شمارهٔ ۲۰۹
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۹
ای روشن از خاک درت چشم جهانبین همه
مهر تو چون شیر و شکر با جان شیرین همه
عیسی به پشت بسته لب جان داده خضر اندر طلب
چون من فدایت روز و شب جان و دل و دین همه
برقع برافکن در چمن با لاله و سرو و سمن
ناپاک سوزد همچو من اسباب رنگین همه
گرم است از رخسار تو بازار ماه و آفتاب
گردیدن گرد سرت گردیده آیین همه
بیرون خرام و در رکاب انداز شاهان را تمام
تا آفتاب از گوشهای خندد به تمکین همه
رخ برفروز ای ماه ما اسبی بتاز ای شاه ما
تا مات گردد جا به جا بیشاه فرزین همه
با گوشه ابروی خود بنمای خوبان را به من
تا افتد از طاق دلم ابروی پرچین همه
آن دلق زاهد چاک کن در کام صوفی خاک کن
روی جهان را پاک کن از دین و آیین همه
خورشید چون گردد عیان شب را نباشد تاب آن
یک ذره از مهر تو و عالم پر از کین همه
شد عمرها کاندر رهت مال و سر و جان میدهم
باشد تو هم روزی کنی یک بار تحسین همه
دارا تو را خواند جهان صاحب تو را داند زمان
خواهی کشید از آسمان آخر تو هم کین همه
سرده به عالم پشهای از آستان شاهیت
تا پربریزد در برش از دور شاهین همه
گر فسق و گر طاعت کنم بر دشمنت لعنت کنم
همچون دعای دوستان فرض است نفرین همه
مجذوب چون از جان و دل گوید سگ شاهان منم
من نیز هستم روز و شب درویش و مسکین همه
شمارهٔ ۲۰۸: بازم تو غارت خرد و هوش کردهای
شمارهٔ ۲۱۰: زنار طعنه خوبی بر آفتاب زده
اطلاعات
وزن:
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
14
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.