برگردان به زبان ساده
درین فتنه کافشاند عقل آستی
بغارت بشد رخت من راستی
هوش مصنوعی: در این بحران و آشفتگی، عقل من به خاطر استقبال از مشکلات و فتنهها به سویی دیگر رفته و به تماشای غارت و آسیب به من پرداخته است.
دوشاه چنین کرده یورش بسیج
مرا خود نبد غیر پیکار هیچ
هوش مصنوعی: شب گذشته شبی که برایم هجوم آوردند، هیچ چیز جز نبرد و مبارزه نبود و کسی جز خودم نبود که در این وضعیت به کمک بیاید.
دلیل اینکه یکدست جامه درید
که این رشته قاری بهم در کشید
هوش مصنوعی: دلیل اینکه جامهای یکدست پاره شد این بود که این رشته به هم پیچید و به هم گره خورد.
غرض بود ازین جامه ام دوختن
زفانوس والا برافروختن
هوش مصنوعی: من قصد داشتم از این پارچه لباس بدوزم تا مانند چراغی روشن و درخشان باشم.
که بر قبر من صوف آمرزشی
بگیری و زیلوی آسایشی
هوش مصنوعی: بر سر قبری که من دارم، فرش آمرزش و آرامش بگذارید.
چو بستر شود خاک و رختم کفن
لباس دعائی بپوشی بمن
هوش مصنوعی: وقتی که زمین بستر من شود و بدنم در کفن پیچیده شود، تو میتوانی با دعایی مثالی بپوشی بر من.
کنون بشنو ای اهل رای و تمیز
که همچون قماشی نفیس و عزیز
هوش مصنوعی: اکنون گوش بسپار ای اهل اندیشه و درک، که همانند پارچهای گرانبها و باارزش است.
که در جنگنامه بسی گفته اند
لآلی معنی بسی سفته اند
هوش مصنوعی: در کتابهای جنگی بسیار درباره زیباییها و معانی عمیق سخن گفته شده است.
ازین طرز هرگز که پرداخته است
چنین طرح جنگی که انداخته است
هوش مصنوعی: این روش هرگز نبوده که چنین نقشهای برای جنگ طراحی شود که اینجا مشاهده میشود.
زرزمی چنین هم که دارد نشان
که شان قطره خون نبد در میان
هوش مصنوعی: زمین چنین است که علامت آن را دارد که مقام یک قطره خون در میانش نیست.
چو دیدم زحد کهنه شهنامه را
مطرا زنو کردم این جامه را
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که داستان کهن شهنامه به پایان رسیده و قدیمی شده، تصمیم گرفتم این لباس جدید را بر تن کنم.
صلیب همه کافران سوختم
که طوسی بدین رشته در دوختم
هوش مصنوعی: من تمامی نمادهای کفر را سوزاندم، زیرا طوسی را به این رشته وصل کردهام.
چنین جامه نو که پرداختم
زنه کرسیش صندلی ساختم
هوش مصنوعی: من لباس نو و زیبایی بافتهام و از آن، صندلی راحتی درست کردهام.
مصون باد از طعن هرزن بمزد
زقلبان بیمایه وصله دزد
هوش مصنوعی: ای دل، از این که متهم به دزدی و ناپاکی هستی، دور باش و خود را از تهمتها و حرفهای بیاساس دور نگهدار. ارزش واقعی تو از قلبی پاک و بیآلایش ناشی میشود.
تن از جامهای نکو فربه است
ببرجامه خوب از زن به است
هوش مصنوعی: تن انسان از خوراکهای خوب و نیکو پرورش مییابد و بنابراین بهتر است که با لباسهای زیبا و شایسته آراسته شود.
بدیماه و بهمن اگر پی زنی
چو رستم بگرمی و روئین تنی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بدگویی و سختی باشی، باید مانند رستم زورمند و قوی باشی تا بتوانی در برابر آن ایستادگی کنی و با اراده و استقامت به پیش بروی.
که در حرب سرمایکی پوستین
زببربیان کم نباشد یقین
هوش مصنوعی: در نبرد، اگر لباس گرم داشته باشی، میتوانی با اطمینان بیشتری مقابله کنی.
چو تو رخت نودر بر آری نخست
بشو تن که مانی بدین تن درست
هوش مصنوعی: وقتی تو لباس خود را درآوری، ابتدا خود را شسته و تمیز کن تا با این بدن نیکو باقی بمانی.
بسی دیده ام مرده خلق از خورش
ولی یابد از جامه جان پرورش
هوش مصنوعی: من بسیاری را دیدهام که از خورشید زندگی خود را ازدستدادهاند، اما همچنان روحشان از درون لباس وجودشان پرورش مییابد.
زخوردن بپوشیدن آراستم
بجامه فزودم زنان کاستم
هوش مصنوعی: با پوشیدن لباسهای زیبا و آراستن خود، به جذابیت و زیباییام افزودهام، اما این کار باعث کاهش زنانگی من شده است.
نخستین زوصف طعام این بخوان
که تشریف باشد مقدم بنان
هوش مصنوعی: ابتدا از وصف غذا این جمله را بخوان که نشانهی احترام و مهماننوازی است.
زاشعار خان گستر اطعمه
زدم پشم بر هم بنظم اینهمه
هوش مصنوعی: از اشعار خان گستر، غذاهایی را به نظم درآوردم و بر هم بافتهام.
بهر گوشه در شعر بشتافتم
زموئی پلاسی چنین یافتم
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از شعر که به جستوجو پرداختم، از خودم چیزی پیدا کردم که نشاندهندهی حال و وضعیت من است.
زدستار سید سلیمان عرب
بیاد آمدم با بزرگان ادب
هوش مصنوعی: به یاد بزرگان ادب، به یاد سید سلیمان عرب و در زمان او، به سراغ کسانی آمدم که در ادبیات آثار ارزندهای دارند.
بنزدیک هر شعر در انجمن
نظر کن که زردوزیست آن من
هوش مصنوعی: به جمع هر شعر نزدیک شو و به آن توجه کن که من هم مانند زردوزی هستم.
نه بافندگی میکنم اینگان
هنر نیست پوشیده بر مردمان
هوش مصنوعی: من در حال بافندگی نیستم، زیرا این کار هنر به حساب نمیآید و باید از چشم مردم پنهان باشد.
کنانرا چه گویی زبر تنک به
گراینست میدان تورجحان منه
هوش مصنوعی: بگو چه بگوییم درباره کسانی که با هیاهو و دردسرها در حال حرکت هستند، در حالی که میدان نبرد برایشان پر از نبرد و جنگ است.
رخم گشته زربفت و والای آل
سرشک و مژه سوزنی در خیال
هوش مصنوعی: چهرهام با ناز و زیبایی خاصی آراسته شده و چشمهایم مانند دانههای ریز اشک، در دل خیال درخشندگی دارند.
تنم گشته چون ریسمانی زغم
که تابسته ام این سخنها بهم
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر غم، مانند ریسمانی درهم پیچیده شده است که سخنانم را به هم پیوند داده است.
برخت نکو باشدت احترام
سلام علیک و علیک السلام
هوش مصنوعی: احترام و سلام به تو، بر روی تخت نیکو، شایسته است.