی، چهره زیبایت روشنایی بخشد.
شوم پروانه در پای تو میرم
به پیش قد و بالای تو میرم
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای در کنار تو هستم و با تمام وجود به سمت زیبایی و جذابیت تو میروم.
مرا از آفتابت ذرهای بس
وز آن باغ ارم گل ترهای بس
هوش مصنوعی: من از تابش تو اندکی بلعکس و از باغ ارم فقط یک سرسوزن گل میخواهم.
نگویم یک زمان پیشت نشینم
شوم خرسند کز دورت ببینم
هوش مصنوعی: نمیگویم که فقط یک بار پیش تو مینشینم تا خوشحال شوم از دوریات را ببینم.
چو احوالم سراسر عرضه داری
یکایک قصهٔ من برشماری
هوش مصنوعی: اگر احوال من را به طور کامل بررسی کنی، تمام داستان های زندگیام را یکی یکی خواهی گفت.
ز اشعار همام این نظم دلسوز
ادا کن پیش آن ماه دلفروز
هوش مصنوعی: از شعرهای همام، این غزل عاشقانه را برای آن چهره دلربا بخوان.
چو اینجا هست این ابیات در کار
ز استادان نباشد عاریت عار
هوش مصنوعی: اگر این ابیات در اینجا وجود دارد، این نشاندهنده آن است که این کلمات به استادان تعلق ندارند و به نوعی از آنها قرض گرفته نشدهاند.
بگو میگوید آن بیخواب و آرام
از آن ساعت که ناگاه از سر بام
هوش مصنوعی: به او بگو که از زمانی که ناگهان از روی بام پایین آمده، دیگر خواب و آرامش ندارد.