مقطعات
عبید زاکانی
»
دیوان اشعار
»
مقطعات
شمارهٔ ۱ - در حل فال گوید : چون ز بهر فال بگشائی کتاب
شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق : سلطان تاجبخش جهاندار امیر شیخ
شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض : مرا قرض هست و دگر هیچ نیست
شمارهٔ ۴ - در مدح رکنالدین عمیدالملک وزیر : خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک
شمارهٔ ۵ - ایضا در مدح همو : صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو : ای جوانبخت وزیری که کند افسر سر
شمارهٔ ۷ - در یاس از خلق و توکل به خدا : نماند هیچ کریمی که پای خاطر من
شمارهٔ ۸ - در کنایه به کسی : در علم حساب ار زانک رای تو تبه باشد
شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشته : به نای و نی همه عمرم گذشت و میگفتم
شمارهٔ ۱۰ - در عبرت : ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن
شمارهٔ ۱۱ - در تعریض : آنکه گردون فراشت و انجم کرد
شمارهٔ ۱۲ - در تزکیهٔ نفس خود : عبید این حرص مال و جاه تاکی
شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاق : بفیروزی در این قصر همایون
شمارهٔ ۱۴ - در تضمین مطلع یکی از قصاید سعدی گوید : چه تفاوت کند ار زانکه بیائی بر ما
شمارهٔ ۱۵ - در مناجات گوید : چون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
شمارهٔ ۱۶ - در شکایت از قرض گوید : مردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید : وای بر من که روز شب شدهام
شمارهٔ ۱۸ - در وصف معشوقه گوید : زهی لعل لب نازک میانت
شمارهٔ ۱۹ - در وصف ایوان سلطانی گوید : چه خوش باشد در این فرخنده ایوان
شمارهٔ ۲۰ - در نصیحت : ای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامه
شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گوید : بیش از این از ملک هر سالی مرا
شمارهٔ ۲۲ - در حسرت بی پولی گوید : ای اقچه گرد روی کانی
شمارهٔ ۲۳ - در وصف کاخ سلطانی گوید : نشستن با نشاط و کامرانی
شمارهٔ ۲۴ - در وصف قلعهٔ دارالامان کرمان گوید : حریم قلعهٔ دارالامان که در عالم
شمارهٔ ۲۵ - در مناجات گوید به وضع مطایبه : خدایا دارم از لطف تو امید