شمارهٔ ۶۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۱
ناله مستانهام بخت مرا هشیار کرد
هایهای گریهام این خفته را بیدار کرد
کوکب بختم مقابل شد سحر با آفتاب
دیده شبزندهدارم رو به رو با یار کرد
خاطرم از جانب زلف پریشان جمع شد
خستهام را چون علاج آن نرگس بیمار کرد
نکهت زلفت صبا را کو به کو آشفته ساخت
آب و رنگ عارضت خون در دل گلزار کرد
آسمان کی میتواند شد نقاب آفتاب
چون تواند صافدل مهر تو را انکار کرد
عشق هم شد دود آه و اشک سرخ و رنگ زرد
حسن چون خود را به رنگی هر زمان اظهار کرد
دل ز یک نظاره کردن سالها در خون نشست
با دل من هر چه کرد این دیده خونبار کرد
هر چه پیش آمد در این وادی جنون از پیش برد
در گشاد کارها بیکاری ما کار کرد
شورش دیوانه را از طعنه مردم چه باک
موج دریا را به سوهان کی توان هموار کرد
ما ز عیب دیگران بر عیب خود بینا شدیم
دشمن ما دوستی در حق ما بسیار کرد
بر رخ مجذوب درها از نظر بازی گشود
دیده من هر چه کرد از دولت دیدار کرد
شمارهٔ ۶۰: کی وعدههای لعل تو از یاد میرود
شمارهٔ ۶۲: خون افسرده شد آن دل که به قاتل نرسید
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.