شمارهٔ ۱۹۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۴
آن شب کز آتشِ می گردد چراغ روشن
پروانه میکشان را گوید چراغ روشن
پروانهها چو بینند ساقیست شمع مجلس
ما شب به خیر گوییم ایشان چراغ روشن
با شمع دل که دائم با یاد عارضت سوخت
باشد همیشه ما را کنج فراغ روشن
مستان به سیر گلشن گل گل شکفته بخرام
تا گردد از جمالت اطراف باغ روشن
رخشانتر از کواکب آید به چشم افلاک
نرگس اگر ز رویت سازد چراغ روشن
از آب و رنگ حسنت اشکم شد است رنگین
چون لاله پیش خورشید در باغ و زاغ روشن
عمری دماغ باید در جستجوی دل سوخت
این شمع را نسازد هر بیدماغ روشن
این کاسههای پرخون کی سرخرو کنندت
چون لاله تا نسازیی دل را ز داغ روشن
این لطف تازه مجذوب الماس ریزه پر داشت
هم مرهمت مبارک هم چشم داغ روشن
شمارهٔ ۱۹۳: این که آید یار یا خورشید تابانست این
شمارهٔ ۱۹۵: دوست یا رب چه دید باز از من
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.