رباعیات
عبید زاکانی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱ : هرکس که سر زلف تو آورد بدست
رباعی شمارهٔ ۲ : تا مهر توام در دل شوریده نشست
رباعی شمارهٔ ۳ : ای مقصد خورشید پرستان رویت
رباعی شمارهٔ ۴ : گفتم عقلم گفت که حیران منست
رباعی شمارهٔ ۵ : دوران بقا بیمی و ساقی حشو است
رباعی شمارهٔ ۶ : دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
رباعی شمارهٔ ۷ : امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست
رباعی شمارهٔ ۸ : میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت
رباعی شمارهٔ ۹ : هرچند که درد دل هر خسته بسیست
رباعی شمارهٔ ۱۰ : گل کز رخ او خجل فرو میماند
رباعی شمارهٔ ۱۱ : این شمع که شب در انجمن میخندد
رباعی شمارهٔ ۱۲ : هر چند بهشت صد کرامت دارد
رباعی شمارهٔ ۱۳ : تا یار برفت صبر از من برمید
رباعی شمارهٔ ۱۴ : ای شعلهای از پرتو رویت خورشید
رباعی شمارهٔ ۱۵ : فکری که بر آن طبع روان میگذرد
رباعی شمارهٔ ۱۶ : آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
رباعی شمارهٔ ۱۷ : درویش که می خورد به میری برسد
رباعی شمارهٔ ۱۸ : من ترک شراب ناب نتوانم کرد
رباعی شمارهٔ ۱۹ : آن خور که ازو قوت روح افزاید
رباعی شمارهٔ ۲۰ : جان قصهٔ آن ماه سخنگو گوید
رباعی شمارهٔ ۲۱ : عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد
رباعی شمارهٔ ۲۲ : تا ساخته شخص من و پرداختهاند
رباعی شمارهٔ ۲۳ : گر وصل تو دست من شیدا گیرد
رباعی شمارهٔ ۲۴ : لب هر که بر آن لعل طربناک نهد
رباعی شمارهٔ ۲۵ : از شدت دست تنگی و محنت برد
رباعی شمارهٔ ۲۶ : زین گونه که این شمع روان میسوزد
رباعی شمارهٔ ۲۷ : قومی ز پی مذهب و دین میسوزند
رباعی شمارهٔ ۲۸ : دل با رخ دلبری صفائی دارد
رباعی شمارهٔ ۲۹ : وصف لب او سخن چو آغاز کند
رباعی شمارهٔ ۳۰ : دانا ز می و مغانه می نگریزد
رباعی شمارهٔ ۳۱ : هر لحظه رسد به من بلائی دیگر
رباعی شمارهٔ ۳۲ : ای در سر هر کس از تو سودای دگر
رباعی شمارهٔ ۳۳ : از شوق توام هست بر آتش خاطر
رباعی شمارهٔ ۳۴ : ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
رباعی شمارهٔ ۳۵ : ای دل پس از این انده بیهوده مخور
رباعی شمارهٔ ۳۶ : ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
رباعی شمارهٔ ۳۷ : ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور
رباعی شمارهٔ ۳۸ : دل در پی عشق دلبرانست هنوز
رباعی شمارهٔ ۳۹ : نه یار نوازد بکرم یک روزم
رباعی شمارهٔ ۴۰ : بیم است که در بیخودی افسانه شوم
رباعی شمارهٔ ۴۱ : دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
رباعی شمارهٔ ۴۲ : در کوچهٔ فقر گوشهای حاصل کن
رباعی شمارهٔ ۴۳ : از کار جهان کرانه خواهم کردن
رباعی شمارهٔ ۴۴ : گفتم صنما شدم به کام دشمن
رباعی شمارهٔ ۴۵ : بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
رباعی شمارهٔ ۴۶ : ای دل بگزین گوشهای از ملک جهان
رباعی شمارهٔ ۴۷ : از دل نرود شوق جمالت بیرون
رباعی شمارهٔ ۴۸ : ای رای تو ترجمان تقدیر شده
رباعی شمارهٔ ۴۹ : در درد سرم زین دل سودا پیشه
رباعی شمارهٔ ۵۰ : ای آن که به جز تو نیست فریادرسی
رباعی شمارهٔ ۵۱ : پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی