شمارهٔ ۶۲
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۲
خون افسرده شد آن دل که به قاتل نرسید
ماند در خاک شکاری که به بسمل نرسید
شکوه بیطاقت و یک ره من مسکین ز پیش
نرسیدم که رقیبی ز مقابل نرسید
کشت ما را که در او برق کند کار سهیل
تا به سیلاب ندادیم به حاصل نرسید
کشتی اهل جنون تخته تعلیم فناست
تا به گرداب نیفتاد به ساحل نرسید
ای که از لیلی این دشت نشان میجویی
چه بگویم که نگاه از پی محمل نرسید
این کهن جامه دنیا که طرازش ز فناست
تا که دیوانه نیفکند به عاقل نرسید
عقل چون نقش قدم تا به ره افتاد افتاد
کس به سر منزل وحدت به دلایل نرسید
طی این مرحلهها در گرو بیداریست
کس در این بادیه در خواب به منزل نرسید
تا دلت خون نشود گریه اثرها نکند
فیض کمتر دهد آن میوه که کامل نرسید
جزم مجذوب وصالی ز پی هجر تو هست
زآن که آفت به تو از زهر هلاهل نرسید
شمارهٔ ۶۱: ناله مستانهام بخت مرا هشیار کرد
شمارهٔ ۶۳: حرفی به چمن از غم آن نوشلب افتاد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.