برگردان به زبان ساده
چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
که جان آتش سوزنده را خجل کردم
هوش مصنوعی: دل من آنچنان پر از آتش و شعله است که حتی جان آتش هم از این شدت سوز و اشتیاق شرمنده شده است.
بیا که بی تو دعایم به آسمان نرسد
ز بسکه راه فلک ز آب دیده گل کردم
هوش مصنوعی: بیا که بدون تو هیچ دعایی که بکنم به آسمان نمیرسد و از بس که اشکم ریختهام، راه آسمان را مانند گلی پر از آب کردهام.
مکن تأمل و در خانه دل آتش زن
به چند ارزد ویرانه جا بهل کردم
هوش مصنوعی: به فکر کردن و نشستن بیعمل نپرداز و در دل خود آتش عشق را بیفروز، زیرا که چه ارزشی دارد این ویرانی و خلوت بیتحرک؟
چنان ز درد دل امشب به دوست نالیدم
که درد را ز دل خویش منفعل کردم
هوش مصنوعی: امشب به قدری از دردم به دوستم شکایت کردم که انگار خود درد هم تحت تأثیر قرار گرفت و احساسش کرد.
هزار خرمن آتش فکندم اندر دل
بیا ببین که چه با روزگار دل کردم
هوش مصنوعی: من در دل خود هزاران آتش روشن کردهام، بیا و ببین که با روزگار چه کردم.
دلی که مایه دکان عیش بود اشراق
منش نثار یکی شوخ دل گسل کردم
هوش مصنوعی: دل من که محلی برای خوشی و لذت بود، نور روشنی از عشق را فدای کسی کردم که قلبش شاد و سرزنده است.