مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
نظام قاری
»
دیوان البسه
»
مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۱ : بنام خطا پوش آمرزگار
بخش ۲ - درنعت نبی علیه السلام : دگر بر طراز نبوت درود
بخش ۳ - آغاز داستان : چنین خواندم از خط ابیارئی
بخش ۴ - بر تخت نشستن کمخا و هر یک را از جامها بشغل و عملی وابستن : چو بر تخت سلطان کمخا نشست
بخش ۵ - درسر کشیدن رختها وصوف را بروی کمخا کشیدن : برینگونه چون دگمه چرخش نشاند
بخش ۶ - در آگاه شدن کمخا از مخالفت آن رختها و بخود پیچیدن : کلاهی دو گوشی زناگه بگوش
بخش ۷ - تعرض کردن حبر با مخیل در مجلس کمخا : در آن بارگه حبر آمد بپیش
بخش ۸ - در ایلچی فرستادن کمخا و باج از صوف و سقرلاط طلب کردن : چنین گفت ابیاری خسروی
بخش ۹ - در نشاندن صوف را بپادشاهی : بشاهی بشد صوف بر صندلی
بخش ۱۰ - در بند کردن قباکه بایلچیکری آمده بود و غضب نمودن : سراسر سخنهای او باز راند
بخش ۱۱ - در گریختن ایلچی از بند صوف : بهنگام خفتن یکی پیش بند
بخش ۱۲ - مثل : چه خوش گفت درزی بیک جامه پوش
بخش ۱۳ - در چریک انداختن و لشکر آوردن از اطراف : چریک ملابس زهر کشوری
بخش ۱۴ - گفتار در بیان انکه اینمعارضه و این داوری در چه فصل بود : بوقت بهاری بد این گفتگو
بخش ۱۵ - در کوچ کردن کمخا و اسبها را طلب داشتن : کمیتی در آورد کمخا دلیر
بخش ۱۶ - خواب دیدن جامه خواب و تعبیر آن : شبی دید ناگه لحافی به خواب
بخش ۱۷ - در لشکر آراستن صوف : وزان روی صوف از پی کارزار
بخش ۱۸ - در جنغی زدن صوف با پوستینها : به پیوست باصوف موئینها
بخش ۱۹ - سوگند دادن صوف بسقرلاط و سنجاب : سقرلاط و سنجاب را خواندند
بخش ۲۰ - آهنگ نمودن صوف به پیکار کمخا : پس انگه مقرر شد ازداوری
بخش ۲۱ - بزیارت خرقه رفتن و حاجت خواستن صوف ازرختها : بشد بهر حاجت بر خرقه صوف
بخش ۲۲ - رزم صوف و کمخا : یکی دیده بان از علم بر منار
بخش ۲۳ - رفتن پهلوان پنبه در معرض هلاک و عزاداشتن تن جامه و کرباس بروی : بشد پهلوان پنبه اندر نبرد
بخش ۲۴ - رزم کمخا بصوف : سه روز و سه شب درهم آویختند
بخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوف : چو ننمود رو هیچ فنح و فلاح
بخش ۲۶ - در مذمت قماشهای قلب گوید : قماشی که از تل بود روی آن
بخش ۲۷ - در خاتمه کتاب و وصف الحال گوید : درین فتنه کافشاند عقل آستی