برگردان به زبان ساده
بشاهی بشد صوف بر صندلی
نشاندند بر تختگاه ملی
هوش مصنوعی: آیا اینجا به راحتی میتوان گفت که در جایگاه پادشاهی، مردی زاهد و دیندار را نشاندند و او را بر تخت سلطنت قرار دادند؟
برآمد بگردش همه جامها
بهر جا نوشت از بمی نامها
هوش مصنوعی: همه جامها به گردش آمدند و در هر جا نامی از مرگ نوشته شد.
که ماننده دگمه در کرد جیب
برآیند و باشند عاری زعیب
هوش مصنوعی: به معنای این است که مانند دکمهای که از جیب بیرون میآید، دچار نقص و عیب نیستند و به دور از هر نوع کاستی هستند.
رخوت زمستان فراوان قماش
که بددر بر مردمان جمله فاش
هوش مصنوعی: سرما و کسالت زمستان باعث شده که مردم در زندگی روزمره خود، بیشتر درگیر مسائل و موضوعات عادی و معمولی شوند.
شنیدند احکام والای او
ندیدند جز رای اعلای او
هوش مصنوعی: آنها احکام بزرگ او را شنیدند، اما جز تصمیم برتر او چیزی ندیدند.
مکر جنسهایی که بود از قصب
کزا بر یشمین داشتندی نسب
هوش مصنوعی: مراقب باش که برخی از چیزها، اگرچه به نظر زیبا و باارزش میآیند، ممکن است در واقعیت به خاطر ریشه و اصلشان چندان معتبر نباشند.
بتابیده رو را زفرمان او
نبودند قطعا به پیمان او
هوش مصنوعی: اگر نور روی تو به خاطر فرمان او نبود، مطمئناً به خاطر پیمان او بود.
بگفتند دیگر برسم سجیف
بقیقاج نیزش بگرد لحیف
هوش مصنوعی: گفتند که دیگر به تماشا هنگام دیدار خواهم آمد، اما اکنون سعی کن که خود را از آن دردناک و ناراحت کننده دور کنی.
نخواهیم و نکنیم ازین پس رها
که پشمان به بیند بیکره بما
هوش مصنوعی: از این به بعد نمیخواهیم و نمیتوانیم از هم جدا شویم، زیرا پشیمانی به ما خواهد رسید اگر یکدیگر را ترک کنیم.
میان بند گفتا دو سرمان مگر
بود تاز کمخا به پیچیم سر
هوش مصنوعی: میان بند گفت: آیا دو سر ما وجود دارد که از عقب به جلو بپیچیم؟
بیاویزم آنگه بدامان صوف
عقود سپیچم نخوانند یوف
هوش مصنوعی: بیا تا به دامن درویش بندم خود را، که هیچکس مرا به خطر نخواهد انداخت.
در آن بارگه گفت پک پیش شاخ
میانهای دندانش از گو فراخ
هوش مصنوعی: در آن مکان، با صدای بلند به او گفته شد که دندانهایش مانند شاخهای درخت، بزرگ و گشاد هستند.
نمانند الباغ کز آنمیان
بهر حالیش هست بند زبان
هوش مصنوعی: در میان این مشکلات و چالشها، مانند باغی که در آن گلها و گیاهان بسیار رشد کردهاند، زبانم در بیان احساسات و افکارم گرفتار است.
که تیزی بازار این فتنه جو
نه بستست چون بقچه بندی برو
هوش مصنوعی: بازار این آشوب و فتنه به قدری شلوغ و پر هیاهو است که نمیتوان آن را در زندان و محدودیت قرار داد، مانند بقچهای که در آن بسته شده باشد.
که اینان بدینسان دو شلواریند
گرفتار قلبی و طراریند
هوش مصنوعی: این افراد به این شکل درگیر دل و احساساتشان هستند و در تنگناهای زندگی قرار گرفتهاند.
دگرانکه تارخت اطلس زرخت
بسر برکرا مینهد تاج و تخت
هوش مصنوعی: دیگران که لباس نقرهای و طلا به تن دارند، بر سر تو تاج و تخت میگذارند.
همه زینت تا جداریش راست
بشدانچه ازرخت و اسباب خواست
هوش مصنوعی: تمام زیباییها و زینتها تا زمانی که به جدایی و دوریاش منجر نشوند، ارزشمند هستند؛ زیرا تمام آنچه از جمال و ظواهر ظاهری اوست، به این جدایی و فراق نخواهد پایید.
زپشمینه شلوار میخواست یام
رساندن بکمخا پیام و سلام
هوش مصنوعی: شلواری از پشمین میخواست تا به کسی پیام و سلام برساند.
که در منبر جمله ام خطبه خوان
زوالا بزن زربنامم روان
هوش مصنوعی: طبیعی است که کسی در منبر سخنرانی کند و در این سخنرانی به معنای زندگی و زوال آن بپردازد. سخن ران به نوعی اشاره میکند که اگر در زندگیاش مشکلات یا چالشهایی وجود دارد، باید به آنها توجه کند و از آنها آگاه باشد.
که ایلچی کمخا درآمد بدم
همه خرمیها بدل شدم بغم
هوش مصنوعی: وقتی ایلچی به پایان کارش رسید و به من خبر داد، تمام خوشیها در دل من به غم تبدیل شد.