دوبیتیها
شاطر عباس صبوحی
»
دوبیتیها
شب : دست بر زلفش زدم، شب بود، چشمش مست خواب
فال قهوه : چون قهوه بدست گیرد آن حب نبات
ناله : چشمان تو با فتنه به جنگ آمده است
ستمگر : هر قدر زلف تو ای سلسله مو سلسله دارد
خون سیاوش : ابروی تو رفته رفته تا گوش آمد
نقاش : کشید نقش تو نقاش و اشتباه کشید
برزخ : دست برزخ گرفت و سوخت مرا
دود سیه : در آب پر غراب افتاده مگیر
گهر : هر روز گرفت خانهٔ کعبه شرف
بدر : نموده گوشهٔ ابرو به من مهی لب بام
آهو : مُردَم از حَسرَتِ آهورَوِشان و رَمِشان
ماکو : خیّاط پسری بود به دستش ماکو
عاقبت به خیر : ترسا پسرا مسیح سیرم کردی
اشک : چه شد که بر گل عارض گلاب میریزی
سپیده دم : برداشت سپیده دم حجاب از طرفی
چشم تر : ای دلبر عیسینفس ترسایی