شمارهٔ ۲۰۸
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۸
بازم تو غارت خرد و هوش کردهای
بازم به یک نگاه تو مدهوش کردهای
دانستهای که حسرت ما هم قیامت است
با خود اگر تو دست در آغوش کردهای
آگه تو را ز حال دل خویش چون کنم
کی همچو من ز آتش دل جوش کردهای
سرو شکفته را جز از داغ لاله نیست
من کاسههای خون و تو می نوش کردهای
گل از تو در کدام چمن چیدهاند باز
خود را به سرو باغ که همدوش کردهای
یک بار مژده شب وصلم نمیدهی
این وعده را نکرده فراموش کردهای
در ناله اختیار ندارم و گر نه تو
فهم شکایت از لب خاموش کردهای
این عزتم بس است که در پیش مدعی
از زیر چشم حرف مرا گوش کردهای
جمع است خاطرم که دل خسته مرا
با حلقههای زلف زرهپوش کردهای
مجذوب تن به خواب مده دم غنیمت است
برخیز و شمع ناله چه خاموش کردهای
شمارهٔ ۲۰۷: چشمت که دل از زاهد صد ساله گرفته
شمارهٔ ۲۰۹: ای روشن از خاک درت چشم جهانبین همه
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.