برگردان به زبان ساده
در آن شبهای تار از بیقراری
چو بسیاری بنالیدم به زاری
هوش مصنوعی: در شبهای تار و ناامیدی، به شدت و از روی بیقراری، ناله و زاری کردم.
مگر کز آه من سرو گلندام
صدائی گوش کرد از گوشهٔ بام
هوش مصنوعی: آیا آهی از دل من به گوش سروی غمگین و زیبا رسید که از روی بام به آن گوش داد؟
بر آن نالیدن من رحمت آورد
خرامان رو به نزدیکان خود کرد
هوش مصنوعی: او با نالههای من به رحمت نزدیک شد و آرام آرام به سوی نزدیکانش حرکت کرد.
یکی را زان پریرویان طناز
حکایت باز میپرسید در راز
هوش مصنوعی: یکی از افرادی که زیبایی و فریبایی خاصی دارد، از دیگری درباره آن راز و داستانی که مربوط به این پریروهای جذاب است سوال میکرد.
که این مسکین سودائی کدامست
کز این دردسرش سودای خامست
هوش مصنوعی: مسکین و بیچاره چه آرزویی دارد که از این مشکلات و دردسرها رنج میبرد و دچار خیالهای بیهوده است.
ز کوی ما که را میجوید آخر
به گرد ما چرا میپوید آخر
هوش مصنوعی: کیست که از کوی ما میگردد و به دنبالم میآید؟ چرا بیدلیل به دور من میچرخد؟
که کردش اینچنین بیخواب و آرام
کدامین دانه افکندش در این دام
هوش مصنوعی: چه کسی او را اینچنین بیخواب و بیقرار کرده است؟ چه دانهای در این دام برای او افکندهاند؟
که زینسان بیخور و بیخواب کردش
که از غم دیدهٔ پر خوناب کردش
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه بسیار، او را از خواب و خوراک بینیاز کرد و چشمانش پر از اشک و زاری شد.
کدامین غمزه زد بر جان او تیر
که با نخجیربانش کرد نخجیر
هوش مصنوعی: کدامین نگاه زیبا بود که جان او را هدف گرفت و همان نگاه او را با شکارچی خود به شکار برد؟
کدامین سیل بگرفتش گذرگاه
کدامین شوخ چشمش برد از راه
هوش مصنوعی: کدام سیل او را از مسیرش برده و کدام فانوس زیبا او را از راه منحرف کرده است؟
جوابش داد کین دل داده از دست
به کوی ما درآید هر شبی مست
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که این دلِ عاشق که به خاطر تو به این وضعیت افتاده، هر شب به کوی ما وارد میشود و در مستی به سر میبرد.
گهی در خاک غلطد همچو مستان
گهی سجده برد چون بت پرستان
هوش مصنوعی: گاهی انسان مانند مستان بر روی زمین غلت میزند و گاهی همانند بتپرستان به عبادت و سجده مشغول میشود.
کسی زو نشنود جز ناله آواز
ز شیدائی نگوید با کسی راز
هوش مصنوعی: کسی جز خود شیدای عشق صدای نالهاش را نمیشنود و نمیتواند با کسی از احساساتش سخن بگوید.
درین دردش کسی فریادرس نیست
به غیر از آه سردش همنفس نیست
هوش مصنوعی: در این رنج و درد، هیچکس نیست که به او کمک کند و تنها همنفس او، آه سردش است که بیانگر احساساتش است.
همه وقتی در این شبهای تاری
گهی نالد گهی گرید به زاری
هوش مصنوعی: در این شبهای تار، همه گاهی در دل ناله میکنند و گاهی اشک میریزند.
به شب با اختران دمساز گردد
چو روز آید دگر ره باز گردد
هوش مصنوعی: در شب، ستارهها همدم و همراه میشوند، اما وقتی روز فرا میرسد، آن همدلی و همراهی به پایان میرسد و هر چیز به وضعیت طبیعی خود برمیگردد.
مدام از دیده خون بر چهره راند
کسی احوال این مسکین نداند
هوش مصنوعی: همیشه کسی با غم و اندوه، اشک را بر چهرهی من میریزد، ولی هیچکس احوال این بیچاره را نمیفهمد.
به خنده گفت کین خام اوفتادهست
همانا نو در این دام اوفتادهست
هوش مصنوعی: او با خنده گفت که این جوان نادان در واقع به دام جدیدی افتاده است.
دگر عاشق بدین زاری نباشد
بدین خواری و غمخواری نباشد
هوش مصنوعی: دیگر هیچ عشقی به این حالت حزین و رنجور نخواهد بود و چنین درد و غم و اندوهی برای عشق وجود نخواهد داشت.
به غایت تند میسوزد چراغش
خلل کرده است پنداری دماغش
هوش مصنوعی: چراغش به شدت میسوزد، گویی که مشکلی در ذهنش وجود دارد.
چنین شوریده، سامان دیر یابد
چنین بیمار، درمان دیر یابد
هوش مصنوعی: کسی که در آشفتگی و بیتوجهی به سر میبرد، برای به دست آوردن آرامش و نظم به زمان زیادی نیاز دارد و فردی که بیمار است نیز برای بهبودی و درمان به زمان طولانیتری احتیاج دارد.
بدین سان کوی ما، او را نشاید
چنین دیوانه را زنجیر باید
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که جای ما برای یاری فرستاده شده مناسب نیست و برای یک دیوانه مانند او، باید زنجیر باشد، به این معنا که او در این مکان نمیتواند آزادانه بماند و باید محدودیتهایی برایش وجود داشته باشد.
کجا یابد کلید این بستگی را
که سازد مرهم این دلخستگی را
هوش مصنوعی: کی میتواند راه حلی برای این مشکل پیدا کند که بتواند به زخمهای این دل درمانی بدهد؟
که جوید با چنین کس آشنائی
شکستش را که سازد مومیائی
هوش مصنوعی: اگر کسی با فردی که قصد نزدیک شدن به او را دارد، دوستی و آشنایی برقرار کند، در حقیقت به شکستی دست خواهد زد که او را به حالتی خاص و متفاوت در میآورد، مانند مومیایی که به حالت خاصی درآمده است.
گمان بردی دلی ناموس کردی
بر این آسوده دل افسوس کردی
هوش مصنوعی: تو فکر کردی که با آرامش دل کسی را به ناموس خود درآوردهای، اما افسوس که این تنها یک خیال باطل بود.