غزلیات
میرداماد
»
دیوان اشراق
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : از سوز دل بسوخت گیاه وجود ما
شمارهٔ ۲ : ای به درگاه تو از قدس روان قافلهها
شمارهٔ ۳ : بر در دوست که قدر گهر پاک آنجا
شمارهٔ ۴ : چشم خراج عشق ستد خون ناب را
شمارهٔ ۵ : سوز غم تو کرد قضا سرنوشت ما
شمارهٔ ۶ : شعله ها در جان زدی این سینه غمناک را
شمارهٔ ۷ : فقیا بفیکا تفز بالعلا
شمارهٔ ۸ : ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما
شمارهٔ ۹ : ای مه از رخ دور کن یک ره نقاب
شمارهٔ ۱۰ : آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
شمارهٔ ۱۱ : آنکه در آتش غم سوخت دل خام من است
شمارهٔ ۱۲ : از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
شمارهٔ ۱۳ : اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
شمارهٔ ۱۴ : این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
شمارهٔ ۱۵ : بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است
شمارهٔ ۱۶ : چنین که شور تو در ساخت دماغ من است
شمارهٔ ۱۷ : گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
شمارهٔ ۱۸ : عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
شمارهٔ ۱۹ : کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
شمارهٔ ۲۰ : کو سری کش سر فتراک تو یکچند نداشت
شمارهٔ ۲۱ : ما را به آل خیر نبیین توسل است
شمارهٔ ۲۲ : آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
شمارهٔ ۲۳ : امشب این دل سوز عشقش بر سر جان کرده بود
شمارهٔ ۲۴ : شکر خجل از خنده پنهان توباشد
شمارهٔ ۲۵ : مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
شمارهٔ ۲۶ : مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک میروید
شمارهٔ ۲۷ : مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد
شمارهٔ ۲۸ : هنوز از نالهام بنیادِ جان نابود میگردد
شمارهٔ ۲۹ : نمیدانم چه سازم، باز در بازیست چوگانش
شمارهٔ ۳۰ : حسنت کشید گرد مه از مشک ناب خط
شمارهٔ ۳۱ : ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکندهایم
شمارهٔ ۳۲ : چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
شمارهٔ ۳۳ : ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
شمارهٔ ۳۴ : چه ریزد شعله غم جای می در جام من
شمارهٔ ۳۵ : گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
شمارهٔ ۳۶ : دگرم زدست ماهی شده دل هزار پاره