شمارهٔ ۶۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۳
حرفی به چمن از غم آن نوشلب افتاد
از آتش دل غنچه به گرداب تب افتاد
با آن که سراپای تو خون کرده دلم را
فریاد ز خالی که به آن کنج لب افتاد
در پرده گذشتی به سراپرده دلها
هر کس به خیالی ز رخت در عجب افتاد
جز لطف خدا در نظر ما سببی نیست
این است که بر ما نظرش بیسبب افتاد
مجنون تو چون گرد علایق ز خود افشاند
اول قدمش اصل و نسب از حسب افتاد
گفتی که ز دنیای دنی کیست دنیتر
آن دل که به دام هوس این جلب افتاد
جا در همه دل کرد کسی کاو ادب آموخت
از طاق دل افتاد اگر بیادب افتاد
دریاب که عمر تو به غیر از نفسی نیست
صد سال اگر کار تو با روز و شب افتاد
حیرت مکن از صاعقه و باد تکبر
گر خرمن آتش به دل بولهب افتاد
روزی که در قسمت اسباب گشودند
عیش و طرب و فیض و فراغت به شب افتاد
مجذوب تو مردانه گذشت از سر و برخاست
آن روز که مستانه به راه طلب افتاد
شمارهٔ ۶۲: خون افسرده شد آن دل که به قاتل نرسید
شمارهٔ ۶۴: شبی در انتظار صبح بودم ماه پیدا شد
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.