شمارهٔ ۱۹۲
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۲
پیش بتان مذمت خورشید و ماه کن
در گفتوگو به مشرب هر کس نگاه کن
با خلق جز به لطف و نرمی مرو به پیش
از دل به دل چو رشته تسبیح راه کن
رد و قبول دیر و حرم بخت و طالع است
با دوست باش و میکده را خانقاه کن
باری اگر نیافته شوق(ذوق) گریه را
در وقت خنده وضع جهان را نگاه کن
باشد به دامنی برسد دست کوتهت
خود را بر او فتاده تر از خاک راه کن
در دهر چشم مردمی از خار و خس مدار
رو خنده بر فسانه مردم گیاه کن
آن را که دل چو آینه یکروی و صاف نیست
رویش مبین تصور سنگ سیاه کن
همت جدا کند ز گدا پادشاه را
خود را به زور همت خود پادشاه کن
هرگز کسی نشسته به جایی نمیرسد
خواهی به منزلی برسی عزم راه کن
مجذوب چون معالمه حشر با علیست
من ضامن تو تا بتوانی گناه کن
حیدر بگو و نامه اعمال خویش را
از هر دو رو چو کاغذ مشقی سیاه کن
شمارهٔ ۱۹۱: میگفت لیلی روزی به مجنون
شمارهٔ ۱۹۳: این که آید یار یا خورشید تابان است این
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.