الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شمارهٔ ۱ : این راه طریقت نه به پای عقل است
شمارهٔ ۲ : در جُستن راه شرع عقل اولی تر
شمارهٔ ۳ : گفتم که شود به عقل پیدا حالم
شمارهٔ ۴ : آنها که به عقل راه او میسپرند
شمارهٔ ۵ : با اهل خیال اگر در آویزد عقل
شمارهٔ ۶ : دانش نه برای نفس خود باید و بس
شمارهٔ ۷ : آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست
شمارهٔ ۸ : این علم حقیقتی به جز حرفی نیست
شمارهٔ ۹ : هر چند به قدرت و به علم او با ماست
شمارهٔ ۱۰ : نقاش ازل چو نقش ما انشا کرد
شمارهٔ ۱۱ : در عالم اگر زاهد اگر رهبانند
شمارهٔ ۱۲ : گر بر عملند خلق اگر معزولند
شمارهٔ ۱۳ : ابناء زمانه سخت نامعلومند
شمارهٔ ۱۴ : آن را که حقیقت تو معلوم شود
شمارهٔ ۱۵ : علم علما زشرع و سنّت باشد
شمارهٔ ۱۶ : علمی است که از لاو لَمت برهاند
شمارهٔ ۱۷ : علمی که ازو گره گشاید، بطلب
شمارهٔ ۱۸ : و آنها که به دستار سر افراخته اند
شمارهٔ ۱۹ : تا بتوانی خسته مگردان کس را
شمارهٔ ۲۰ : در دیدهٔ خود اگر نکوهیده شوی
شمارهٔ ۲۱ : ناجسته دوای درد خویش ار مردی
شمارهٔ ۲۲ : هرگز نبود که در دلم جان نشوی
شمارهٔ ۲۳ : ظلم از دل وز دین ببرد نیرو را
شمارهٔ ۲۴ : عدل است که ملک برقرار آید ازو
شمارهٔ ۲۵ : ای دل اگرت بصیرت حق بین است
شمارهٔ ۲۶ : ار پیش روی زکبر محروم شوی
شمارهٔ ۲۷ : در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد
شمارهٔ ۲۸ : درویشان را کم آمدن افزونی است
شمارهٔ ۲۹ : کوچک بودن بزرگ را کوچک نیست
شمارهٔ ۳۰ : صاحب نظران آینهٔ یکدیگرند
شمارهٔ ۳۱ : از علم همه حلم و تواضع زاید
شمارهٔ ۳۲ : هر کس که زمام نفس محکم گیرد
شمارهٔ ۳۳ : شادی طلبی برو گدای همه باش
شمارهٔ ۳۴ : چون باد به کوی دوست تازان می باش
شمارهٔ ۳۵ : پاک آمده ای در طلب پاکی باش
شمارهٔ ۳۶ : از علم اگر دل تو را هست چراغ
شمارهٔ ۳۷ : در راه تواضع ار سرافکنده شوی
شمارهٔ ۳۸ : مردم زفروتنی قرین می گردد
شمارهٔ ۳۹ : در عشق حمول و حمله کش می باشم
شمارهٔ ۴۰ : زین گونه که نعمت تو فرماید کرد
شمارهٔ ۴۱ : شکرانهٔ آنک خواجهٔ بنده نئی
شمارهٔ ۴۲ : دلداری کن اگر دلی داری تو
شمارهٔ ۴۳ : گفتم که یکی روز بپرسم خبرش
شمارهٔ ۴۴ : از مهر تو بر پای دلم قَید شدَه
شمارهٔ ۴۵ : جان گرچه که نیست حضرتت را درخورد
شمارهٔ ۴۶ : ثابت قدمان راه صحبت پیوست
شمارهٔ ۴۷ : در خون جگر اگر در آغشته منم
شمارهٔ ۴۸ : آن را که دل از راهِ صفا پر نور است
شمارهٔ ۴۹ : ای دوست من از هیچ مشوّش گردم
شمارهٔ ۵۰ : اجداد من از صدور ایران بودند