شمارهٔ ۱۹۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۱
میگفت لیلی روزی به مجنون
از حسن من شد عشق تو افزون
مجنون به زاری گفتا که یارب
حسن تو باشد ز اندازه بیرون
در پرده نازد بر حسن لیلی
بر خویش بالد در دشت مجنون
نی حسن لیلی در پرده ماند
نی عشق مجنون گنجد به هامون
تا عشق دل را در هم نیفشرد
دریا نگردید این قطره خون
بر طاق دل چید آیینه حسنش
از مرکز خاک تا اوج گردون
گردون هم این جا طومار آهیست
چون واشکافی عشق است مضمون
جز درد عشقش درمان نیابند
دلهای بیمار جان های محزون
هرگز نیامد روز بدش پیش
تا زد خیالش بر دل شبیخون
مقصود هم را با ناله جویند
در بزم مستان این است قانون
از ننگ این غم مجذوب غم نیست
لا بأس فی العشق عَمّا یقولون
شمارهٔ ۱۹۰: مجنون تو را تا کی روی دگری دیدن
شمارهٔ ۱۹۲: پیش بتان مذمت خورشید و ماه کن
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.