رباعیات
اثیر اخسیکتی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : گر رشک برد فرشته بر پاکی ما
شمارهٔ ۲ : سالی است که پای در گلی نیست مرا
شمارهٔ ۳ : محکوم قضا، که بنده خوانند او را
شمارهٔ ۴ : زان شب که نهاد روی بر بالش ما
شمارهٔ ۵ : تا دورم از آن دو زلف مشکین بتاب
شمارهٔ ۶ : ای داروی جان خستگانت، در لب
شمارهٔ ۷ : بر ما رقم خطاپرستی همه هست
شمارهٔ ۸ : تن دردادم به درد عاشق فکنت
شمارهٔ ۹ : بر عرض تو، گر عارضه یی چیر شدست
شمارهٔ ۱۰ : تا عاقلهٔ ما دل دیوانهٔ ماست
شمارهٔ ۱۱ : گردون بلندقدر، همتای تو نیست
شمارهٔ ۱۲ : پیراهن دل، محنت و اندوه بس است
شمارهٔ ۱۳ : چون دایرهی لب تو، در هم پیوست
شمارهٔ ۱۴ : هر چند ز تو بهما رسد فریاد است
شمارهٔ ۱۵ : تا شربت عاشقی چشیدم ز غمت
شمارهٔ ۱۶ : در نامهی تو، قلم چو گردن بفراشت
شمارهٔ ۱۷ : در رهگذر باد، چراغی که توراست
شمارهٔ ۱۸ : تقدیر هر آنچه کردنی بود بکرد
شمارهٔ ۱۹ : یکدل چه کند، هزار جانبازی کرد
شمارهٔ ۲۰ : دل دوش دم از هوای دلبر میزد
شمارهٔ ۲۱ : چندانکه مجال وهم انسان باشد
شمارهٔ ۲۲ : دردا که ز عمر مایهی سود نماند
شمارهٔ ۲۳ : تقدیر هر آنچه کردنی بود بکرد
شمارهٔ ۲۴ : حاشا که ز دل، مهر تو آسان برود
شمارهٔ ۲۵ : خاک قدم تو، آب خورشید بَرَد
شمارهٔ ۲۶ : این بس، که ز چشم من گهر خواهد چید
شمارهٔ ۲۷ : دست تو، کزو گنج گهر میزاید
شمارهٔ ۲۸ : در بند تو بیوفاست دل، چه توان کرد؟
شمارهٔ ۲۹ : صد پاره وجود را فرو بیختهاند
شمارهٔ ۳۰ : امشب منم و وصال آن سرو بلند
شمارهٔ ۳۱ : ایزد دلکی مهرفزایت بدهاد
شمارهٔ ۳۲ : آن سرو خرامان به چمن، بازرسید
شمارهٔ ۳۳ : ما را خط تو داد وفاداری داد
شمارهٔ ۳۴ : بر شاخ شکر، لعل تو دُرها پرورد
شمارهٔ ۳۵ : بر من چو فراق آن بهشتی گذرد
شمارهٔ ۳۶ : چون بی رخ دلبر است ایام بهار
شمارهٔ ۳۷ : امروز میی در کف و یاری در پیش
شمارهٔ ۳۸ : روزم همه چون شب آمد، از درد فراق
شمارهٔ ۳۹ : هر شب ز دل و چشم خود ای شمع چگل
شمارهٔ ۴۰ : در خواب شبی، همنفس یار شدم
شمارهٔ ۴۱ : آنم که برد رشک بر امروز، دیام
شمارهٔ ۴۲ : تا دست به چشم شوخ و تنگش داریم
شمارهٔ ۴۳ : جوینده آن خاطر عاطر ماییم
شمارهٔ ۴۴ : دل، بر تو بدل نمی گزیند چه کنم
شمارهٔ ۴۵ : غمگین دلکی، ز راه دور آوردم
شمارهٔ ۴۶ : بنشین و ز دل هوای خوبان بنشان
شمارهٔ ۴۷ : عشق تو، کزو چاک زدم پیراهن
شمارهٔ ۴۸ : من بودم و دوش، یار سیمین تن من
شمارهٔ ۴۹ : سودای میان تهی، ز دل بیرون کن
شمارهٔ ۵۰ : حسن نباید که بود بیش از این
شمارهٔ ۵۱ : چشمم که همیشه جوی خون آید از او
شمارهٔ ۵۲ : دل بسته اوست چون جدا مانده از او
شمارهٔ ۵۳ : لطفی است ز لعل دلستان آخر تو
شمارهٔ ۵۴ : تا از بر من برفتی ای بینائی
شمارهٔ ۵۵ : گر دل ندهی، از تو شکایت کنمی
شمارهٔ ۵۶ : گر با من دُردخواره داری سرِ می
شمارهٔ ۵۷ : نی گفت که پای در گلم بود بسی
شمارهٔ ۵۸ : ای خالق ذوالجلال وای بار خدای
شمارهٔ ۵۹ : گه طعمه مور، اژدهایی سازی
شمارهٔ ۶۰ : شبها، ز تو من دور و تو یار دگری
شمارهٔ ۶۱ : از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهی
شمارهٔ ۶۲ : با صحبت جان بوصل جانان نرسی
شمارهٔ ۶۳ : ای خاکِ چو کان! دلِ توانگر داری
شمارهٔ ۶۴ - گویند این دو بیت را در مرض موت گفته و لبیک حق را اجابت فرموده است: : چو از سوگ من باز گردند قومی