شمارهٔ ۱۲۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۱
ساقی بیا که جوش زد از لالهزار فیض
بینشئه شراب نبخشد بهار فیض
رخ برفروز از می و آهنگ باغ کن
تا از بهار فیض برد لالهزار فیض
آن را که دل ز حسرت لعل تو خون نشد
چون جام کی برد ز می خوشگوار فیض
مجموع خاطری که پریشان زلف توست
خرم دلی که برده ز شبهای تار فیض
چون صبح خندهرو و کدورتگداز باش
تا جوشد از جبین تو بیاختیار فیض
در صبحدم که قسمت ارزاق میکنند
خوابیده را نیاورد اندر شمار فیض
چون من به شوق گریه مستانه می بنوش
تا از گناه خویش بری صد هزار فیض
چون می نفاقسوز و مصفاضمیر باش
تا رو نهد به بزم تو از هر کنار فیض
فکر زمانه مایه تشویق خاطر است
هرگز نبرده کس ز غم روزگار فیض
مجذوب گریه با کرم او بهانهایست
از ما بهانه آید و از کردگار فیض
شمارهٔ ۱۲۰: آمد رسول یار و شدیم از جفا خلاص
شمارهٔ ۱۲۲: صبحدم چون شود هوا فیاض
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.